پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 14 - ۲۶ ذی القعده ۱۴۴۷
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۱۹:۲۱

داستان ماژور مسعودخان

«این ماژور مسعودخان که با سیدضیاءالدین آمده وزیر جنگ است و من رییس دیویزیون قزاق، در حالی که او ماژور ژاندارمری است و من سردار سپه و این رییس و مرئوسی درست درنمی‌آید و باید من وزیر جنگ باشم.»
کد خبر: ۴۲۲۴۵۱

به گزارش ایران اکونومیست، روزنامه اعتماد نوشت: «یک: مسعودخان کیهان حدود دو ماه وزیر جنگ بود و در اردیبهشت ۱۳۰۰ در چنین روزی استعفا کرد. یکی از اعضای کمیته آهن و از نزدیک‌ترین یاران سیدضیا بود و در شب کودتا هم نقش موثری داشت. در دولت سیدضیا نیز وزارت جنگ را به دست گرفت و به اقتضای این مقام، از همه نظامیان کشور و همچنین از رضاخان اطاعت بی‌چون ‌و چرا می‌خواست، اما رضاخان قزاق مرد تمکین به او نبود و خودش را از این افسر ژاندارمری پایین‌تر نمی‌دید.

حتی به امیراحمدی گفته بود: «این ماژور مسعودخان که با سیدضیاءالدین آمده وزیر جنگ است و من رییس دیویزیون قزاق، در حالی که او ماژور ژاندارمری است و من سردار سپه و این رییس و مرئوسی درست درنمی‌آید و باید من وزیر جنگ باشم.»

اختلاف و رقابت میان‌شان از همان روزهای نخست زیاد بود و مدام بیشتر می‌شد. سرانجام کار به جایی رسید که همکاری در دولت برای آنان ناممکن شد و ماجرا به حذف اجباری یکی از آنان کشید. مسعودخان یک‌ بار در عید و بار دوم در اردیبهشت استعفا داد و از ادامه رقابت و نزاع چشم‌پوشی کرد. هفته‌های پایانی دولت سیدضیا به عنوان وزیر مشاور کنار دوستش ماند و بعد از سقوط کابینه، همراه او مجبور به ترک کشور شد.

دو: مسعودخان به یکی از خانواده‌های طبقه حاکم تعلق داشت و از کودکی به مهدی‌قلی‌خان مخبرالسلطنه نزدیک بود. در نوجوانی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت، در مدرسه نظامی سن‌سیر درس خواند و حتی یک سال در ارتش فرانسه خدمت کرد. بعد به ایران برگشت. در ژاندارمری فارس درجه ماژوری گرفت و با این که آن روزها گرایش ضد انگلیسی داشت، در اوج قدرت و نفوذ انگلیسی‌ها در جنوب ایران، مدتی رییس ژاندارمری فارس بود. حتی عضو کمیته استقلال شد و با نقشه‌های ضدانگلیسی آلمانی‌ها هم همراهی کرد تا این که با فشار انگلیسی از آنجا اخراج شد، به تهران رفت و سپس با دولت مهاجران همکاری کرد. در اراک با روس‌های اشغالگر جنگید و بعد در کرمانشاه خدمت کرد. پس از چند ناکامی از چشم آلمانی‌ها افتاد و به قلمرو عثمانی پناه برد.

در تاریک‌ترین اعماق شکست و سرخوردگی، از آلمان‌ها - که خواهان محاکمه صحرایی او به جرم بی‌تدبیری بودند - دل کند و به ناچار برتری برنده جنگ بزرگ، یعنی انگلیسی‌ها را پذیرفت. دوستی‌اش با سیدضیا در گرایش او به انگلیسی‌ها بی‌تاثیر نبود. بر خلاف نظر آلمانی‌ها، مسعودخان افسر لایقی بود و از این‌ رو توجه افسران انگلیسی مقیم ایران را جلب کرد و در ماجرای کودتا هم نقش بسیار مهمی را به عهده گرفت. بعد از سقوط دولت سیدضیا، مدتی در اروپا زندگی کرد. زیاد آنجا نماند و دوباره به کشور برگشت. دیگر لباس نظامی نپوشید و حتی به جای وزارت جنگ، به وزارت معارف رفت. به تحصیل و تدریس مشغول شد و چند کتاب در رشته جغرافیا نوشت. مقطعی کوتاه وزیر معارف (در دولت علی منصور) بود و مدتی هم ریاست دانشگاه تهران را پذیرفت. دکتر مسعود کیهان هرگز از کودتا و ماجراهای پیش و پس از آن صحبت نکرد و تا زمان مرگ - سال ۱۳۴۵ - از آن چه دیده بود و می‌دانست چیزی به کسی نگفت.»

 

آخرین اخبار