
جناب دکتر منصوری ضمن تبیین موقعیت پژوهش در دانشگاهها به کمبود منابع مالی و انتقاد از عدم اختصاص 3% بودجه مصوب از مجموع درآمد ناخالص ملی اشاره کرد که به دلیل بی توجهی مسئولین دوره های مختلف به کمتر از نیم درصد نیز نرسیده و این خود تذکر بجا و شایسته ای بود لکن در بخش دوم صحبت ایشان ادعا شد که تاکنون به تمام کسانی که برای حل مشکلی به دانشگاه ها مراجعه کرده اند پاسخ درخور و مناسب داده شده و انتظار اینکه تمام پژوهش ها و پایان نامه ها جنبه کاربردی داشته باشد بی مورد است چرا که در دنیای پیشرفته نیز از میان هزاران پایان نامه تنها بخش بسیار کوچک و اندک در حد یک یا چند مورد به اختراع، اکتشاف یا ابتکار عملی منجر می شود. این سخن البته با شواهد و قرائن ارائه شده استاد منصوری که در تعامل پیوسته با جهان علمی هستند پذیرفتنی است با این وصف این مقایسه چندان منطقی بنظر نمی رسد، سوق دادن انبوه پژوهش ها و تحقیقات کشور به سمت و سوی مضامین و عناوین غیر عملی مناسب نیست.
نکته ای که دکتر عادل آذر بسیار ظریف در سخنان خود بدان اشاره کرد و آن "هشدار" مهم و اساسی ایشان در خصوص سیطره کمیت مقالات و نبود راهکارهای عینی و عملی و پاسخ های درخور برای سوالات انبوه جامعه و مردم در میان تحقیقات دانشگاهی است. چگونه می توان میان کشوری که بقول رئیس دانشکده خودرو دانشگاه علم و صنعت بعد از 45 سال تولید خودرو، هنوز در مرحله مونتاژیم با کشور هایی که از تحقیقات کاربردی دهه 60 و 70 عبور کرده و حالا بیشتر تاملات آنان در حوزه علوم بنیادی و محض تعریف شده قیاس کرد؟ آیا تنها به این دلیل که دانشگاه های غربی چنین می کنند کافی است تا خط مشی گذاری پژوهشی کشور را به سمت و سویی سوق دهیم که کمترین نتیجه ای برای ارتقاء رفاه جامعه دارد؟
جناب دکتر منصوری مدعی شدند که هیچ مسئله ای نبوده و نیست که از دانشگاه ها خواسته باشند و انجام نشده باشد. اگر به فرض چنین ادعایی را بپذیریم آیا دانشگاه ها مثل سوپر مارکت هایی هستند که فقط هنگام مراجعه افراد قادر به پاسخگویی نیازهای مراجعین هستند یا اینکه نهاد های علمی خود باید مولد و موجد سوال و نیاز و رفع ابهام و پاسخ به آنها به طور توامان باشند؟ اساسا آیا طرح "پرسش" از وظایف اصلی نهادهای پژوهشی نیست؟ یا طرح سوال و پاسخگویی بهنگام و دقیق به آنها نیز از جمله اموری است که بایستی توسط همین پژوهشگاه ها انجام شود. بنظر می رسد مدیریت و نظارت بر دستگاه های پژوهشی بایستی متحول شود و با ارتباط مستمر و مداوم و زنده دیگر نهاد های اجرایی کشور با دانشگاه ها، نوع عملکرد موسسه های پژوهشی واکاوی و متناسب با نیازهای روز تطبیق گردد. با این وصف این انتقاد- که دکتر منصوری سعی در تخفیف آن داشتند- که دانشگاه ها انبار پایان نامه های بلااستفاده و بی ارتباط مسایل اساسی جامعه شده است و بزعم ایشان اشکالی هم ندارد! همچنان پابرجاست. البته اظهار این نکته به هیچ وجه با انجام برخی تحقیقات بنیادی در بعضی موارد و در برهه ای از زمان و تحت شرایط خاص ندارد اما این مهم نیز باید با علم و اطلاع دقیق صورت گیرد. چرا که در صورت انجام تمام یا اکثر تحقیقات "بنیادی" در ایران به همان دلایل که جناب دکتر منصوری نیز بدان واقف اند سود و منفعت آن نه به جیب مردم که به کام "اغیار" خواهد رفت و ما همچنان در امور روزمره خود ناتوان خواهیم ماند روشن است که در صورت تداوم تحقیقات غیر عملی، ما با دانشمندان، استادان و دانشجویان خود و با کلیه امکانات کشور ناخواسته برای "دیگران" سرمایه گذاری، فکر، تحقیق و کار می کنیم! و آنها تنها مارا "مدیریت" می کنند! و این البته بسیار پر منفعت تر از به اصطلاح فرار مغزهاست چرا که در این صورت نه با فکر و جسم خود که با امکانات و تسهیلات و حقوق و مزایای سازمان های پژوهشی به این امر مبادرت کرده ایم!
نمی توان مدافع تولید علم و خلاقیت مدام بود اما در سیاست گذاری پیروی و تقلید محض را ترویج کرد. بنظر می رسد بیش از هر چیز بایستی "مساله" و مسایل اساسی خود، را ابتدا شناسایی و سپس در پی پاسخ گویی برای آن برآییم بی آنکه در تشخیص مساله خود، دیگران را ملاک و معیار قرار دهیم "تبعیت" بی تامل از دیگران کارساز نیست.
همانگونه که برپایی برخی نهاد های مدرن بر اساس "نیاز" ما نبوده است اکنون مقایسه و تطبیق و الگو برداری از شیوه ها و راهبردها و راهکارهای علمی و پژوهشی نیز بر مبنای احتیاج ما نیست. گستره و جامعیت علم اداره و چند بعدی و چند رشته ای بودن"دانش مدیریت" البته امکان ایده پردازی به همه کسان را می دهد اما تمییز و تعیین تکلیف چشم انداز و راهبرد اصلی را متخصصان هر رشته تعیین می کنند . بی تردید در این میان نقصان فعالیت آکادمیک دانشکده ها و دانشگاه های علوم انسانی بخصوص در رشته مدیریت و عدم حضور ملموس فارغ التحصیلان آن در راس سازمان ها، خود باعث زمینه سازی حضور غیر متخصصان شده است و اولویت اصلی شاید تلاش برای خروج انجماد رشته مدیریت و پویایی و پایایی آن در تمام عرصه های علمی- پژوهشی و اجتماعی باشد. با این حال تقریبا همه بر این باورند که مشکل اصلی نبود "مدیریت خلاق" در ساز و کار اداره کشور است اما در عین حال در چهار فرهنگستان موجود کشور بعنوان عالی ترین مرجع دانش و فرهنگ حتی یک استاد مدیریت عضو پیوسته هیچ یک از این فرهنگستانها نیست و این خود شاید نشان از بی توجهی به کارایی رشته مدیریت یا انجماد بیش از حد این رشته است که حتی به چشم مسئولین و سیاستگذاران علم و فرهنگ نمی آید.