به گزارش ایران اکونومیست، کریم باقری بودن، حسنهایی دارد و البته معایبی پنهان. کنکاش در شخصیت آقا کریم که برای تمامی اهالی فوتبال ایران قابل احترام است، به نتایج قابل توجهی منجر میشود. بهخصوص در بحث مربیگری که او را هیچگاه در نقشی ندیدهایم که دنبالش کنند بلکه همیشه دنبالکننده بوده است!
خاصیت هر شغلی، ارتقای درجه و پیشرفت است. یعنی اگر از این مقوله فاکتور بگیریم، دیگر انگیزهای برای انجامِ آن کار، به بهترین شکل ممکن باقی نمیماند. مربیگری هم از این قاعده مستثنی نیست؛ جایی که انواع و اقسام افراد، از کوچک گرفته تا بزرگ، تنها به این میاندیشند که روزی نفر اول باشند و سرمربیگری را تجربه کنند. نشستن روی نیمکتی که ادارهاش بر عهدهات باشد، داستان جذابی است که خیلیها به آن فکر میکنند، جز یک نفر.
آن یک نفر کریم باقری است؛ او اما هرگز علاقهای به ورود به این چالش ندارد. نمیخواهد کت و شلوار بپوشد و لب خط سر و صدا کند. میخواهد «فقط» باشد و به هر قیمتی. روزگاری او دستیار برانکو ایوانکوویچ بود و برای کسب تجربه، این بهترین تصمیمی بود که کاپیتان اسبق پرسپولیس میتوانست اتخاذ کند. ورود به عرصه مربیگری و یادگیری و آموزش در کنار یک مربی بزرگ کروات.
بعدها اما باقری با یحیی گلمحمدی هم کار کرد؛ باز هم به عنوان دستیار. او همکاری با گابریل کالدرون را نیز تجربه کرد اما ماجرا از زمانی آغاز شد که او پذیرفت به همکاری با اوسمار ویرا پاسخ مثبت بدهد. آنهم درست در زمانی که میتوانست خودش نفر اول باشد و مهمترین نقش را روی نیمکت پرسپولیس بازی کند.
حتی میتوانیم از اوسمار هم بگذریم و بگوییم باز هم او یک خارجی است و دستیاری در کنار او شاید آنچنان که فکر میکردیم به شخصیت کریم باقری آسیب نمیزند. بحث کارتال هم که جداست و نمیتوان بابت دستیاری باقری چندان به او خرده گرفت و مواخذهاش کرد. حالا اما او با وجود دریافت پیشنهاد سرمربیگری، باز هم دستیاری را انتخاب کرده و این بار قرار است وحید هاشمیان را کمک کند!
وحید هاشمیان به لحاظ اخلاقی یک نمونه است. کسی که میداند چطور صحبت کند، سواد اجتماعی دارد و بازیکن بزرگی هم بوده اما نه به عظمتِ کریم باقری. او بدون تجربه سرمربیگری، آنقدر جسارت داشت که هدایت پرسپولیس را بر عهده بگیرد و پا جای بزرگان بگذارد. درست برخلاف کریم باقری که حالا حتی حاضر است دستیار کسی شود که نه تجربه سرمربیگری دارد و نه در دوران بازیگری بزرگتر از او بوده است.
یادمان نمیرود وقتی کریم باقری در تیم ملی بزرگی میکرد، وحید هاشمیان در نقش یک جوان جویای نام وارد اردو شد و سری بین سرها پیدا کرد. در اینکه گذرِ زمان، تغییرات بسیاری را به همراه خود خواهد داشت، شکی وجود ندارد اما چه کسی فکر میکرد کریم باقری پیشنهاد سرمربیگری را رد کند و دستیار وحید هاشمیان شود؟
اینکه کریم باقری برای اتخاذ چنین تصمیمی چه نکتههایی را در ذهن دارد، همه را میدانیم. او نمیخواهد محبوبیت خود را از دست بدهد و بعد از مدتی سرمربیگری و کسب نتایج نه چندان مثبت، با شعار «حیا کن، رها کن» مواجه شود. از طرفی باقری به صندلی دستیاری که سالهاست روی آن نشسته، علاقهمند است؛ چه به لحاظ فنی و چه مالی. شاید هم او خود را به لحاظ مربیگری در قامت یک سرمربی نمیبیند و هزار و یک دلیل دیگر.
در فیلمهای قدیمی، بازیگرانی بودند که نقش مکمل یا بهتر بگوییم «سیاهی لشکر» را بازی میکردند. آنها میخواستند باشند، به هر راه و روشی. هرگز هم دنبال ارتقای درجه نبودند و در خود نمیدیدند که بازیگر معروفی شوند و نقش مهمتری را بازی کنند. پاتوق آنها در خیابان منوچهری بود و کوچه ارباب جمشید.
همین حالا اگر سری به این کوچه بزنید، حتماً با نامهایی نظیر غلامحسین میرزایی معروف به «غلام ژاپنی» و شمسالله دولتشاهی با نام مستعار «چیچو» برخورد میکنید. آنها هرگز دوست نداشتند نقشی بالاتر از یک مکمل عادی و بیکلام را در سینما بازی کنند و البته به هیچ وجه هم حاضر نبودند از کوچه ارباب جمشید در خیابان منوچهری بروند و جای دیگری پاتوق کنند.
غلامحسین میرزایی ملقب به غلام ژاپنی به پاس سالها حضور در سینما، هدیهای از مهدی هاشمی دریافت میکند.ارباب جمشید همان باشگاه پرسپولیس است و آقا کریم هم بازیگرانی که معرفیشان کردیم. این اسامی را بسط میدهیم به فوتبال، پرسپولیس و نقشی که کریم باقری روی نیمکت بر عهده دارد. او علاقهای به جدایی از پرسپولیس ندارد و البته نقشی بالاتر را نیز نمیپذیرد. میخواهد باشد و چه بد که پیشرفت و ارتقای درجه را دوست ندارد. این همان معایبِ پنهانِ شخصیت آقا کریم است؛ همانی که حداقل در مربیگری کسی دوست ندارد شبیهاش باشد.