
در این هوای اردیبهشتی خواندن غزل آن هم از دیوان امام راحل (ره) لطف دو چندانی دارد، آن هم این غزل که مطلع (آغاز) و مقطع (پایان) قریب و غریبی دارد:
من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم؟
...
پیرم، ولی به گوشه چشمی جوان شوم
لطفی، که از سراچه آفاق بگذرم
پنجشنبه شب داشتم دیوانی از اشعار امام را که بتازگی هدیه گرفته ام و نسخه ای انصافا نفیس هم محسوب می شود، می خواندم که رسیدم به این غزل و آن را چندبار مرور کردم و این بیت پایانی که بسیاری از ما آن را شنیده ایم و عجیب لطفی دارد خواندنش.
شب گذشت و سپیده آدینه از راه رسید، سپیده ای که با خبر خاموشی یکی از بزرگان موسیقی همراه بود؛ محمدرضا لطفی کسی که بی تردید باید او را «قافله سالار» تار ایران نام نهاد آخرین زخمه را بر زندگی زد و برای همیشه مضرابش آرام گرفت و دیگر کسی «چهره به چهره» «نوا»ی «راست پنجگاهی» اینچنین جاودانه را از او نخواهد شنید.
وقتی خبر «پرواز عشق» محمدرضا لطفی را با پیامک یکی از دوستان متوجه شدم، ناخودآگاه به سمت کتابخانه رفتم دوباره دیوان امام را برداشتم و آن بیت پایانی و این مصراع را مرور کردم:
لطفی، که از سراچه آفاق بگذرم...
عبور از این سراچه و رسیدن به سپیده بی تردید اتفاقی است که برای همه ما ناگزیر خواهد بود، همان طور که لطفی در شصت و هشت سالگی از سراچه آفاق گذشت و حالا ما می مانیم و یادگارهایش که سرشار از خاطرات شیرین و گاه غمگین اند، خاطراتی از ابوعطا و بیات ترک تا شور و دشتی.
*************************************
این نوازنده و هنرمند صاحب نام موسیقی ایرانی که طی ماههای گذشته از بیماری
سرطان رنج می برد، سرانجام بعد از مدتها مبارزه با این بیماری بامداد روز
جمعه ۱۲ اردیبهشتماه در سن ۶۸ سالگی و در بیمارستان پارس دار فانی را
وداع گفت.
زندهیاد محمدرضا لطفی در سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان به دنیا آمد. در هنرستان
موسیقی به مدت ۵ سال به آموختن موسیقی پرداخت و موسیقی را نزد استادانی چون
علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی فرا گرفت. پس از پایان هنرستان به
دانشکده موسیقی رفت و به تکمیل آموخته هایش پرداخت.
مرحوم لطفی در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین
سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد. به مدت یک سال و نیم به عنوان مدیر
گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران به کار مشغول شد و پس از آن
از این سمت استعفا کرد. در سال ۱۳۵۴ گروه «شیدا» را راهاندازی کرد و به
همراه گروه «عارف» به سرپرستی حسین علیزاده به بازخوانی و اجرای دوباره
آثار گذشتگان پرداخت.
وی بعد از این فعالیتها کانون موسیقی «چاووش» را با همکاری هنرمندانی مثل
حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و علیاکبر شکارچی راهاندازی کرد و در طی یک
فعالیت چشمگیر آثاری از این گروه به جای ماند که به گفته بسیاری از اساتید
از بهترین کارهای موسیقی ایران به شمار می روند.
محمدرضا لطفی در سال ۱۳۴۳ جایزه نخست موسیقی دانان جوان را نیز کسب کرد. پس
از انحلال «چاووش» و بعد از سفرهای زیادی که برای کنسرت به ایتالیا،
فرانسه و آلمان داشت، در سال ۱۳۶۵ به آمریکا رفت. او علاوه بر کنسرتهای
متعدد در سراسر آمریکا، مرکز فرهنگی هنری «شیدا» را در واشنگتن تاسیس کرد.
لطفی بعد از سالها دوری دوباره به وطن بازگشت و در مکتب خانه میرزا عبدالله
به تدریس علاقه مندان موسیقی و برگزاری کنسرت های متعدد مشغول شد .
«همیشه در میان»، «درویش خان»، «آب را گل نکنیم»، «گروههای سه گانه شیدا»،
«سپیده»، «به یاد طاهر زاده»، «چهارگاه»، «بهانه از توست»، «به یاد عارف»،
«بال در بال»، « تنها یک خاطره»، «صبح سحر»، «جان جان»، «شور خورشید»،
«انتظار»، «رمز عشق»، «خموشانه»، «پرواز عشق»، «گریه بید»، «قافله سالار»
از جمله آثاری هستند که زندهیاد لطفی با همراهی هنرمندان صاحب نام موسیقی
ایرانی آنها را تولید کرد.
جام جم