جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 15 - ۲۷ ذی القعده ۱۴۴۷
۱۶ تير ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۰

پیامد همراهی آمریکا با اسرائیل؛ بحران در کارکرد حقوق بین‌الملل و آغاز پایان یک دوران

مرور تاریخ روابط بین‌الملل به‌ویژه در چند سده اخیر حکایت از آن دارد که فروپاشی نظم‌های جهانی بیش از هر چیز در نتیجه عدم کارآمدی و اثربخشی قواعد حاکم بر سیستم بین‌المللی رقم خورده است.
کد خبر: ۸۱۶۸۳۶

دو هفته از اعلام آتش‌بس میان ایران و اسرائیل می‌گذرد و طی این روزها، بسیاری از اندیشمندان روابط بین‌الملل به دنبال شناسایی مهم‌ترین پیامدهای این نبرد چندروزه افتاده‌اند.

پُرواضح است که این رویداد، نتایج و پیامدهای متکثری داشته اما نگاهی به تاریخ روابط بین‌الملل حکایت از آن دارد که یک اتفاق را می‌توان مهم‌تر از دیگر پیامدهای این نبرد چندروزه به شمار آورد؛ رُخدادی کم‌سابقه که عمدتا در سال‌های پایانی نظم‌های بین‌المللی رُخ‌نمایی کرده است.

مرور تاریخ روابط بین‌الملل به‌ویژه در چند سده اخیر حکایت از آن دارد که فروپاشی نظم‌های جهانی و حتی تمدن‌های بزرگ بیش از هر چیز در نتیجه عدم کارآمدی و اثربخشی قواعد حاکم بر سیستم بین‌المللی رقم خورده است.

لازم به توضیح است که «واحدهای سیاسی» (دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی و . . .)، «قواعد»، «فرایند» و «ساختار» اصلی‌ترین اجزای سیستم بین‌الملل را تشکیل داده‌اند. از دهه‌های قبل صحبت از تغییرات ساختاری در نظام بین‌الملل همواره مطرح بوده و به‌ویژه در چند سال اخیر گذار از نظم تک-چندقطبی به سوی چندقطبی-چندمحور مطرح شده است که دیگر در آن ایالات متحده به تنهایی نقش هژمون نظام بین‌الملل را ندارد.

با این حال، در هیچ دوره‌ای از زمانه تسلط نظم کنونی بین‌المللی، قواعد حقوق بین‌الملل به اندازه دو سال اخیر کارآمدی خود را از دست نداده است. فقط به عنوان یک نمونه، اگر به جنگ‌های ایالات متحده از ابتدای شروع قرن ۲۱ نگاه افکنیم، خواهیم دید که در معروف‌ترین این نبردها چه در افغانستان (۲۰۰۱) و عراق (۲۰۰۳) یا حتی در لیبی (۲۰۱۱)، واشنگتن همواره در تلاش بوده تا ولو به صورت ظاهری قواعد و قوانین حقوق بین‌الملل را ارج نهاده و برای تهاجمات خود نوعی اجماع جهانی ایجاد کند.

این موضوع در جنگ علیه افغانستان و عراق با نام «مبارزه با تروریسم» مورد توجه قرار گرفت و در حمله نظامی آمریکا به لیبی هم با استعانت از مفهوم «امر استثنایی» و ایجاد قاعده‌ای نوین در حقوق بین‌الملل، واشنگتن تهاجم خود را به لحاظ حقوقی تا حدودی مشروعیت بخشید.

با این حال، در تهاجم اخیر ایالات متحده به خاک ایران آن هم در هم‌آهنگی کامل با اسرائیل، قواعد بین‌الملل و نهادهای برخاسته از رژیم‌های امنیت بین‌المللی نظیر ان.پی.تی و به تبع سازمان بین‌المللی انرژی اتمی توسط واشنگتن نادیده گرفته شد و نتیجتا تمام این عناصر به مولفه‌های ناکارآمد حقوق بین‌الملل تبدیل شدند.

در چنین فضایی و با عطف تجربیات تاریخی مطروحه در سطور پیشین، می‌توان ادعا کرد که آغاز پایان جایگاه هژمونیک ایالات متحده که همواره به مثابه قانون-قاعده‌گذار نقشی بی‌بدیل در سیستم بین‌المللی بعد از جنگ دوم جهانی و جنگ سرد ایفا می‌کرد، شروع شده است.

باید توجه شود که نکته اصلی در این رویکرد آن است که ایالات متحده در تمام این سال‌ها نقش ناظر بر حسن اجرای این قواعد را نیز بر عهده داشته و طبیعتا اقدامات تهاجمی این کشور (نظیر حمله به افغانستان یا عراق و حتی لیبی)، نیز همواره با استناد به لزوم تقابل با کشورهایی که به نوعی در رعایت قوانین بین‌المللی بی‌رسمی کرده‌اند، انجام شده است. تعبیر «محور شرارت» نیز دقیقا با همین هدف در دوران بوش پسر برای برخی کشورهای جهان نظیر ایران به کار گرفته شد.

همانطور که گفته‌شد، مروری بر تاریخ روابط بین‌الملل به خوبی گویای این امر است که اساسا بر هم خوردن نظم‌های بین‌الملل و ورود به دوران ساختارهای نوین بین‌الملل نه با تغییر فرایندهای حاکم بر مناسبات بازیگران اصلی بلکه بیشتر در نتیجه ناکارآمدی قواعد و قوانین حاکم رقم خورده است. دقیقا به مانند تغییرات پارادایمیک در علم فیزیک در عصر معاصر و گذار از فیزیک نیوتونی به فیزیک جدید با سردمداری نظریه نسبیت اینشتین.

به عبارت دیگر، وقتی نهادهای حقوق بین‌الملل و به‌تبع سازمان‌های برخاسته از آنها نظیر سازمان ملل، شورای امنیت و همین سازمان بین‌المللی انرژی اتمی کارکردهای خود بر اساس اسناد تاسیسی تعریف‌شده را ندارد یعنی آنکه باید به فکر ایجاد قواعد، نهادها و به‌تبع سازمان‌های جدیدی بود.

در همین پیوند، جنگ اسرائیل علیه ایران و همراهی تمام‌قد ایالات متحده با این نبرد بدون توجه به قواعد حاکم بر حقوق بین‌الملل را باید به مثابه یک کاتالیزور (کنشیار)، در نظر گرفت که نقشی بسیار موثر در تسریع تغییرات ساختار نظام بین‌الملل به ضرر ایالات متحده و به نفع بازیگرانی نظیر چین ایفا خواهد کرد.

آمریکایی که در تمام دولت‌های اخیرش (غیر از دوران ریاست جمهوری ترامپ)، با فهم این مساله تلاش داشته تا ولو به طور ظاهری هم که شده به قواعد بین‌المللی احترام گذارده و پایان هژمونی ایالات متحده را به تاخیر اندازد. در این رابطه می‌توان به نوع رفتارهای بوش پسر، اوباما و بایدن در حوزه سیاست خارجی اشاره کرد.

واقعیت آن است که شرایط کنونی جهان شباهت‌های زیادی به سال‌های پایانی نظم‌های بین‌الملل حاکم بر قرن‌های اخیر دارد. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از دانشمندان روابط بین‌الملل بر این نظرند که تهاجم اسرائیل به ایران را باید مولفه‌ای مهم در تقریب «جنگ هژمونیک» میان ایالات متحده و چین به شمار آورد؛ تحلیلی که اگر گذر زمان آن را تائید کند، تاریخ اقدام چند روز قبل ترامپ در همراهی با نتانیاهو برای تهاجم به ایران را با عنوان «شلیک یک رئیس‌جمهور به پاهای خود»، در صفحات خود ثبت خواهد کرد.

 

* استاد روابط بین‌الملل دانشگاه تهران

آخرین اخبار