گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را
سعدی
صفتِ یوسف نادیده بیان می کردند با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم
سعدی

بیان قرآن نقطه اوجی از ماجرای عشق و زیبایی است و تعبیری شگفت است از این حقیقت که زیبایی چه در انسان باشد و چه در هنر و چه در طبیعت می تواند بر رنج ها و دردها فائق آید.
در این حال است که آدمیان دست خود ببرند و هیچ ندانند و گویند:
جمله غمهای جهان هیچ اثر می نکند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
سعدی
اهل حکمت گفته اند زیبایی طبیبی است که می تواند مزاج و خلق و خوی آدمی را اگر بیمار شده باشد شفا بخشد یعنی از ناهماهنگی به هم آهنگی و از پریشانی به نظم و از زشتی به زیبایی آورد و بر عمر آدمی بیفزاید:
روی نکو معالجه عمر کوته است این نسخه از علاج مسیحا نوشته ایم
نظیری نیشابوری