

الان آن علت اصلی که این وبلاگ به خاطر آن راه افتاده بود یعنی دفاع از دکتر احمدی نژاد و دولت و تلاش برای حداقل فریادی در آن خفقان حنجره ها، منقضی شده و دلیل جدی برای ادامه کار این وبلاگ وجود ندارد. البته می توان برای دو کار همچنان نوشت؛ اول اینکه راه دکتر احمدی نژاد ادامه دارد و گفتمان بهار قرار است که باشد و باید نوشت و کار کرد و ادامه داد که این دلیل خوب و مهمی است که در ادامه درباره اینکه چرا به این دلیل این وبلاگ ادامه پیدا نمی کند خواهم نوشت. دلیل دوم هم اینکه بالاخره ایران و انقلاب و سیاست همچنان هست و می توان درباره سیاست نوشت.
ابتدا در مورد دلیل دوم؛ بله سیاست همچنان هست، مهم هم هست اما کار بنده و امثال بنده سیاسی نویسی نیست. مساله بلد بودن و ضرورت داشتن نیست بلکه مساله این است که نوشتن همین پستهای کوتاه در هفته وقت میگیرد و جواب دادن به کامنتها که همیشه برای بنده جدی بوده است هم وقت میگیرد و وقتی این وقتها روی هم جمع می شود زمان زیادی می شود که باید از کارهای دیگر کم گذاشته شود تا برای وبلاگ وقت گذاشته شود و به این دلیل که کارهای دیگر را مهمتر از نوشتن یادداشت سیاسی می دانم پس به دلیل دوم نمی توانم ادامه دهم.(کارهای مهمتر را در توضیح دلیل اول بیان خواهم کرد)
(در مورد کامنتها هم باید عرض کنم که پاسخ به آنها برایم از خود یادداشتها مهتر بوده و هست)
دلیل اول؛ گفتمان بهار ادامه دارد پس باید برای آن نوشت و چرا هویتنا ننویسد؟ بله این گفتمان ادامه دارد و به احتمال زیاد دوباره نقشی جدی در سیاست ایران اسلامی ایفا نماید اما نکته اینجاست که باید ادامه راه از درک و تحلیل و به قول دوستان آسیب شناسی گذشته شروع کرد. احمدی نژاد در آینده چه حرفی خواهد داشت که در گذشته نزده است؟ ایرادات اصلی دولتهای نهم و دهم چه بود؟ جه طرح و ایده ای برای رفع آن ایرادات در آینده وجود دارد؟
یادم هست که دکتر عزیز در همین سالهای آخر و در دیدار خود با حامیان جوان در سالن وزارت کشور در حالی که چند روزی بود از سفر آمریکای جنوبی برگشته بود و به دلیل رشد صعودی قیمت سکه، پای افزایش سود بانکی را هم که امضا کرده بود گفت: تا به حال گمان می کردم که افراد مانع تحقق عدالت هستند اما امروز به نظرم ساختارهایی مثل بانک موانع بزرگتری در برابر تحقق عدالت هستند. جوانان بروند روی تغییر این ساختارها کار کنند(نقل به مضمون)
به نظر می رسد جدی ترین ایراد این دولت و هر دولت عدالتخواه و انقلابی دیگری که بخواهد بیاید و به دنبال تحقق آرمانهای امام و انقلاب مثل عدالت خواهی، مهرورزی، خدمت، گسترش انقلاب در مقیاس جهانی، تغییر نظم کنونی و مدیریت استکبار جهانی بر ملتها باشد، این است که باید به دنبال دستیابی به عقلانیت خاص انقلاب اسلامی باشد. منظور از عقلانیت نحوه اندیشیدنی است که از معرفت شناسی تا برنامه ریزی را شامل می شود. اجازه دهید با مثال عرض کنم. دولت چگونه کشور را اداره می کند؟ با طرح ها و برنامه ها. این طرح ها و برنامه ها چگونه شکل میگیرند؟ توسط کارشناسان. کارشناسان چه کسانی هستند و چگونه فکر می کنند و تصمیم می گیرند و برنامه ریزی می کنند؟ بر اساس انچه آموخته اند. اغلب کارشناسان دانشگاهی هستند چون آموخته های کارشناسان حوزوی چندان در برنامه ریزی اجتماعی هنوز به کار نمی آید و دکتر هم در سالهای ابتدایی دولت نهم تلاش کرد که با ارتباط جدی با حوزه، از آنها در امر اداره کشور استفاده کند اما به مرور رفت و آمدها به قم کم شد چون مطلب جدی به دست نیامد. پس کارشناسان دانشگاهی کاملا تثبیت شدند. کارشناسان دانشگاهی مبتنی بر چیزهایی که خوانده اند فکر می کنند. آنها چه خوانده اند؟ عموما تحصیل کرده علوم انسانی، مهندسی و یا بعضا پزشکی مدرن هستند که در دانشگاه های خارج یا داخل درس خوانده اند. درسهای آنها که مثلا در اقتصاد می شود همین شاخص های معروف که ما را و وضعیتمان را با آن اندازه میگیرند. همین ضریب جینی عزیز، رشد ناخالص ملی، نرخ رشد بیکاری و تورم و …این شاخص های برای اندازه گیری و بهبود وضعیت انسانهایی به وجود آمده اند که نه دغدغه عدالت دینی دارند و نه اساسا اینگونه که دکتر عزیز به عالم نگاه می کند به خدا و انسان و جهان می نگرند. این شاخصها و فرمولها و کارشناسان اگر بخواهند هم نمی توانند در خدمت رشد عدالت مهدوی و علوی باشند چون ابزارهای آنها برای کار دیگری طراحی شده است. با این شاخصها و فرمولها و طرح ها و لایحه ها قرار است توسعه به وجود آید و ما رشد روزافزون داشته باشیم و محور این رشد، رشد سود و سرمایه است و نه عدالت.
منظور غرب از عدالت هم چیزی غیر از منظور ماست و اگر آنها به بیمه و تامین اجتماعی و این جور چیزها توجه دارند با آن سود محوری و سرمایه سالاری هماهنگ است و چیزی غیر از آن نیست(دوستان تخصصی تر ببخشند که زبانش عامیانه بود و دوستانی هم که به نظرشان می رسد گنگ است ببخشند چون نمی شد موضوعی دقیق و مهم و فنی مثل این را بدون ابهام و خیلی روشن بیان نمود)
تمام تلاشهای دکتر ستودنی است و حجم خدمات دولتهای نهم و دهم قابل قیاس با سایر دولتها نیست، اما چقدر تحول در ساختار ایجاد شد؟آیا با توزیع سهام عدالت و هدفمندی یارانه ها و طرح بنگاه های زود بازده و … و در نهایت کاهش ضریب جینی می شود گفت که تحول چشمگیری به وحود آمده است؟
هر چند اصل آرمان دکتر و خواست قلبی او کم نظیر است و شکی در این نیست که ایشان با تمام وجود خواهان بسط و گسترش قسط و عدل در جامعه بود و هست، اما مساله بر سر تحقق آرمانهاست. تا چه حد آرمان دکتر به واقعیت پیوست؟ تا چه میران تحول در ساختار ایجاد شد؟(تحولات ساختاری دیر ایجاد می شوند و دیر هم امکان تغییر انها هست اما برخی از تغییرات صورت گرفته با تغییر دولت جمع خواهند شد و این نشان می دهد که ساختاری نبوده و تنها خواست دکتر ضامن اجرای آنها بوده است)
چرا دکتر نتوانست آرمان خود را محقق کند؟ علت اصلی را باید در همان فقدان عقلانیت مورد نیاز انقلاب جستجو کرد. عدالتخواهی نیازمند نظام فکری است. نظام فکری که از اصول اولیه شروع شده و تا روشی برای تصمیم گیری در برنامه ریزی اجتماعی ادامه پیدا کند. وگرنه آرمانها، عدالتخواهانه خواهد بود اما تصمیمات را کارشناسانی خواهند گرفت که با توجه به دانسته هایشان در جهت حاکمیت توسعه سود محور عمل خواهند کرد حتی اگر خودشان نخواهند!
پس با همه این توضیحات باید دید که گفتمان بهار با چه رویکردی می خواهد ادامه دهد. اگر باز تکرار آرمانهاست که باید منتظر بود که دکتر دوباره پای سود بانکی را امضا کند. راستی چرا دکتر تسلیم شد و پای افزایش سود بانکها را امضا کرد؟ لطفا نگویید تقصیر آقای فلانی و بهمانی و این نهاد و آن رسانه بود. موضوع پیچیده تر از این حرفهاست. تا زمانی که مقصر را آقای فلانی و نهاد بهمانی و سایت بساری بدانیم اتفاق خاصی نخواهد افتاد و روشن است که اصلا عمق درگیری عدالتخواهی به سبک انقلاب اسلامی را جبهه استکبار درک نکرده ایم.
در خبرها بود که دکتر مجوزی تاسیس دانشگاه گرفته اند و این اتفاق اگر صحت داشته باشد خوب است و نشان از هوشمندی بالا و همیشگی دکتر دارد که به جای حزب سیاسی که ریشه در آ ب دارد و بنیاد که برای فسیل شدن و به موزه پیوستن مناسب است اقدام به تاسیس دانشگاه نموده است.
باید منتظر بود که آیا تغییری جدی در لایه فکری گفتمان بهار ایجاد خواهد شد؟ به نظر نمی رسد با حرفهای کلی در مورد انسان کامل و تغییر مدیریت جهانی و عدالت بتوان در برابر این دشمن جدی ایستاد. دشمنی که آرمانهایش را تبدیل به فرمول و شاخص و برنامه کرده است و ما در برابر برنامه های او شعارهای خوب و بزرگ اما کلی داریم که باید جزئی شوند و در دل طرح ها و برنامه ها جای بگیرند و شاخصهای جدید طراحی شود که بتواند عدالت و مهروزی و تکامل الهی را اندازه بگیرد.
در حال حاضر که شاهد چنین آسیب شناسی در گفتمان بهار نیستیم و گمانها بر این است که اگر فرصت داده می شد کن فیکون میکردیم و کسی نمی خواهد بپذیرد که غرب با همکاری برخی در داخل و با همین ابزارهای ظاهرا علمی و کارشناسی در این دو سال آخر دولت را در موقعیتی قرار داده بود که تقریبا کاری از دست دولت برای کنترل شرایط بر نمی آمد. در اینکه دشمنی بود شکی نیست. در اینکه کارشکی بود شکی نیست. اما چرا ما نتوانستیم در برابر این دشمنی و کارشکنی بایستیم؟ چون ابزار لازم را نداشتیم. ابزار لازم همان عقلانیت متفاوت و علم متفاوت و کارشناسان متفاوت است که بتوانند در برابر طراحی های علمی- سیاسی که در برابر انقلاب و عدالتخواهی صورت میگیرد طراحی دیگری بکنند و نه تنها توطئه را خنثی کنند بلکه هجمه برده و دشمن را در موقعیت تهدید قرار دهند.
شاید یکی از علتهای گرایش دکتر به ادبیات عرفانی هم همین احساس ناتوانی و ضعف در عقلانیت و نظام فکری انقلابی و عدالتخواه باشد. به سخنرانی های دکتر از ابتدا تا کنون دقت کنید. از یک قالب انقلابی اجتماعی به عرفانی شیفت داده شده است.
به نظرم تا زمانی که آسیب شناسی گذشته در این سطح صورت نگیرد و هنوز در توهم باشیم و مشکل را افراد بدانیم و بازیهای سیاسی، کاری از پیش نخواهیم برد. اگر دکتر چند سال دیگر هم فرصت داشت نمی توانست وضعیت به وجود آمده در دو سال آخر و احساس نا امنی روانی که دشمن در مردم ایجاد کرده بود را تغییر دهد. تلاشها برای کارهش نرخ ارز و سکه و جلوگیری از افزایش قیمتها و تبثیبت قیمتها هم چندین و چند بار شکست خورد. وعده ها دیگر کار ساز نبود و مصاحبه ها هم به مرور کم شد.
در مورد انتخابات هم به نظرم باید تجدید نظر کرد. اولا گفته شد که کاندیدای دولت رای بالایی می آورد. اصلا چرا اینطور بیان می شد که بوی خبر از غیب بدهد؟ اما تصمیم شورا نشان داد که همه چیز ممکن است آنگونه که ما فکر می کنیم پیش نرود. بعد عده ای گمان کردند که دیگر کار تمام است و مشارکت به شدت پایین خواهد بود. اما باز اینگونه هم نشد. به نظرم اگر کاندیدای دولت تایید هم می شد آن رای بالایی که تصور می شد به دست نمی آورد و اگر پیروز هم می شد چندان گرهی از مشکلات باز نمی شد(این حرف به معنای اینکه دولت فعلی مطلوب است نیست. بلکه برای رفع توهم از دوستانی است که گمان می کردند با رای آوردن یک گل حتما بهار خواهد آمد!)
پس با همه این توضیحات طولانی، به دلیل دوم هم نیازی به هویتنا نیست. کار اصلی جوانان احمدی نژادی تازه شروع شده است و دکتر احمدی نژاد هدیه بزرگی بود و هست و تجربه ای که باید افق آینده را مبتنی بر آن دید و ساخت. اما به شیوه ای دیگر. با درک اینکه آرمان داشتن فقط کافی نیست باید به دنبال ابزار مناسب برای تحقق آرمان بود.
کار اصلی این است و این کاری سخت، زمان بر، تدریجی، تخصصی و پیچیده است و وبلاگ اساسا جای حرفهای جدی و پیچیده نیست.
نکته آخر هم در مورد دوستان احمدی نژادی که سه دسته هستند. عده ای که انقلاب و رهبری برای انها اصل بوده و هست و احمدی نژاد را از این زاویه می فهمند و دوست دارند. عده ای که احمدی نژاد عدالتخواهی برای آنها اصل است و انقلاب و رهبری را از دریچه عدالتخواهی می نگرند. و عده کمی که نه انقلاب و نه احمدی نژاد برایشان اصل نبوده است و تنها با چیزهایی مشکل داشته اند و به غلط احساس می کردند احمدی نژاد عاملی بوده است برای تقابل با این افراد و نهادها و شخصیتها.
با سومی ها کار خاصی نداریم. دوستان دسته اول اگر مطالب این برادر کوچکشان را می خواندند به مواردی که در بالا عرض کردم فکر کنند. راه آینده به نظرم از تحلیل و فهم درست گذشته می گذرد.
در مورد دوستان دسته دوم هم باید عرض کنم که دغدغه خوبی دارند. اهل درد هستند و انصافا هم جزء بهترین جوانان این مرز و بوم. اما دچار تناقض درونی هستند و اگر مروری بر مواضع خود نداشته باشند دچار یاس خواهند شد. اگر میشد کامنتهای یکی از این دوستان که بیانگر دیدگاه های امروز انهاست منتشر میکردم تا این تناقض را به خوبی درک کنید! اما نکته مهم این است که اولا احمدی نژاد و مشایی مثل این دوستان فکر نمی کنند و به هیچ وجه از مواردی که برخی دوست دارند تکرار کنند که عبور کرده اند عبور نکرده اند؛
دکتر احمدی نژاد در جلسه رهبر معظم انقلاب با مسئولان در ماه مبارک رمضان:
"همه توفیقات ملت و کشور در سالهای اخیر آنهم در شرایطی که همه دشمنان برای کارشکنی و تشدید فشارها بسیج شده بودند در پرتو عنایات خاص الهی و لطف ویژه امام زمان (عج) – حمایتهای ارزشمند مقام معظم رهبری – بزرگواری و همدلی ملت – همکاری نهادها و دستگاههای مختلف و پاک دستی، ارزش مداری، عدالت محوری و تواناییهای تخصصی اعضای دولت بدست آمده است.”
این دوستان توضیح دهند که اشاره به نقش رهبری صوری بوده است؟ مخصوصا که دکتر همه توفیقات دولت را نتیجه آن چند عامل یعنی لطف امام زمان علیه السلام و حمایتهای رهبری و همدلی ملت و تلاش دولت دانسته اند.
برادران و خواهران عزیزی که دوست دارند سبز عدالتخواه باشند باید بدانند که ادامه مسیر بن بست است. چون یا باید مثل سبزهای آزادی خواه اقدامات نامعقول انجام دهند که یکبار تجربه شده است یا باید دوباره از راه معقول تصمیم به حضور در سیاست بگیرند که در آن زمان از آنها پرسیده خواهد شد که مگر شورای نگهبان تغییر خاصی کرده است و یا قانون انتخابات عوض شده که شما تصمیم به حضور گرفته اید؟ در اینکه برخی از افراد و نهادها اشتباهات بزرگی کردند و حرف رهبری را زمین زدند و دولت را تخریب کردند بحثی نیست اما در جواب شما چه کردید؟ مثل سبزها به نهادهای انقلابی حمله کردید!
عدالتخواهی که بیرون از چارچوب انقلاب اسلامی و ولایت فقیه مطرح شود انحراف است و شما با این اقدامتان برای آنها که به دنبال اثبات جریان موهوم انحرافی بودند، سند تولید می کنید. (مراقب باشید که شیطان با چند روز حبس و شنیدن فحش و ناسزا و داشتن پرونده تحریکتان نکند که کارتان درست است!)
بعد از پایان: از تمام دوستان عزیز حلالیت می طلبم. از اینکه وقتشان را با مطالب غیرمفید تلف کردم. از اینکه گاهی تعابیری در یادداشت یا کامنت به کار بردم که باعث دلخوری انها شد. از اینکه برخی اشتباهات فکری بنده ممکن است در یادداشتهایم بروز یافته باشد و خودم به آنها آگاه نباشم و این اشتباهات آنها را اذیت کرده باشد. و ممنونم از همه انها که در این دوسال با آنها زندگی کردم. از حامد(آرمانشهر) (که احترام ویژه برای او قائلم با همه اختلافاتمان)، مجید، حامد خلیلی اهل ارومیه، احمد که در این دو سال خیلی عوض شد، محمد حسین با کامنتهای همیشه تندش، سحر ۲ که این اواخر کم کامنت می گذاشت و این برای من اتفاق خوبی نبود، محمد باریک بین که همیشه لطف داشت، مجتبی از بچه های مدرسه ایروانی که به سبب این وبلاگ با هم آشنا شدیم و دیگر شدیم رفیق فابریک، از گوش قرمز که برایم همیشه قابل احترام است اما بعد از یک رفت و برگشت جدی در مورد موضوعی جدی دیگر برایم کامنت نگذاشت، از فقیه ایمانی با کامنتهای سنگین و جدی و محتواییش که باید برای جواب دادن وقت می گذاشتم، از مسعود، از رحیم با کامنتهای پر آیه و روایتش، از حسن که همیشه لطف داشت و نکاتش کمک کننده بود، طنز سیاسی که شده بود مشتری ثابت هویتنا اما برای درگیری که آن هم خوب بود برای من، آتنا س م که هیچوقت علت این اصرار بر س م نوشتن را نفهمیدم اما از دوستانی بود که همیشه روحیه می داد و تاثیر زیادی داشت، احمد پسندیده که کامنتهایش را با فکر و دقت می نوشت، امیرو، یه آشنا که بالاخره شماره بنده را پیدا کرد و زنگ زد تا آشناتر شویم، حمیدرضا که بحثهای چالشی را دوست داشت، علی و قاسم که از بچه های باصفای سپاه بودند، سید جواد خراسانی عزیز، کربلا و سید که از رفقای احمدی نژادی قمی بودند و هر روز زیارتشان می کردم، عارف بزرگوار، سعیده که این اواخر سر می زد و برایم خاص و متفاوت بود، محمد حسین حیدری که گاهی سر میزد اما نکات مهمی میگفت، احمد خطخطی که اوائل سر میزد اما احساس کرد که فاصله امان زیاد است و دیگر کمتر می آمد، ابطحی که مدتی خیلی جدی کامنت می گذاشت و بعد هم یکدفعه رفت که رفت و دوستان می گفتند که فلانی است اما بگذریم، آل حبیب که مدتی کامنت گذاشت به امیدهایی اما گویی ناامید شد و دیگر خیلی کم آمد، العبد الضعیف و jahan ، مهندس و …
مهرورزی