پس از حمله رژیم صهیونیستی در ۲۳ خرداد به ایران و تحمیل جنگ ۱۲روزه به کشور که با دستگیری تعدادی از اتباع افغانستانی به عنوان ستون پنجم و نفوذی دشمن همراه شد، بحثهای مفصلی در خصوص برخورد با پدیده اتباع خارجی در محافل سیاسی و رسانهای شکل گرفت.
البته از سه، چهار سال پیش بسیاری بودند که نسبت به ورود انبوه افغانها به ایران ابراز تردید کرده و آن را تهدیدی برای کشور تلقی میکردند اما دو گروه در دفاع از حضور افغانستانیها در ایران در مقابل منتقدان صفآرایی کردند؛ یکی بخشی از جریان داخل سیستم اعم از روحانیون و نیز جریانهای سیاسی و مقامهایی در دولت قبل و دیگری گروههای منتسب به بخشی از اصلاحطلبان و جامعه روشنفکری بود.
پس از جنگ اخیر اما مجموعه بحثهایی جدی در سطح جامعه و رسانهها شکل گرفته است که هر کس از زاویه خاص به موضوع پرداخته است؛ مثلا عدهای مباحث حقوقی در ارتباط با مهاجران را مطرح میکنند، گروهی نگاه انسانی و احساسی به موضوع دارند، طیفی از منظر امنیتی به مساله نگاه کردهاند و بخشی نیز از زاویه اقتصاد و تولید کشور به ماجرا پرداختهاند.
با این حال، به نظر میرسد نکتهای مغفول در این بحثها وجود دارد که کسی از منظر ژئوپلیتیک به موضوع مهاجرت افغانستانیها به ایران نپرداخته است یا توجه کمرنگی به آن شده است. واقعیت این که مبحث ژئوپلیتیک، الزامات و قواعدی دارد که کشورها برای تامین و تضمین منافعو نیز حراست از مرزهای قانونی خود به آن متعهد و پایبند هستند. یکی از مهمترین آنها مبحث مرزها و ترکیب جمعیتی دو سوی مرز است و این قواعد و الزامات در مواجهه با مهاجرت انبوه و هجومی، از نگاه انساندوستانه، حقوق بشری و عاطفی تاثیر نمیپذیرد چرا که بطور مستقیم با مبحث امنیت ملی کشورها ارتباط دارد. در ادامه و در این زمینه به چند نکته اشاره میشود:
اگر افغانها به دلیل وضعیت امنیتی، جنگ یا مسائل سیاسی داخلی از کشورشان گریختهاند و به کشور مقصد یعنی ایران، وارد شدهاند، از منظر حقوقی پناهنده محسوب میشوند، نه مهاجر و به دلیل کثرت جمعیتی باید در اردوگاهها اسکان داده شوند، تحت کنترل نیروهای امنیتی کشور میزبان باشند و اقامتشان هم تا زمان پایان بحران تعریف و تعیین میشود و بعد از فروکش کردن بحران باید به کشور خود بازگردند. بخش اصلی هزینه آنان را نیز باید سازمانهای بین المللی به ویژه کمیساریای عالی پناهندگان بپردازد.
حضور افغانها در ایران، هم در قالب پناهنده و هم در قالب مهاجر صورت گرفته که از منظر حقوقی دو بحث متفاوت تلقی میشود که برای بررسی دقیقتر باید آن را به چند برهه تقسیم کرد؛ اولین گروهها قبل از انقلاب به ایران آمدند که برخیهاشان اکنون شناسنامه ایرانی دارند و فرزندانشان در جامعه ایران حل و جذب شده اند. دومین گروه مربوط به حمله شوروی به افغانستان در دهه ۷۰ میلادی است که بیش از دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر تخمین زده میشد؛ آنها نیز در کشور ریشه دواندند، اگرچه بخشی از آنان بعد از خروج ارتش سرخ به کشورشان بازگشتند. سومین موج ورود افغانها به ایران مربوط به حکومت اول طالبان در دهه ۷۰ شمسی است و چهارمین مرحله از سال ۱۴۰۰ آغاز شد و تا پیش از جنگ اخیر ادامه داشت.
موج چهارم به حدی شدید بوده که برای اولین بار به طور جدی مساله به افکار عمومیهم کشیده شد و عدهای واکنش مردم ایران را نوعی افغانستیزی هم ترجمه کردند؛ با این حال، بعد از توقف جنگ ۱۲روزه، موافقان حضور افغانها فعالانهتر در دفاع از مهاجران وارد عمل شدند.
اگر به موضوع مهاجرت افغانها به ایران بهخصوص در چهار سال اخیر از منظر ژئوپلیتیک نگاه کنیم، یک اتفاق ضدامنیتی را شاهدیم که جنگ اخیر ۱۲روزه اسرائیل علیه ایران تنها گوشهای از آن را به نمایش گذاشت. آن هم جنگ نه با کشورشان، بلکه با منفورترین واحد سیاسی منطقه از نگاه مسلمانان! پس چرا ایران را با اروپاییها مقایسه میکنند؟
از جمله موضوعاتی که موافقان اتباع افغان از هر جناح و گروه، در تحلیلها و مقالات خود به آن تاکید دارند، مساله مهاجرپذیری کشورهای اروپایی و برخورد آنان با مهاجران است. این درحالی است که مهاجرت در کشورهای مختلف بهخصوص کشورهای اروپایی که مقصد بیشترین مهاجرتها است، تابع چند اصل و نیاز جدی است؛ ابتدا بحث جمعیتی است و راهی برای مقابله با ورود به مرحله پیرسالی جوامع، بهرهگیری از نخبههای جوامع جهان سومی، تامین نیروی کار به خصوص در حوزههای خدماتی و ...
کشورهای مهاجرپذیر سالانه نیاز خود را براساس مراجع مربوطه در دولت، مشخص میکنند، آن هم نه از یک کشور بلکه از مناطق مختلف جهان به طوری که پنجرهای باز میشود و زمان محدودی هم دارد و به محض تامین اهداف، پنجره مهاجرتی بسته میشود. (این وضعیت عموما در کشورهای اروپایی به مورد اجرا گذاشته میشود)
در صورتی که موج مهاجرتها به تهدید امنیتی علیه کشورهای مقصد مهاجرت تبدیل شود، سیاستهای سخت به اجرا گذاشته میشود که نمونه آن مربوط به موج سنگین مهاجرت از کشورهای داعشزده مانند سوریه، عراق، لیبی به کشورهای اروپایی در سالهای ۹۳ تا ۹۶ بود که اتحادیه اروپا کاملا هماهنگ و محکم در مقابل آن ایستاد و دیدید و دیدیم که چه فجایعی در آبهای مدیترانه، دریای مانش و سایر نقاط جهان مانند استرالیا رخ داد. دولتهای اروپایی در آن برهه به هیچ اعتراضی از سوی سازمانها و فعالان حقوق بشری علیه سیاستهای خود وقعی ننهادند.
در کمتر نقطهای از جهان شاید بتوان سراغ گرفت که از یک کشور (مبداء) جمعیتی میلیونی (بر اساس برخی برآوردها بین ۱۲ تا ۱۷ میلیون نفر) در یک بازه زمانی دو ساله وارد کشور مقصد شوند، در حالی که دو کشور مبداء و مقصد همسایه هم باشند؟ مخالفان اما میپرسند پ آیا میشود نام این اتفاق را مهاجرت گذاشت و با قواعد و الزامات مربوط به مباحث مهاجرتی با آن روبه رو شد؟ از منظر ژئوپلیتیک، این حرکت انسانی نه مهاجرت که هجوم و اشغال بدون خونریزی است.
اگر به دقت موضوع مهاجران افغان را مورد کندوکاو قرار دهیم، تصویری که به دست میآید چنین است که «از یک کشور، میلیونها نفر به یک کشور همسایه وارد شود، در روستاها و شهرها مستقر شده و اسکان داده شود، نبض کار و تولید کشور را هم در اختیار بگیرد و بدتر آنکه اگر کسی هم انتقاد کند، پاسخش با مفاهیم انساندوستانه، احساسی و عاطفی و حقوق بشری داده شود؛ جمعیتی که به دلیل مرزهای طولانی مشترک قابل کنترل نیستند، هر خلاف و جنایتی بکنند، به همان سرعت و شیوهای که وارد شدهاند، کشور را ترک میکنند؛ ضمن اینکه به رغم محدودیتهای منابع و زیرساختها، از همه منابع و امکانات و حتی یارانه مانند شهروندان ایرانی استفاده میکنند.»
از منظر سرزمینی، همین حالا بخشهای بزرگی از استانهای شرقی کشور عملا در اختیار اتباع خارجی است؛ بسیاری روستاها یک دست افغاننشین شدهاند و ترکیب جمعیتی بسیاری از شهرهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان تغییر کرده است. به دلیل همین است که برخی برادران افغان ما آشکارا و بدون خجالت و روی دربایستی میگویند مشهد از نظر تاریخی شهری افغانستانی بوده است و دیگری اصفهانیها را تحقیر میکند و محمود افغان را به رخشان میکشد. حالا بماند از اینکه بسیاری از روستاها و مناطق حاشیهای تهران، البرز و استانهای اصفهان، فارس، کرمان از سکنه ایرانیاش خالی شده و رنگ و چهره افغانی گرفتهاند.
لب کلام؛ از منظر ژئوپلیتیک، استقرار میلیونی افغانها در ایران یک تهدید امنیت ملی است، چرا؟ در صورت وقوع یک نزاع مسلحانه میان ایران و افغانستان، به هر بهانهای، این مهاجران در کجای ماجرا خواهند ایستاد؟ دوباره به کریخوانی طالبان در سال گذشته نگاهی بیاندازید، وقتی از بستن جریان آب هیرمند گله کردیم، چگونه ما را تهدید کردند؟ و بدتر آنکه افغانها چه واکنشهایی در رسانهها و فضای مجازی داشتند؟ دلیل پیروزی ترامپ در انتخابات هم همین مساله مهاجران و اساسا مهاجران مکزیکی بوده است که بر برخی ایالتهای جنوبی آمریکا ادعاهای ارضی و مالکیتی دارند.
موضوع دیگری که از منظر ژئوپلیتیک باید مورد توجه قرار بگیرد بحث منابع است؛ ایران با بحرانهای جدی محیط زیستی و منابع آب درگیر است و تحت تحریمهای سخت قرار دارد و نگاههای انساندوستانه و حقوق بشری به موضوع درچنین شرایطی فاقد منطق سیاسی است.
نکته آخری که در بحث اتباع افغان مقیم ایران به آن اشاره میشود، مساله ادغام آنان در جامعه ایرانی است؛ اگر شناسنامه هم به آنان بدهیم چنین اتفاقی میافتد؟ اما اگر ادغام ظاهری صورت بگیرد، رشد جمعیت افغانها به دلیل زادآوری افراطی، استیلای سیاسی در کشور بعد از اشغال کرسیهای پارلمان در آینده (که قابل توجه خواهد بود)، قبضه اقتصاد و تجارت کشور ، از مهمترین دغدغهها و نگرانیهایی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
با این حال به نظر میرسد در جریان اجرای سیاست اخراج اتباع، بهتر است، برخی ملاحظات در دستور کار قرار داشته باشد که از جمله سختگیریها نسبت به اتباع قدیمی که سالها در ایران زندگی کرده اند، نیروهای کارآمد و کارآفرین و نیز سرمایهگذاران افغان اعمال نشود.