
روتکاف اینچنین استدلال می کند؛ قرن بیستم برای بسیاری از کشورها، قرن رقابت و جدالی بزرگ بین نظام های کاپیتالیسم و کمونیسم در صحنه جهانی به شمار می آمد در این قرن سرمایه داری برنده این میدان بود، اما جدال بزرگ قرن بیست و یکم بر سر اثبات این نکته خواهد بود که کدام نسخه «سرمایه داری» در صحنه جهانی کارآمد ترین و برترین الگو در افزایش نرخ تولید محسوب می گردد.
وی در ادامه بحث پرسشی طرح می کند: « آیا این نسخه همان سرمایه داری پکن با ویژگی های چینی است؟ یا سرمایه داری توسعه یافته دموکراتیک هند و برزیل؟ یا ممکن است از نوع کارآفرینی محدود و نه چندان چشم گیر سرمایه داری دولتی در سنگاپور و اسرائیل باشد؟ شاید هم الگوی سرمایه داری تضمین شده اروپایی است؟ یا از نوع سرمایه داری امریکایی؟» به اعتقاد روتکاف طرح این پرسش که سرمایه داری امریکا امروزه در چه وضعیتی به سر می برد و آیا خواهد توانست در قرن بیست و یک نیز به رشد خود ادامه دهد؟ بسیار وسوسه انگیز است.
او معتقد است، مسئله دیگری که بسیار تعجب آور است شبیه سازی نظام سرمایه داری امریکایی است و این دقیقا همان چیزی است که ما آن را نادیده گرفته ایم: موفقیت امریکا برای بیش از 200 سال تا حد زیادی به دلیل هماهنگی در بخش دولتی و مشارکت در بخش خصوصی بوده است، دولت در این کشور به ارائه نهادها، قوانین، خدمات آموزشی و پژوهشی و زیرساخت ها جهت توانمند سازی بخش خصوصی در نوآوری، سرمایه گذاری و ریسک هایی که در پیشرفت و ایجاد شغل مؤثر واقع می شوند، پرداخته است. این پیشرفت ها حاصل یک برنامه هوشمند بلند مدت است، نه محصول نظام سرمایه داری.
روتکاف در ادامه استدلال می کند زمانی که بخش خصوصی بخش دولتی را عقب براند، شما با بحران مالی همچون بحران سال 2008 مواجه خواهید شد. اما هنگامی که بخش دولتی بر بخش خصوصی مسلط شود، شما برای رسیدن به شرایط عادی به یک تعادل در این دو بخش احتیاج خواهید داشت. به همین دلیل است که ما باید این پرسش مضحک را که «انتخاب صحیح دولت باشد یا اداره امور به بازار واگذارده شود؟» فراموش کنیم. وی می افزاید: «تاریخ به ما می آموزد، هنگامی که شما به این تعادل دست پیدا کنید نظام سرمایه داری بهترین انتخاب است و زمانی که شما این تعادل را از دست بدهید، دچار دردسرهای فراوانی خواهید شد.»
به همین دلیل است که انتخابات سال 2012 رقابتی عمومی خواهد بود میان الگوهای محافظه کار و لیبرال برای چانه زنی و معامله بر سر جهت گیریهایی که امریکا برای انطباق با الزامات سرمایه داری در قرن بیست و یکم بدان نیاز دارد.
در ابتدا، اصلی ترین موضوع چانه زنی باید بر سر رفع کسری بودجه در بلند مدت باشد با افزایش تدریجی و مرحله به مرحله 1 دلار در مالیات، که از طریق اصلاحات مالیاتی و همچنین با کاهش نرخ 3 تا 4 دلار در میزان حقوق و حمایتهای مالی دولتی در طول یک دهه آینده انجام می گیرد. اگر حزب جمهوریخواه همچنان به دفاع از دیدگاه خود مبنی بر مخالفت با افزایش مالیات ادامه دهد، بی شک ما دچارمشکل خواهیم شد. نظام سرمایه داری نمی تواند بدون تضمینهای (دولتی) و تدابیر مالی به کار خود ادامه دهد و ما برای ایجاد یک تعادل پایدار به هر دوی آنها (بخش دولتی و خصوصی) احتیاج داریم.
از دیگر مذاکرات عمده مذاکره در خصوص مسئله زیرساخت ها است. در حال حاضر دولت بیش از 2 تریلیون دلار کسری بودجه دارد. تعهدات بسیاری در ساخت پل ها، جاده ها، فرودگاه ها، بنادر و پهنای باند از سوی دولت داده شده که اکنون قادر به تامین هزینه آن نیست. در این شرایط انجام یک سری مذاکرات که دولت را مجاب کند تا همکاری و مشارکت خود را با بخش خصوصی آغاز نماید بسیار ضروری است این همکاری امکان سرمایه گذاری های خصوصی در زیرساخت هایی که به مردم خدمات می دهند و ارائه بازده مناسبی (از سود) را برای سرمایه گذاران فراهم می آورد.
همچنین در برنامه های سازمان آموزش و پرورش و سازمان بهداشت و درمان، به مذاکراتی جهت تخصیص بهترمنابع به بخشهای اصلاح ناتوانیهای آموزشی و پیشگیری احتیاج می باشد. در هر دو سازمان بهداشت و آموزش و پرورش، بیشترین بودجه نسبت به هر سازمان دیگری اختصاص می یابد بدون آنکه این هزینه ها نتایج و عملکرد بهتری در بر داشته باشند. ما همچنان با صرف مبالغ هنگفتی پول در درمان بیماری های قابل پیشگیری و آموزش مجدد دروسی که دانشجویان باید در مقطع دبیرستان می آموختند به اتلاف سرمایه های ملی مبادرت می ورزیم. نظام سرمایه داری مدرن به کارگران ماهر، و کارگران به مراقبت های بهداشتی قابل انتقال نیاز دارند تا بتوانند به کار خود ادامه دهند.
هیچ کدام از این چانه زنیها بدون آگاهی بخشیدن به عموم مردم امکان پذیر نمی باشد. «بیل گیتس» در مصاحبه اخیر خود به من گفت: «مشکل اصلی در سیاست امروز ایالات متحده فقدان درک تکنوکراتیک از واقعیات است، همچنین درک درستی هم از چگونگی پیشرفت یا عدم پیشرفت امور وجود ندارد» و به عقیده من دست یابی به چنین درکی بیش از آنکه نیازمند «ایدئولوژی» باشد نیازمند در اختیار داشتن داده های دقیق و منطبق با واقعیت است.
نظامهای سرمایه داری و سیاسی همچون «شرکت ها» باید همواره تکامل پیدا کنند تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند. جهانیان در حال نظاره هستند؛ و اینکه این نسخه سرمایه داری دموکراتیک از چه طریق تکامل می یابد و آیا می تواند همچنان به رشد خود ادامه دهد را رصد می کنند. ما هم اکنون در حال تجربه ریسک سرنوشت سازی هستیم؛ به عقیده روتکاف «اگر (ما امریکاییها) همچنان به نمایشهای سیاسی پیش پا افتاده برای درمان معضلات اساسی مان اکتفا کنیم، این احتمال وجود خواهد داشت که فصل بعدی داستان در حال تکامل سرمایه داری در جای دیگری نوشته شود.»
نیویورک تایمز
13 مارس 2012
ترجمه و تلخیص: نسیم کلانی