پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 14 - ۲۶ ذی القعده ۱۴۴۷
برچسب ها
# اقتصاد
۱۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۸

حکومت سعودی و آل‌خلیفه در معرض خطر سقوط هستند

در بخش چهارم گزارش دسترسی استراتژیک آمریکا به خاورمیانه، طراحی نقشه ثانویه برای حفظ بحرین، کارشناسان مؤسسه بروکینگز اعتراف کردن که حکومت‌های سعودی و آل‌خلیفه هر دو در معرض خطر سقوط قرار دارند.
کد خبر: ۲۴۶۶۶

به نقل از مؤسسه بروکینگز، کارشناسان امنیتی و اطلاعاتی این اندیشکده در بخش چهارم گزارش خود برای طراحی نقشه ثانویه برای حفظ پایگاه نظامی آمریکا در بحرین، بر لزوم اصلاحات آمریکایی در بحرین تأکید کرده و هشدار دادند که اگر این اصلاحات صورت نگیرد روند اصلاحات به سمت سقوط حکومت در بحرین و عربستان حرکت خواهد کرد.

نفوذ و غلبه دولت آل‌سعود؛ برادر بزرگ در بحرین

بسیاری از کارشناسان اینطور استدلال می‌کنند که دخالت عربستان سعودی، بحرین را از سقوط در گرداب انقلاب سیاسی و آشفتگی که منجر به از دست رفتن پایگاه آمریکا در منامه می‌شود، دور نگه خواهد داشت. اخیراً، یکی از افسران ارشد نیروی دریایی آمریکا، اهمیت بحرین را برای دولت عربستان سعودی مورد سنجش قرار داده و اظهار کرد که بحرین برای عربستان سعودی مانند هنگ کنگ برای چین است. به عبارت دیگر، رابطه بین این دو کشور بسیار قوی می‌باشد و منافع آنها به طور نزدیک با هم درآمیخته است. مفهوم این حرف این است که پادشاهی عربستان سعودی تحت هیچ شرایطی کنترل بحرین را به شخص دیگری که هم ردیف کاخ سعودی نیست، تسلیم نمی‌کند.

گذرگاه فهد، مستقیماً از ساحل شرقی عربستان سعودی به سمت بحرین ساخته شده است و بحرین را به این سرزمین متصل می‌کند. این گذرگاه، امنیت آل خلیفه را تأمین نموده و به عنوان پل ارتباطی میان این خاندان و آل‌‌سعود عمل می‌کند. در واقع، گذرگاه فهد پلی بود که به نیروهای شورای همکاری خلیج فارس این امکان را داد که در طول اعتراضات مارس 2011 وارد بحرین شوند. همچنین امکان سفر نامحدود شهروندان عربستان سعودی به بحرین برای تعطیلات و تفریح توسط این گذرگاه فراهم می‌شود.

بحرین یک کشور مسلمان ترقی خواه است و گزینه‌های بسیاری را بر حسب رستوران‌ها، هتل‌ها و تفریحات پیش رو می‌گذارد. بسیاری از مردم عربستان صعودی در روزهای پایان هفته برای لذت بردن از تفریحاتی که به راحتی در عربستان صعودی قابل دسترسی نیستند یا ممنوع هستند، به بحرین مسافرت می‌کنند. چند وقت پیش، هم بستگی‌های فرهنگی بین این دو خاندان حاکم با ازدواج پسر پادشاه بحرین با دختر پادشاه عربستان صعودی بیش از پیش تقویت شد. به هر حال، روابط و پیوند‌ها از خانواده‌های سلطنتی فراتر رفته است؛ به طوری که عربستان صعودی در همسایه خود سرمایه گزاری قابل توجهی کرده و منافع خود را در امنیت و ثبات بحرین می‌بیند. عربستان صعودی، 448 میلیون دلار به عنوان بخشی از وام 2.5 میلیارد دلاری برای سرمایه گزاری در پروژه‌های عمرانی پس از نا آرامی‌های اخیر به بحرین اعطا کرده است.

هر دو خانواده حاکم در عربستان سعودی و بحرین سنی هستند و یک دشمن مشترک دارند و آن دولت شیعه ایران است. در چشم رهبران سعودی و بحرینی، تفاوت کمی میان شیعه ایرانی و شیعه عرب در بحرین و عربستان سعودی وجود دارد. با توجه به این که سابقه آشوب و اقدامات به ظاهر خرابکارانه به دستور ایران وجود دارد که از آن جمله می‌توان به تلاش‌ها در سال 1981 که طی انقلابی توسط جبهه اسلامی به منظور آزادی بحرین صورت گرفت، اشاره کرد، بیشتر سنی‌های سعودی و بحرینی، اعتراضات قانونی شیعیان را برای برابری، نمایندگی پیشرفته دولتی و حقوق بشر اصلاح شده به اقدامات خرابکارانه ایران نسبت می‌دهند.

پیوند‌های سیاسی، خانوادگی، فرهنگی، مالی و مذهبی به علاوه یک دشمن مشترک، رهبران بحرین و عربستان سعودی را در مواضعی بسیار نزدیک به هم قرار می‌دهد. این رابطه بسیار قوی گواهی است بر اینکه عربستان سعودی با ثبات تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهد که اوضاع بحرین تا جایی وخیم شود که مشروعیت خاندان حاکم به خطر بیفتد. در نتیجه، عربستان سعودی نفوذ قابل توجهی در دولت بحرین اعمال می‌کند.

آیا برادر بزرگ با ثبات باقی می‌ماند؟

تمرکز بر نقش عربستان سعودی در بحرین، ثبات را در هر دو طرف معادله به ذهن متبادر می‌کند. اگر عربستان سعودی ثبات خود را از دست بدهد یا آشوب و ناآرامی را تجربه کند، تمام شرایط در رابطه با ثبات آینده در بحرین تغییر می‌یابند. در این رابطه یکی از افسران ارشد نیروی دریایی آمریکا اعلام کرده است که عربستان سعودی تا وقتی که با ثبات باقی بماند، هرگز اجازه نخواهد داد که بحرین سقوط کند.

برخی جریان‌های مخفی می‌تواند عربستان را دستخوش شورش کند

آیا وقتی از مسئله بحرین صحبت می‌کنیم باید عربستان سعودی با ثبات فرض شود؟ نسیم طالب، مؤلف کتاب قوی سیاه، کتابی در مورد وقایع نادر، می‌نویسد: «عربستان سعودی مانند مصر بی‌ثبات است». در حالی که آل سعود سابقه‌ای طولانی در با ثبات باقی ماندن و غلبه بر فجایع سیاسی دارد، بعضی جریانات مخفی قابل توجه در قلمرو این پادشاهی می‌تواند سرانجام کشور را دچار بی ثباتی کرده و به نا آرامی‌های بیشتر منجر شود.

در درجه نخست می‌توان گفت که 40 درصد از 26 میلیون شهروند در عربستان سعودی زیر 15 سال هستند و نرخ بیکاری در این کشور در سنین 20 تا 24 سالگی تقریباً 43 درصد است. شرایط نامطلوب اقتصادی و بیکاری می‌تواند منجر به چالش‌های مهمی در طی سه یا چهار سال شود. دوم اینکه کهولت سن ملک عبدالله، باعث ایجاد بلاتکلیفی در مسیر رهبری آینده که کشور را به دست خواهد گرفت می‌شود. در نهایت، اختلافات فرقه‌ای میان سنی‌ها و شیعیان صعودی که تقریباً 10 درصد از کل جمعیت را تشکیل می‌دهند، همچنان ادامه دارد. آیا عربستان سعودی خطر بی‌ثباتی را به دلیل نارضایتی در میان جوانان و تفرقه‌های گروهی به جان خواهد خرید؟ آیا پادشاهی عربستان سعودی به مسیر اصلاحات ادامه می‌دهد یا به گذشته محافظه کاری شدید خود باز می‌گردد؟ بروس رایدل از مؤسسه بروکینگز در مورد اینکه آل‌سعود چگونه در صدد بند آوردن آسیب پذیری‌های داخلی و خارجی بر آمده است، می‌نویسد: «در رابطه با موضع گیری عربستان سعودی در مقابل آسیب پذیری‌ها می‌توان گفت که خاندان سلطنتی سعودی بیش از 130 میلیارد دلار از زمان آغاز جنبش‌های عربی برای رشوه دادن به مخالفان داخلی هزینه کرده است. در خارج از مرزها نیز، آنها نیروهای خود را از طریق گذرگاه فهد برای خاموش کردن شعله‌های انقلاب به بحرین اعزام کرده‌اند».

محققی به نام اُلیویر رای می‌نویسد: «اختلافات میان شیعه و سنی به شعله‌های ناآرامی در منطقه دامن می‌زند». یک ماجرای شیعه هراسی در حال شکل گیری و دوام است که شیعیان ایرانی علیه سنی‌های عرب وارد میدان مبارزه می‌شوند و در این مبارزه، تمام شیعیان عرب به عنوان ایرانی‌هایی که عربی صحبت می‌کنند، در نظر گرفته می‌شوند. بعضی از شیعیان سعودی ادعا کرده‌اند که در کشور خود قربانی تبعیض شده‌اند. کوین سالیوان در نشریه واشنگتن پست، اوضاع را اینطور ترسیم کرده است: «شیعیان خواستار پایان دادن به تبعیض در استخدام شده‌اند؛ چرا که مشاغل سطح بالای دولتی کمی به آنها تعلق می‌گیرد. آنها آزادی بیشتری برای ساخت مساجد مخصوص شیعیان و برپایی مراکز اجتماعی مذهبی که در بسیاری از مناطق قدغن است، می‌خواهند. آنها می‌خواهند شهرهایی که کهنه و فرسوده به نظر می‌رسند و به آنها اعتنایی نمی‌شوند، توسعه بیشتری بیابند. آنها همچنین خواستار آزادی زندانیان سیاسی شیعه که بسیاری از آنها بدون اتهام یا محاکمه مدت زیادی در حبس بوده‌اند، هستند».

این اختلافات عمیق نشانگر این است که ثبات و پایداری در عربستان صعودی، فرض مسلم نیست. اگر این فرضیه را بپذیریم که بحرین قدم در جای پای عربستان سعودی می‌گذارد، پس نا آرامی سیاسی در عربستان صعودی می‌تواند با ناآرامی در بحرین هم زمان باشد یا منجر به ناآرامی در بحرین شود. بنابراین، به این نتیجه گیری منطقی می‌رسیم که کار کردن بر روی نقشه ثانویه، اقدامی صد در صد عاقلانه است.

بازی احتمالات

با توجه به گرایش‌های موجود در عربستان سعودی و ناآرامی متناوب در بحرین و همانطور که گرایش‌های بلند مدت نشان می‌دهند، احتمال از دست دادن دسترسی، رو به افزایش است. نخست اینکه، آمار و ارقام در بحرین نشان می‌دهد که 35 درصد از مردم سنی و 65 درصد شیعه هستند؛ آل‌خلیفه نیز سنی است. بسیاری از جوانان شیعه بیکار هستند و بخش بزرگی از جمعیت خواستار اصلاحات را تشکیل می‌دهند. دوم اینکه، فقدان اصلاحات دموکراتیک قابل توجه که منجر به سلطنت مشروطه می‌شود، به افزایش نارضایتی در میان مخالفان بحرینی تداوم می‌بخشد. سرعت و شیوه اصلاحات دموکراتیک به اندازه‌ای نبوده است که انتقادات را خنثی کند و همین مسئله افزایش نارضایتی را به دنبال دارد. و آخر اینکه، دولت بحرین متهم به استفاده از فنون و روش‌های خشونت آمیز در کنترل اعتراضات مخالفان شده است.

دولت بحرین چگونه اصلاحات دموکراتیک را که در بخش عمده‌ای تعیین کننده آینده طولانی مدت و ثبات کشور خواهند بود، کنترل می‌کند. واکنش‌های آمریکا در صورتی که دسترسی خود را به این کشور جزیره‌ای حساس از دست ندهد، چگونه تعیین خواهند شد.

خلاصه اینکه، نتیجه نامشخص باقی می‌ماند. دولت بحرین در نوامبر 2012، شهروندی 31 مخالف را از جمله اعضای سابق پارلمان و مخالفان سیاسی به دلیل نگرانی‌های سیاسی باطل کرد. بسیاری از کارشناسان، کمیسیون مستقل تحقیق بحرین را به عنوان گامی امید بخش به سمت اصلاحات دموکراتیک معرفی کرده‌اند. اما منتقدین چنین استدلال می‌کنند که تبعیت بحرین از یافته‌های این کمیسیون و پیاده سازی اصلاحات پیشنهادی و بهسازی‌ها، بسیار آهسته است. در ژانویه 2013، شاه حماد، نمایندگان انجمن‌های سیاسی و اعضای مستقل جامعه سیاسی را به از سر گیری یک گفتگوی ملی دعوت کرد. این اقدام، نوید بخش بود، اما اصلاحات هنوز با روشی بسیار کند در حال پیشرفت هستند. این نگرانی وجود دارد که جوانان بحرینی با خستگی از روند آهسته اصلاحات بزرگ شده و به سمت افراط گرایی پیش روند. امید است که چنین اتفاقی نیفتد، اما ادامه این روند بحرین را آنطور که شایسته است به سوی اجرای اصلاحات پیش می‌برد. لازم است که آمریکا تمام موقعیت‌های بحرانی را که احتمال وقوع دارند مورد بررسی قرار داده و برنامه‌های مناسب را برای سناریو‌ی موردی بدتر توسعه دهد.

آیا منافع آمریکا در بحرین باعث نادیده گرفتن اوضاع می‌شود؟

این مسئله، آمریکا و واکنش‌های اخیر به اعتراضات را یادآور می‌شود. سیاست خارجی آمریکا دچار سرگردانی شده است؛ پادشاهی بحرین چندین سال یکی از متحدان نزدیک آمریکا بوده است. آمریکا باید در مورد مسیری که در پیش می‌گیرد، تصمیم درستی اتخاذ کند؛ یعنی در ضمن تشویق اصلاحات دموکراتیک، از به خطر افتادن رابطه نزدیکش با آل‌خلیفه جلوگیری کند. چرا که این اتفاق می‌تواند منافع امنیتی را تحلیل برد یا به روابط با آل سعود آسیب وارد کند. این رابطه نزدیک با عربستان سعودی و بحرین، دلیل اعمال فشار محدود از طرف وزارت امور خارجه آمریکا برای اصلاحات است.

بسیاری از منتقدین اعلام کرده‌اند که اقدامات و پیام‌های آمریکا در مورد بحرین به اندازه کافی پیش نرفته است. آنها اینطور استدلال می‌کنند که حمایت ضمنی از خاندان حاکم، خواسته مردم بحرین را مورد بی مهری قرار داده و ارزش‌های اساسی آمریکا را منعکس نمی‌کند. مریم الخواجه، رئیس فعال مرکز حقوق بشر در بحرین، در رابطه با سیاست آمریکا چنین اظهار نظر می‌کند: «آمریکا هیچ کاری انجام نداده است. من پیش‌بینی نمی‌کنم که آمریکا یا انگلیس سیاست‌های بین‌المللی خود را به دلیل منافع ژئوپلوتیکی که در بحرین و عربستان سعودی و سایر کشورهای منطقه دارند، به زودی تغییر دهند.»

منتقدین ادعا دارند که آمریکا به دلیل منافع امنیت ملی که در بحرین دارد، نسبت به هر خطا کاری که توسط آل‌خلیفه انجام می‌شود، سیاست نادیده گرفتن در پیش گرفته است. برای مثال، فروش کالاهای نظامی به بحرین از سال 2000 تا کنون به 1.4 میلیارد دلار می‌رسد. درست است که بحرین به آمریکا سپرده شده است، اما کارشناسان ادعا دارند که دولت آمریکا به طور کامل از اصلاحات دموکراتیک پشتیبانی نکرده است؛ و این مسئله به دلیل حضور نظامی آمریکا در این کشور است. آمریکا تنها فروش ادوات دفاعی را که در کنترل شلوغی به کار می‌روند، متوقف کرده است. به هر حال، بسیاری از منتقدین، فروش هر نوع ادوات نظامی را به عنوان حمایت از حکومتی اتوکرات تفسیر می‌کنند که باعث تحلیل پایه بلندِ اخلاقی آمریکا می‌شود. این تجزیه و تحلیل‌ها به طور قطع مورد انکار واقع می‌شوند،‌ اما مسلماً آمریکا باید به اصلاحات دموکراتیک در هر جایی که روی می‌دهند، همانند منافع برتر خود نگاه کند.

آیا اصلاحات، منافع آمریکا را تحلیل می‌برد؟

آیا دولت آمریکا فشار فزاینده قابل توجهی برای اصلاحات بر آل‌خلیفه اعمال خواهد کرد؟ اگر چنین است، اصلاحات در نظر آمریکا به چه معناست؟ بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که پیامدهای حمایت از گروه مخالف، در جایی که اکثریت شیعه قدرت برتر را در دست دارد، به طور احتمالی می‌تواند منجر به حذف حضور نظامی آمریکا از بحرین شود. و این مسئله، نگرانی اصلی در میان رهبران نظامی در خصوص قدرت برتر در اختیار اکثریت شیعه است.

مخالفان اعلام کرده‌اند که نمی‌خواهند ارتش آمریکا بحرین را ترک کند. به هر حال، وضعیت نهایی یک سلطنت مشروطه با برتری شیعه، نا معلوم باقی می‌ماند. بسیاری از رهبران آمریکا نگران این هستند که واگذاری قدرت بیشتر به اکثریت شیعه می‌تواند منجر به ایجاد دولتی در بحرین شود که دیگر منافع مشترکی با آمریکا ندارد و در نهایت از نیروهای آمریکایی می‌خواهد که کشورش را ترک کنند. نگرانی منتقدین نیز کاملاً بی اساس نیست و آنها به اصلاحات دموکراتیک در مصر و غزه اشاره می‌کنند؛ یعنی نقاطی که اصلاحات دقیقاً با منافع آمریکا در یک ردیف قرار نگرفتند. نیکل هانگرفورد در نشریه فرانت پیج، آشفتگی مکرر را میان دموکراسی و آزادی‌هایی که دولت‌های دموکراتیک به آنها عقیده دارند، شرح می‌دهد؛ «تناقض دموکراسی در خاورمیانه، آنطور که به نظر می‌رسد، نا واضح نیست. این عبارت از ترکیب ساده «دموکراسی» و «آزادی» ناشی می‌شود. درست است که آمریکا باید از آزادی و اجتماعات مدنی که به سوی زایش صلح جهانی پیش می‌رود، حمایت کند، اما هر جنبش پوپولیستی‌ای، یک جنبش آزادی خواه نیست. بسیاری از انقلاب‌های به اصطلاح دموکراتیک در قرن 20، اگر نگوییم بیشترین آنها، جنبش‌های فاشیستی بودند که واژگان آزادی را به نفع خود تحریف کردند. تمام حکومت‌های کمونیستی، دولت‌های پلیسی خود را که دست به کشتار مردم می‌زدند، دموکراسی‌های مردمی می‌خواندند. حکومت روحانیون نیز در ایران توسط انقلابی دموکراتیک بر قرار شد. دموکراسی در این جنبش‌ها تنها یک وسیله است نه یک هدف.»

آمریکا برای حفظ وجهه خود باید برای اجرایی شدن اصلاحات گام بردارد

شک و بلاتکلیفی در خصوص اصلاحات دموکراتیک در خاورمیانه، بسیاری از سیاست گزاران آمریکایی را وادار کرده است تا به بحرین با این قالب فکری نگاه کنند که سر و کار داشتن با دولتی آشنا و قابل پیش بینی یعنی آل‌خلیفه بهتر از سر و کار داشتن با موجودیتی نا آشنا یعنی مخالفان بحرینی می‌باشد. آمریکا در قبال تشویق اصلاحات دموکراتیک و ارزش‌های آمریکایی به ویژه در جایی که دارای رابطه‌ای با نفوذ و سرمایه گزاری کلان است، احساس یک تعهد اخلاقی می‌کند. اگر آمریکا در نقش مشوق اصلاحات دموکراتیک ظاهر نشود، اعتبارش در چشم شیعیان بحرین و خاورمیانه بزرگتر به خطر خواهد افتاد.

در پایان، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که شیعیان بحرین به چه کسی وفادار هستند؟ این یک سؤال بسیار حساس است که پاسخ آن برای درک اینکه آیا مشارکت بیشتر شیعیان در حکومت داری، منافع آمریکا را تحلیل می‌برد یا نه، ضروری است. از طرفی، اگر وفاداری شیعیان بحرین به سمت ایران سوق پیدا کند، منافع آمریکا تحلیل خواهد رفت. از طرف دیگر، اگر شیعیان بحرین به طور عمده به بحرین وفادار بوده و صادقانه خواستار اصلاحات وسیع‌تر و حق انتخاب برای تمام مردم بحرین باشند، در این صورت آمریکا نباید از تغییرات فزاینده هراسی داشته باشد. کمیسیون مستقل تحقیق بحرین، اعتقادات مذهبی و وفاداری بسیاری از مردم بحرین را دسته بندی نموده است که به درک قصد و نیت غالب مردم بحرین کمک می‌کند؛ «یک گروه اقلیت از شیعه، مشهور به عجم، از نژاد ایرانی هستند. بیشتر شیعیان بحرینی دارای مذهب دوازده امامی با دامنه وسیعی از رهبران مذهبی یا تقلید هستند. رهبران مذهبی آنها، دانشمندان شیعه‌ای هستند که راهنمایی و رهبری جامعه را در مسائل دینی بر عهده دارند. بسیاری از آنها از راهنمایی‌های آیت‌الله خامنه‌ای از حوزه علمیه قم پیروی می‌کنند. از لحاظ سیاسی، آیت‌الله خامنه‌ای از نظریه ولایت فقیه حمایت می‌کند که به تأسیس مذهبی، اختیار تام در تمامی مسائل اعتقادی و دولتی اعطا می‌کند. سایر شیعیان بحرینی از راهنمایی‌های آیت‌الله علی سیستانی در حوزه علمیه نجف اشرف در عراق پیروی می‌کنند. آیت‌الله سیستانی نظری در مورد نظریه ولایت فقیه ندارد. سایر مدارس فقهی که در این مسئله از امام محمد شیرازی و آیت‌الله محمد حسین فضل‌الله لبنانی پیروی می‌کنند، الزامی به استفاده از ولایت فقیه ندارند. این مسئله به خصوص در میان جوانان، دولتمردان و تحصیل کرده‌ها مشاهده می‌شود».

خلاصه اینکه تنها اقلیت کوچکی از شیعیان بحرین، ایرانی و بیشتر آنها عرب هستند. بیشتر شیعیان بحرین پایبند به ولایت فقیه که تسلط مذهبی را بر دولت تأیید می‌کند، نیستند. برخی از شیعیان بحرین، پیرو آیت‌الله خامنه‌ای هستند؛ اما این گروه اقلیت کوچکی از شیعیان بحرین را تشکیل می‌دهد. وفاداری شیعیان بحرین به رهبران مذهبی مختلفی برمی‌گردد که این مسئله نفوذ ایران را محدود می‌کند. نفوذ محدود، رد نظریه ولایت فقیه و وفاداری به رهبران مذهبی مختلف، باعث اطمینان خاطر می‌شود که اکثریت شیعه بحرین به دنبال ایجاد بحرینی دست نشانده ایران نیستند.

شکی نیست که ایران به دنبال نفع بردن از وضعیت حساس در بحرین است، اما فقط در صورتی موفق به این کار خواهد شد که اصلاحات دموکراتیک به تعویق افتاده و نا آرامی داخلی ادامه پیدا کند. مسلماً بزرگترین تهدید برای دسترسی آمریکا به بحرین، اصلاحات دموکراتیک که منجر به سلطنت مشروطه می‌گردد، نیست. اما نبود اصلاحات که منجر به بی ثباتی مداوم، نا آرامی و قدرت گرفتن رهبران رادیکال می‌شود، تهدیدی بزرگ برای دسترسی آمریکا به حساب می‌آید.

بدون تشویق اصلاحات، ممکن است آمریکا طرفداران خود را از دست بدهد

احتمال دارد آمریکا خود را در موقعیتی ببیند که از لحاظ سیاسی، ادامه حمایت از خاندان حاکم، منفور و نا پسند جلوه نماید. سناریویی را در نظر بگیرید که در آن تنش‌ها میان آل‌خلیفه و مخالفان شیعه بالا گرفته است و دولت بحرین از روش‌های خشن و زننده برای سرکوب نا آرامی‌ها استفاده می‌کند. اگر آمریکا در محکوم کردن سخت گیری‌ها کوتاهی کند، ممکن است به عنوان شریک در واکنش‌های خشونت آمیز خاندان حاکم شناخته شود.

استفان گرند، شادی حمید، کِنِت پولاک و سارا یرکز در قسمت‌های مربوط به خود در تألیف کتاب بیداری عربی راجع به این احتمال صحبت می‌کنند: «اگر آمریکا به عنوان پیش برنده اصلاحات در کشوری که وابستگی نظامی شدیدی به آمریکا دارد، شناخته نشود، تعداد بسیار زیادی از مردم گمان خواهند کرد که در پشت صحنه، آمریکا در حال تأمین نظامی آن کشور است تا به رهبران آن در مقاومت در برابر اصلاحات یاری رساند. آمریکا چه بخواهد و چه نخواهد، این واقعیت در منطقه حاکم است. بنابراین، ادامه کمک‌های نظامی و باقی ماندن پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشوری که حکومت آن از توجه به شکایات قانونی شهروندانش امتناع می‌کند، به قیمت زیادی برای آمریکا تمام خواهد شد.»

در این موقعیت، ممکن است آمریکا مجبور شود جای پای بی واسطه خود را از صحنه پاک کند. البته بسیاری از سیاست گزاران در وزارت دفاع بر این باورند که شراکت استراتژیک با بحرین تعیین می‌کند که ثبات در خاورمیانه، درخواست برای هرگونه عقب نشینی نظامی را رد خواهد کرد. از طرف دیگر، سیاست گزاران فقط بر نقشه اولیه تأکید و پا فشاری می‌کنند؛ بنابراین، آمریکا به دلیل سیاستی که به منظور پیشرفت اصلاحات اعمال نمی‌شود، مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

احتمالات سه گانه؛ اصلاحات، سرکوبی یا انقلاب

در نهایت، این موقعیت را باید در نظر گرفت که اگر اصلاحات قابل توجه دموکراتیک صورت نگیرد و اکثریت شیعه حق ابراز عقیده بیشتری به دست نیاورند، احتمال وقوع انقلاب توسط شیعیان افزایش خواهد یافت. خطری که در این موقعیت وجود دارد این است که اگر انقلاب سر گیرد، آمریکا کنترل کمی بر نتایج آن خواهد داشت. بدون شک آمریکا به بحرینی با ثبات نیاز دارد که با منافع آمریکا هم جهت است. آمریکا سابقه درخشانی در جانبداری از دموکراسی در سرتاسر جهان دارد و برای اینکه شراکت آمریکا و بحرین به طور موفقیت آمیز ادامه پیدا کند، اصلاحات دموکراتیک باید بخشی از مذاکرات راجع به ثبات و پایداری باشد. عدم موفقیت در توجه به مردم بحرین، در نهایت منجر به استقرار دولتی جدید یا ایجاد یک فضای سیاسی که بیش از این موافق حضور نظامی آمریکا نیست، می‌گردد.

کالین کاخال، یکی از افراد ارشد در مرکز امنیت جدید آمریکا، به طور خلاصه نتایج ممکن را در یک بحران احتمالی در بحرین طبقه بندی می‌کند: «در مورد بحرین سه گزینه وجود دارد؛ نخست، گفتگوی آزاد با خاندان حاکم و مخالفت در جایی که اصلاحات حقیقی پی گیری می‌شود، می‌تواند اتفاق بیفتد که این امر به نوبه خود تنش‌های سیاسی را کاهش داده و موجب استقرار دوباره نظم می‌شود. دوم، خاندان حاکم می‌تواند خود را درگیر یک سرکوبی خشونت آمیز دیگر علیه اکثریت شیعه نموده و آمریکا نیز چشم خود را بر این حوادث فرو بندد. سوم، یک انقلاب خشونت آمیز می‌تواند اتفاق بیفتد که طی آن اکثریت شیعه، خاندان حاکم را عقب رانده و یک دولت کاملاً جدید به قدرت می‌رسد. در گزینه‌های دو و سه، باقی ماندن پایگاه آمریکا در بحرین، امری بسیار غیر محتمل و بعید خواهد بود».

با توجه به این پیامد‌های احتمالی، طراحی برنامه عملی نقشه ثانویه با جایگزین‌های تأسیس پایگاه، یک تصمیم بسیار ضروری است.

آخرین اخبار