تعميركار
آلماني براي پيچ كردن آن پلاك، فهرست متنوعي از خط كش و گونيا و نقّاله و
پيچ گوشتي و دِلِر و آچار ميآورد تا يك پيچ ساده را نصب كند! كار پس از
بيست دقيقه تمام ميشود و يزدان بخش متعجبانه ميپرسد: اين پيچ چقدر اهميت
دارد كه براي نصب كردن آن، اين همه ابزار و بيست دقيقه وقت صرف كردي؟
تعميركار آلماني در پاسخ ميگويد: اين پيچ مهم نيست، آنچه مهم است كاري است
که يك آلماني انجام ميدهد!
به
راستي چند درصد از ما ايرانيها اين گونه مسئولانه به شغلي كه عهدهدارش
هستيم نگاه ميكنيم؟ براي چند درصد از ما، كيفيت كار ايراني، توليد ايراني،
محصول ايراني و برند ايراني از چنين درجه اهميتی برخوردار است؟
در
طول سالهاي گذشته شعار «ايراني! محصول ايراني مصرف كن» را زياد
شنیدهایم. رسانههاي ديداري و شنيداري از تبليغ كالاهاي خارجي منع هستند؛
بسياري از محصولات خارجي كه مشابه داخلي آنها در بازار وجود دارد، با
تعرفههاي زياد، از گمرك ترخيص و به خانه ايرانيان وارد ميشود. پس چرا با
اين همه مانع و رادع و محدوديت، باز ويترين مغازههاي شهر پر از اجناس
خارجي است؟ و در هر خانه، صفي طويل از كالاهاي خارجي به چشم مي خورد؟
آمار
و ارقام سرسام آوري در مطبوعات چاپ ميشود كه همه بازار ما، توسط اجناس
چيني، ژاپني، كرهاي، تايلندي و... تصرف شده و هر كالاي خارجي كه توسط يك
خانواده ايراني خريداري و مصرف مي شود، موجب بيكار شدن يك كارگر ايراني مي
شود.
اين
ها اگرچه واقعيتهاي درست و تلخ روزگار ماست، اما در وراي آن، همان درد
تاريخي نهفته است كه براي ما، «منِ ايراني» آن قدر كه بايد و شايد مهم
نيست! براي ما اهميتي ندارد که بشنويم صادرات ايراني، كانتينر كانتينر
برگشت خورده است و دوام محصولات Made in Iran، كمتر از عمر اسمي شان باشد!
آخر چطور ميشود در دهكده جهاني زيست، كالاي كم كيفيتتر از مشابه خارجي
ساخت و بعد از مردم خواست: «ايراني! ايراني مصرف كن؟!»
بخشی
از علل این اتفاق، همان است كه در بالا به آن اشاره شد. براي ما «كار
ايراني» و «كيفيت ايراني» مهم نيست! اگر شعار هركدام از ما، در هر جايي كه
كار
مي
كنيم، مثل آن تعميركار آلماني باشد، آن وقت خواهيد ديد چه رونقي در بازار
محصولات ايراني و چه ركودي در بازار مصرف كالاهاي خارجي پيش خواهد آمد.
نه،
نه، نه! اشتباه نكنيد! اين ها، هيچ ربطي به تحريم ها و محدوديت هاي چند
سال اخیر ندارد. سالهاست که «منِ ايراني» براي ما از عيار افتاده است.
بايد فكري براي احياي آن «من» كرد، درست مثل «منِ آلماني»!