پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 14 - ۲۶ ذی القعده ۱۴۴۷
۲۰ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۵

«جام زرین»، روایت عشق و قدرت دیوانه‌وار در زمانه دزدان دریایی

«جام زرین» نخستین رمان جان استاین‌بک است؛ او در این اثر با لحنی شاعرانه و ماجراجویانه در روایتی از یک دزد دریایی نگاهی هوشمندانه به عشق، قدرت دیوانه‌وار و وسوسه‌های ذات انسان دارد.
کد خبر: ۷۸۸۷۸۳

به گزارش ایران اکونومیست، جام زرین که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد، با فضایی متفاوت از آثار بعدی استاین‌بک؛ از جمله خوشه‌های خشم و موش‌ها و آدم‌ها نوشته شده و نشان‌دهندۀ نبوغ و نخستین تجربه استاین‌بک در کاوش درباره اسطوره‌ها، نمادها و داستان‌های حماسی است. رمان درباره زندگی هنری مورگان، دزد دریایی و فاتح شهر پاناما در قرن هفدهم و تلاش او برای دستیابی به «جام زرین» و زنی به نام «بانوی سرخ‌پوش» است.

«تمام بعد از ظهر، باد در دل میان کوه های سیاه ولزی سرند می‌کرد و زاری‌کنان از سریدن زمستان از قطب شمال و رسیدنش به جهان خبر می‌داد و از سمت رودخانه صدای ناله خفیف یخ شنیده می‌شد. روزی غم بار بود، روز بلوا و آشوبی خاکستری روز ناخشنودی. هوا به آهستگی جابه‌جا می‌شد، انگار برای از دست رفتن شادمانی مرثیه‌ای نرم و لطیف سر داده بود. اما در دشت‌ها اسب‌های بزرگ کاری با نگرانی سم بر زمین می‌کوفتند و در سراسر زمین‌های روستایی پرندگان کوچک قهوه ای رنگ در دسته‌های چهار و پنج تایی، آواز خوان از این درخت به آن درخت می‌پریدند و هم رزمانشان را برای سفر به جنوب فرامی‌خواندند. چند بز به تقلا تا بالای کوه‌هایی تک افتاده پیش می‌رفتند و با چشمان کهربایی‌شان به انتهای راه خیره بودند و آسمان را بو می‌کشیدند.

بعد از ظهر به کندی سپری شد و شب‌هنگام، مثل مراسم عزا، فرارسید. بر پاشنه‌های شب بادی هیجان زده وزیدن گرفت، علف‌های خشک را به خش‌خش انداخت و شیون کنان از بالای دشت‌ها گریخت و رفت. شب مثل خرقه‌ای سیاه دامن گستراند و انقلاب زمستانی و در زمانه مقدس تولد مسیح، پیک پیام آور خود را رهسپار ولز کرد

جام زرین با این توصیف دقیق و ادبی آغاز می‌شود تا ماجرای نفس‌گیر درباره سِر مورگان هنری، دزد دریایی افسانه‌ای را در جغرافیای دریای کارائیب و زمانه اوج و فرود سلطه دزدان دریایی روایت کند. مورگان با عطشی سیری‌ناپذیر در پی تسخیر شهر افسانه‌ای پاناماست، اما این جاه‌طلبی بدل به وسواسی بیمارگونه می‌شود. مورگان مردی با آرزوهای بلند و اشتیاق برای فتح و پیروزی است. او که پسری ساده و روستایی از ولز بوده، در جست‌وجوی آزادی و فرار از زندگی یکنواخت خود، به دنبال شهرت و ثروت به دنیای پرمخاطره دریا، دریانوردی و دزدان دریایی کشیده می‌شود. جان استاین‌بک برای روایت درگیری ذهنی شخصیت‌ها از عناصر طبیعت کمک می‌گیرد:

« اما مرلین، من دیگر پیرمردی ام که به دیدن تو آمده‌ام. این مسیر دشمنی وحشی برای زمین زدن است. چهره‌ات پیر نشده. نمی‌دانم کی تصمیم داری بمیری. آیا سال‌های عمرت از تو چنین سؤالی نمی‌پرسند؟ بر سر مرگ با تو بگومگو نمی‌کنند؟

«خب، راستش را بخواهی رابرت بارها در ذهنم به این مساله فکر کرده ام اما همیشه اندیشه‌های بسیاری در سر داشته ام. برای مردن وقت ندارم اگر بمیرم، دیگر هرگز نمی‌توانم فکر کنم چرا که این بالا، رابرت، آن امید پنهانی که مردمان دره اسمش را گذاشته اند، ایمان، مساله‌ای شک برانگیز می‌شود. اوه روشن است که اگر آدم‌های زیادی دوروبر من بودند و پیوسته سرود سر می‌دادند که خدایی مهربان و خردمند هست و حیاتی که بی‌تردید بعد از این دنیا خواهیم داشت، احتمالاً من هم برای زندگی پس از مرگ آماده می‌شدم. اما در تنهایی اینجا در نیم‌راه آسمان می‌ترسم مرگ ژرف اندیشی‌ام را از هم بگسلاند. کوهستان برای دردهای غیر جسمی انسان مثل ضماد است. میان کوه‌ها می خندم - آه چه بسیار بیشتر از دفعاتی که در دل کوهستان می‌گریم».

رابرت گفت: «میدانی مادرم گون لیانای پیر، پیش از مرگ، پیشگویی غریبی داشت. او گفت جهان در این شب به پایان می‌رسد و دیگر زمینی نمی‌ماند که انسان بر آن قدم بگذارد». (ص. ۱۶۸)

استاین‌بک که استاد قصه‌گویی شناخته می‌شود پیچیدگی‌های شخصیتی هنری را به تصویر کشیده؛ او انسانی بلندپرواز و جاه‌طلب است که با وجود تمام شجاعت‌ها و قدرت‌هایش، همچنان دنبال چیزی دست‌نایافتنی است، چیزی که با آرزوهای معنوی و عمیق‌تر او گره خورده است.

استاین‌بک با بکارگیری اشارات تمثیلی و اسطوره‌ای همچنان که از نام اثر آشکار است از قصه‌گویی صرف فراتر می‌رود؛ همچنانکه با روایت زندگی هنری مورگان به پرسش‌های فلسفی بزرگ‌تری دربارۀ ماهیت جاه‌طلبی، حقیقت درونی انسان و مفهوم رضایت از حیات می‌پردازد. آنچانکه در این اثر می‌بینیم هنری مورگان با وجود تمام موفقیت‌ها و دستاوردهایش، هرگز به رضایت درونی نمی‌رسد و در نهایت با نوعی پوچی و بی‌معنایی مواجه می‌شود. استاین‌بک پرده از رازی بزرگ برمی‌دارد؛ رسیدن به اهداف بزرگ و جاه‌طلبی‌های انسانی، گاه می‌تواند سرابی بیش نباشد و حتی در صورت دست‌یافتن به این اهداف، شاید همچنان درونمان خالی و بی‌معنا باقی بماند. این مضمون به‌عنوان هشداری فلسفی دربارۀ طبیعت جاه‌طلبانه و حریصانه انسان مطرح می‌شود و سؤالاتی را درباره مفهوم واقعی موفقیت و رضایت پیش می‌کشد.

آنچنان که در صفحات ۲۴۹ و ۲۵۰ این رمان می‌خوانیم:
«متأسفی؟ تو چرا متأسفی؟»

«گمان کنم به خاطر نور گم شده‌تان چون آن کودک شجاع بی‌رحم درونتان مرده. آن کودک خودبین لاف‌زن که تحقیر می‌کرد و باور داشت تحقیرها و بزرگ‌مایی‌هایش تخت خدا را هم به لرزه در می‌آورد. آن کودک مطمئن و مغرور که از سر بخشندگی اجازه می‌داد کل دنیا پی‌اش را بگیرند. این کودک مرده و من متأسفم. اگر می‌دانستم که می‌شود با گرمای وجودم این بچه را به زندگی برگردانم، حتماً همراهتان می‌آمدم».

هنری گفت: «عجب ماجرایی همین دو روز پیش می‌خواستم قاره‌ای را از جا درآورم و در پایتختی از طلا تو را بر تخت بنشانم. در خیالم برایت امپراتوری‌ای ساختم و طرح نیم‌تاج سرت را کشیدم و حالا، آن مرد را که به این چیزها می اندیشید، سخت به یاد می‌آورم. او برایم غریبه‌ای مرموز است، روی کره‌ای سرگیجه‌آور».

«و تو.... احساس می‌کنم پیش تو فقط اندکی معذب می‌شوم. دیگر از تو نمی‌ترسم. دیگر تو را نمی‌خواهم وجودم آکنده است از غم غربت، از دلتنگی برای کوهستان‌های سیاه سرزمینم و برای زبان مردم خودم. دوست دارم در ایوانی بنشینم و به حرف‌های پیرمردی گوش بسپارم که زمانی می‌شناختم. از این همه خون‌ریزی و تقلا برای چیزهایی که آرام و قرار ندارند، خسته شدم؛ برای دارایی‌هایی که دیگر ارزشی ندارند هولناک است». هنری گریه می‌کرد:

«دیگر هیچ نمی‌خواهم. هیچ شهوتی ندارم و آرزوهایم حالا دیگر واهی شده اند. تنها چیزی که دارم آرزویی مبهم است برای رسیدن به آرامش و زمانی برای اندیشیدن به مسائلی ناشناخته».

ایزابل گفت: «دیگر جام زرینی به چنگ نخواهید آورد. دیگر رؤیایی بیهوده را به نبردی ناخوشایند بدل نخواهید کرد ناخدا مورگان، دلم به حالتان می سوزد. (...)».

نشر افق پیشتر در مجموعه سه بخشی با عنوان میراث استاین بک سه اثر دشت بهشت با ترجمه اسدالله امرایی، مروارید باترجمه نفیسه غفاری مقدم و به خدای ناشناخته با ترجمه شهرزاد لولایی را منتشر کرده بود. جام زرین در سال ۱۳۹۴ با ترجمه خشایار قائم‌مقامی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده بود. ترجمه جدیدی از این اثر به قلم ثمین نبی‌پور در ۳۰۴ صفحه و توسط نشر افق روانه بازار کتاب شده است.

آخرین اخبار