به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایران اکونومیست، دولت طالبان روز پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴ اعلام کرد که روسیه به عنوان نخستین کشور جهان، حکومت آنها را به صورت رسمی به رسمیت شناخته است. کابل از این اقدام به عنوان «تصمیمی شجاعانه» یاد کرده و آن را گامی آغازین برای مشروعیت بینالمللی خود دانست.
این اعلام پس از دیدار «امیرخان متقی» وزیر خارجه طالبان با «دیمیتری ژیرنوف» سفیر روسیه در کابل صورت گرفت. امیرخان متقی در ویدیویی از این دیدار که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد، گفت: «این تصمیم شجاعانه برای دیگران الگو خواهد بود و حالا که روند شناسایی آغاز شده، روسیه از همه جلوتر است.»
«ضمیر کابلوف» نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان نیز در گفتوگو با خبرگزاری دولتی ریا نووستی نیز اعلام کرد که مسکو حکومت طالبان را «به رسمیت شناخته» است. در قالب این تحول مهم، روسیه استوارنامه سفیر جدید هیات حاکمه سرپرستی افغانستان را در مسکو را پذیرفت. این اقدام با پذیرش اعتبارنامه «مولوی گلحسن» و برافراشته شدن پرچم طالبان در سفارت افغانستان در مسکو همراه بود. وزارت خارجه روسیه این تصمیم را گامی برای تقویت همکاریهای امنیتی، اقتصادی و مبارزه با تروریسم با کابل عنوان کرده، در حالی که برخی مقامات طالبان آن را الگویی برای دیگر کشورها دانستهاند.
برای بررسی ابعاد این موضوع با «مجتبی نوروزی» معاون سابق رایزنی فرهنگی ایران در کابل و کارشناس مسائل افغانستان گفتوگو کردیم.
پیام سیاسی مسکو به غرب با به رسمیت شناختن طالبان
چهار سال پس از روی کار آمدن مجدد طالبان در افغانستان، روسیه این گروه و حکومت تشکیل شده از سوی آنها را به رسمیت شناخت. این اقدام مسکو به چه دلایل و با چه انگیزههایی صورت گرفت؟
در خصوص این موضوع میتوان به موارد متعددی اشاره کرد که به نظر من مهمترین آنها، ارسال پیامی سیاسی به غرب در سطح کلان بینالمللی است. این پیام در واقع اعلام میکند که نظم بینالمللی غربمحور پذیرفته نیست و نوعی استقلال در نگاه به مسائل کلان بینالمللی، محوربندیها، بلوکبندیها، ارزشها و هنجارهای حاکم وجود دارد. این یک بعد مهم قضیه است.
موضوع دیگر، رقابت و کارزار جدی میان قدرتهای جهانی در مناطق آسیای مرکزی و آسیای جنوبی است. نقطه اتصال این دو منطقه راهبردی، افغانستان است. به نظر میرسد روسیه اینگونه برداشت کرده که با این اقدام میتواند نفوذ ژئوپلیتیکی خود را در آسیای مرکزی تقویت کرده و آن را به آسیای جنوبی گسترش دهد. این یکی از انگیزههای مهم روسیه است.
به رسمیت شناختن طالبان به شرکتهای روس امکان میدهد قراردادهای رسمی با طالبان منعقد کنند و از این طریق نسبت به رقبای اقتصادی خود برتری یابند.علاوه بر این، به نظر میرسد روسیه فشارهایی را بر برخی کشورهای آسیای مرکزی برای به رسمیت شناختن طالبان اعمال میکند که در ادامه توضیح خواهم داد. موضوع دیگر، اهمیت حوزه اقتصاد برای همه بازیگران در افغانستان است. این حوزه را میتوان به سه زیرشاخه تقسیم کرد: نخست، این باور که به رسمیت شناختن طالبان به شرکتهای روس امکان میدهد قراردادهای رسمی با طالبان منعقد کنند و از این طریق نسبت به رقبای اقتصادی خود برتری یابند.
دوم، موضوع تثبیت کریدورهای تجاری و انرژی است که رقابت شدیدی بر سر آنها در منطقه جریان دارد. به رسمیت شناختن طالبان میتواند به روسیه کمک کند تا دولت یا نظام مستقر در افغانستان را به سمت کریدورهای مورد نظر خود سوق دهد. سوم، رقابت جدی برای دسترسی به معادن افغانستان است که یکی دیگر از انگیزههای اقتصادی مهم محسوب میشود.
یکی دیگر از دلایل و انگیزههای روسیه، ملاحظات امنیتی است. همه کشورها طی چهار سال گذشته خطوط قرمزی را برای طالبان متناسب با منافع خود تعریف کردهاند و تلاش کردهاند طالبان را به رعایت این خطوط ملزم کنند. به نظر میرسد مهمترین دغدغه روسیه در جغرافیای افغانستان، کنترل جریان خشونت و افراطگرایی است تا این جریانها به سمت آسیای مرکزی، کشورهای حوزه نفوذ مسکو و در نهایت خاک روسیه حرکت نکنند. این موضوع میتواند بهعنوان ابزاری برای فشار بر طالبان استفاده شود تا خواستههای امنیتی روسیه پررنگتر شود. همچنین، کنترل مهاجرت و قاچاق مواد مخدر از مسیر آسیای مرکزی به روسیه از دیگر دغدغههای مسکو بوده است.
در جمعبندی، روسیه به این نتیجه رسیده که در چارچوب واقعگرایی سیاسی باید وضعیت موجود در افغانستان را بپذیرد و طالبان را بهعنوان بازیگر مسلط به رسمیت بشناسد تا از این طریق هم منافع خود را تأمین کند و هم خطوط قرمز خود را برای طالبان تثبیت نماید.
روسیه به این جمع بندی رسیده که طالبان بازیگر بلامنازع در داخل افغانستان است
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا این فرآیند چهار سال طول کشید؛ آیا روسیه نمیتوانست از همان سالهای نخست به این اهداف اقتصادی و امنیتی دست یابد؟
چند نکته وجود دارد. نخست اینکه، به نظر میرسد در سالهای ابتدایی، روسیه به این جمعبندی نرسیده بود که طالبان میتواند حاکمیت خود را در جغرافیای افغانستان تثبیت کند. اما اکنون نهادهای حاکمیتی و اتاقهای فکر روسیه به این نتیجه رسیدهاند که طالبان بازیگر بلامنازع در داخل افغانستان است. نکته دیگر این است که به رسمیت شناختن طالبان هزینههایی را برای کشوری که پیشگام این اقدام باشد، به همراه دارد. طالبان همچنان در افکار عمومی جهان و مردم افغانستان به نقض حقوق بشر متهم است و انتظارات متعددی از سوی گروههای قومی، زبانی و مذهبی در افغانستان برای حمایت بازیگران خارجی از خواستههای آنها وجود دارد. این گروهها همچنین پیوندهایی با کشورهای حوزه نفوذ روسیه دارند. بنابراین، در محاسبات هزینه-فایده، ممکن است روسیه در گذشته احساس میکرد که هزینههای به رسمیت شناختن طالبان از فواید آن بیشتر است.
از سال ۲۰۲۰، روسیه به طالبان بهعنوان یک بازیگر سیاسی مشروعیت داد و نشستهای مسکو را در رقابت با فرمت دوحه که توسط آمریکاییها پیش برده میشد، طراحی کرد تا ارتباط خود را با گروههای مختلف در داخل افغانستان حفظ کند.روسیه روندی تدریجی را طی چهار مرحله برای رسیدن به این تصمیم طی کرد. این روند از سال ۲۰۱۷ با تماسهای اطلاعاتی و امنیتی با طالبان آغاز شد و نشستهای مسکو بهصورت منظم برگزار گردید. از سال ۲۰۲۰، روسیه به طالبان بهعنوان یک بازیگر سیاسی مشروعیت داد و نشستهای مسکو را در رقابت با فرمت دوحه که توسط آمریکاییها پیش برده میشد، طراحی کرد تا ارتباط خود را با گروههای مختلف در داخل افغانستان حفظ کند. هرچند در آن مقطع، بازیگر اصلی و تصمیمگیرنده آمریکاییها بودند و روند مسکو نمیتوانست کاملاً در تقابل با آن باشد.
از سال ۲۰۲۱، روسیه به این جمعبندی رسید که چارهای جز پذیرش وضعیت موجود ندارد. طی دو سال بعد، سیاست حفظ تعامل را دنبال کرد، سفارت را به طالبان واگذار نمود و دیپلماتهای طالبان را پذیرفت، اما در عین حال بر هنجارهای منطقهای مانند تشکیل دولت فراگیر و حفظ حقوق اقلیتها تأکید داشت. اما به نظر میرسد اکنون روسیه تصمیم گرفته از این توافقات منطقهای عبور کند و به مرحله به رسمیت شناختن طالبان وارد شود.
چین مشروط به دریافت تضمینهای لازم، طالبان را به رسمیت خواهد شناخت
آیا این اقدام روسیه میتواند آغاز فرایند به رسمیت شناختن حکومت طالبان از سوی کشورهای دیگر به ویژه قدرتهای جهانی باشد؟
به نظر میرسد رأیگیری اخیر در مجمع عمومی سازمان ملل نشاندهنده جهتگیری و بلوکبندی مشخصی در این موضوع بود. بازیگر مهمی که انتظار میرود پس از روسیه به سمت شناسایی طالبان حرکت کند، چین است. اگرچه چین پیشتر از روسیه سفیر طالبان را پذیرفته، اما هنوز به سطح شناسایی رسمی وارد نشده است. با این حال، به نظر میرسد چین با احتیاط عمل میکند. هرچند حضور اقتصادی در افغانستان، بهویژه در چارچوب ابتکار «یک کمربند، یک جاده» و توسعه مناطق غربی چین برای پکن مهم است، اما اولویت اصلی چین کنترل گروههای افراطگرای چینی است که ممکن است از جغرافیای افغانستان بهره ببرند. بنابراین، چین تا زمانی که تضمینهای امنیتی لازم دریافت نکند، حرکت جدی انجام نخواهد داد.
در میان کشورهای آسیای مرکزی، به نظر میرسد ازبکستان و قزاقستان آمادگی بیشتری برای به رسمیت شناختن طالبان دارند، بهویژه ازبکستان که در سالهای گذشته رویکرد بسیار مثبتی نسبت به طالبان داشته است. اما وضعیت تاجیکستان پیچیدهتر است. این کشور یکی از مراکز استقرار رهبران جبهه مقاومت است و پیوندهای نژادی و شعارهای قومیتی در مقابل طالبان دارد. برای رئیسجمهور تاجیکستان، امامعلی رحمان، ورود به عرصه شناسایی یا واگذاری سفارت به طالبان دشوار است، مگر اینکه مسکو فشار خاصی اعمال کند یا بخواهد از تاجیکستان بهعنوان ابزاری برای کنترل طالبان استفاده کند.
در میان کشورهای آسیای مرکزی، به نظر میرسد ازبکستان و قزاقستان آمادگی بیشتری برای به رسمیت شناختن طالبان دارند، بهویژه ازبکستان که در سالهای گذشته رویکرد بسیار مثبتی نسبت به طالبان داشته است.پاکستان رویکردی دوگانه از بیم و امید اتخاذ کرده است. این کشور از یک سو به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه را ستایش کرده و از سوی دیگر، روابط خود با طالبان را به دلیل مسائل گستردهتر با احتیاط مدیریت میکند. ترکیه و قطر که در سالهای اخیر نقش واسطه و تسهیلگر برای طالبان داشتهاند، به دلیل ارتباطاتشان با گروههای مخالف طالبان و پیوندهای قطر با آمریکا، احتمالاً به این زودی وارد شناسایی نخواهند شد. کشورهای بلوک غرب (آمریکا، اروپا، کانادا، بریتانیا، ژاپن و استرالیا) نیز به دلیل تأکید بر شعارهای حقوق بشری، تشکیل دولت فراگیر و نگرانی از فعالیت گروههای افراطگرا مانند داعش و القاعده، به شناسایی طالبان اقدام نخواهند کرد.
موضع هند نیز به شدت به رقابت با پاکستان وابسته است؛ اگر پاکستان رویکرد قهری با طالبان اتخاذ کند، هند ممکن است برای فشار بر پاکستان وارد عرصه شناسایی شود. در مجموع، به نظر میرسد در گام نخست، ازبکستان و قزاقستان به شناسایی طالبان اقدام خواهند کرد. چین در مرحله بعدی نزدیکترین گزینه است، اما این مشروط به دریافت تضمینهای لازم از طالبان است.
نمیتوان تصور کرد که ایران لزوماً همان مسیر روسیه را دنبال خواهد کرد
آیا اقدام روسیه بر روابط ایران و طالبان تأثیر خواهد گذاشت چرا که شاهد بودیم که تهران نیز مسیری مشابه روسیه را طی کرده، از جمله پذیرش دیپلماتهای طالبان و واگذاری سفارت به آنها؛ به بیان ساده آیا ایران نیز در ادامه طالبان را به رسمیت میشناسد؟
انگیزههای ایران برای واگذاری سفارت با انگیزههای روسیه تفاوت اساسی دارد. برای ایران، علاوه بر مسائل سیاسی، رویکرد کنسولی و اقتصادی برای مدیریت مشکلات میلیونها مهاجر افغانستانی و حفظ روابط تجاری گسترده اهمیت دارد. بنابراین، نمیتوان تصور کرد که ایران لزوماً همان مسیر روسیه را دنبال خواهد کرد.
این اقدام روسیه از یک سو فشار بر تهران را برای تعیین تکلیف در قبال شناسایی طالبان افزایش میدهد، اما از سوی دیگر، نزدیکی طالبان به هر بازیگر منطقهای یا فرامنطقهای میتواند بیاعتمادی را در تهران ایجاد کند. از ابتدا، کشورهای منطقه بر اقدام هماهنگ برای شناسایی تأکید داشتند. در یکی از نشستهای مسکو، زمانی که روسیه به شناسایی طالبان اشاره کرد، ایران اعتراض کرد و این روند متوقف شد. ایران بر تشکیل دولت فراگیر، رعایت حقوق اقلیتها، کنترل مهاجرت و مسائل امنیتی تأکید دارد. اقدام یکجانبه روسیه ممکن است تهران را به موضعی تدافعیتر سوق دهد و هماهنگی منطقهای را مختل کند.
جریانهای همسو با طالبان در ایران ممکن است توصیه کنند که تهران نیز از روسیه پیروی کند، اما بعید است تصمیمگیران ایرانی ریسک شناسایی را بپذیرند و منافع خود را قربانی کنند.
در عین حال، شناسایی طالبان توسط روسیه میتواند به تثبیت قدرت داخلی طالبان منجر شود، بدون اینکه خواستههای کشورها منطقه، از جمله تشکیل دولت فراگیر و رعایت حقوق اقلیتها، محقق شود. این موضوع میتواند گروههایی که به مسکو امیدوار بودند را به سمت ایران سوق دهد تا خواستههایشان از طریق تهران پیگیری شود. بنابراین، وضعیت پیچیدهای ایجاد شده و به نظر میرسد ایران تا زمانی که از تحقق دغدغههای خود، که همراستا با منافع ملی و خواست مردم افغانستان است، اطمینان حاصل نکند، به سرعت وارد عرصه شناسایی نخواهد شد.
از منظر طالبان، به رسمیت شناخته شدن توسط روسیه بهعنوان مطالبهای در برابر دیگر بازیگران مطرح خواهد شد. با این حال، طالبان نشان داده که موضوع شناسایی را فدای سایر تعاملات نمیکند. جریانهای همسو با طالبان در ایران ممکن است توصیه کنند که تهران نیز از روسیه پیروی کند، اما بعید است تصمیمگیران ایرانی ریسک شناسایی را بپذیرند و منافع خود را قربانی کنند. تجربه چهار سال گذشته نشان داده که ایران امتیازات زیادی به طالبان داده، اما در تحقق خواستهها و منافع خود کمتر موفق بوده است. بنابراین، تأکید بر ادامه سیاست تعامل تا سرحد شناسایی، همراه با تأکید بر تشکیل دولت فراگیر، رعایت حقوق مردم و پیگیری مطالبات دوجانبه، بهویژه در حوزه آب، ضروری است.