
برترین مجله اینترنتی ایران
روزنامه تماشا: پیمان قاسم خانی نویسنده و بازیگر محبوب سینما و تلویزیون ایران روزگذشته به مناسب روز پدر با خبرگزاری «ایسنا» گفت و گویی داشت که به موضوعات جالبی در آن اشاره کرده است. بخشی از حرف های بامزه او را در ادامه می خوانید:
- رقیب من یک دختر 15 ساله است که به او حسادت می کنم. وقتی می بینم پریا ساعت ها با او تلفنی حرف می زند و چیزهایی به او می گوید که به من نمی گجوید. وقتی این دختر به خانه ما می آید، چپ چپ به او نگاه می کنم و دوست دارم کاری کنم که زودتر برود.
- تا وقتی واقعا بچه نداشته باشی، هیچ تصوری از پدر شدن یا مادر شدن نداری. خودمن تا قبل از 32 سالگی که پریا به دنیا آمد، هیچ تصوری از پدر بودن نداشتم. آدمی بودم که فکر می کردم مطلقا برای پدر بودن زاده نشده ام. فکر می کردم ممکن است درقبال بچه بی مسئولیت باشم ولی از وقتی بچه دار شدم، حسم این است که در وهله اول پدر هستم و بعد هر چیز دیگری.
- خوشبختانه ما بچه خوب و بی دردسری داریم. مثلا وقتی کوچک بود، برخلاف بعضی از بچه ها، به جای اینکه ساعت ها گریه کند، می خوابید؛ حتی بیشتر از ما می خوابید و ما سختی بچه داری را خیلی حس نکردیم اما آنچه گاهی باعث پشیمانی است، نگران دائمی و ترس همیشگی من است. وقتی بچه بود از تب کردنش می ترسیدم و حالا که نوجوان شده است دردسرهایش هم عوض شده اند. بچه هر چه بزرگتر می شود، نگرانی پدر و مادر هم بیشتر می شود.
- انگار بیشتر تحت تاثیر من است تا مادرش، مثل من طرفدار فیلم های اکشن و جنگ ستارگان است. به همین دلیل فکر می کنم اگر پسر هم بود، موضوع خیلی متفاوت نمی شد.
- راستش فکر می کنم نه به اندازه کافی بلکه بیشتر از حد کافی برای پریا وقت گذاشته ام. به خاطر شغلم بیشتر از مادرش در خانه هستم تا جایی که آنقدر ماجرا شور شده بود که روزی می خواستم از خانه بیرون بروم و پریا گفت «تو دیگه کجا می ری؟!» بعضی وقت ها نگران می شوم که انگار بیشتر به مادر تبدیل شده ام. حتی کمی بیش از حد به او رسیدگی می کنم. انگار مزاحمش شده ام و در دست و پایش هستم. شاید با توجه به روحیه مستقلش، دوست داشته باشد که بیش از حد از او مواظبت نکنم.
- رییس جمهور هم که باشید، اشتباه است اگر فکر می کنید بت بچه هایتان خواهید بود. اصلا اینطور نیست.
پیمان قاسمخانی و دخترشبازیگرانی داریم که میگویند وقتی نقش پدر یا مادر را بازی کنی انگار واقعا این تجربه را داری، حتی اگر هرگز بچه نداشته باشی، اما پدر گفت وگوی ما که اتفاقا هم نویسنده است و هم بازیگر معتقد است: «حتی اگر نقش پدر را بازی کنی، باز هم با اصل پدر بودن در دنیای واقعی قابل مقایسه نیست. نمیدانم شاید همان اعتقاد قدیمی باشد که میگوید رابطه پدر و فززندی کشش خونی دارد و این جور چیزها اما به هر حال تا بچه نداشته باشی، این حس را درک نمیکنی.»
هیچ وقت شده از بچهدار شدن پشیمان شوید و فکر کنید به دردسرش نمیارزید؟ وقتی صحبت پشیمانی به میان میآید، میخندد و میگوید: «گاهی پیش میآید اما نه به این دلیل که بچه گرفتاری درست میکند. خوشبختانه ما بچه خوب و بیدردسری داریم. مثلا وقتی کوچک بود، برخلاف بعضی از بچهها، به جای اینکه ساعتها گریه کند، میخوابید؛ حتی بیشتر از ما میخوابید و ما سختی بچهداری را خیلی حس نکردیم اما آنچه گاهی باعث پشیمانی است، نگران دائمی و ترس همیشگی من است. وقتی بچه بود از تب کردنش میترسیدم و حالا که نوجوان شده است دردسرهایش هم عوض شدهاند، بچه هرچه بزرگتر میشود، نگرانی پدر و مادر هم بیشتر میشود. »
اگر به جای «پریا» یک پسر داشتید، باز هم چنین پدری بودید؟ «نمیشود تصورش کرد اما دختر ما خیلی هم مثل بقیه دخترها نیست که مدام احساساتش را بروز دهد، خیلی از سروکول آدم بالا نمیرود. انگار بیشتر تحت تاثیر من است تا مادرش، مثل من طرفدار فیلمهای اکشن و جنگ ستارگان است. به همین دلیل فکر میکنم اگر پسر هم بود، موضوع خیلی متفاوت نمیشد.»
شنیدهایم برخی ازهنرمندان گاهی میگویند برای کار هنری بیشتر از خانوادهشان وقت میگذارند اما نویسنده «مارمولک» چنین پدری نیست: «راستش فکر میکنم نه به اندازه کافی بلکه بیشتر از حد کافی برای پریا وقت گذاشتهام به خاطر شغلم بیشتر از مادرش در خانه هستم تا جایی که آنقدر ماجرا شور شده بود که روزی میخواستم از خانه بیرون بروم و پریا گفت "تو دیگه کجا میری؟!" بعضی وقتها نگران میشوم که انگار بیشتر به مادر تبدیل شدهام. حتی کمی بیش از حد به او رسیدگی میکنم، انگار مزاحمش شدهام و در دست و پایش هستم. شاید با توجه به روحیه مستقلش، دوست داشته باشد که بیش از حد از او مواظبت نکنم.»
پریا قاسمخانی همین دختر نوجوان که موضوع گفت وگوی ماست، دختر یک زوج هنری است، مادرش را همه میشناسند و پدرش را هم. شاید هر نوجوان دیگری بود، مدام به دوستانش فخرفروشی میکرد که بچه یک زوج هنرمند مشهور است اما پریا چنین نیست؛ آنچنانکه پدرش توضیح میدهد: «شاید تصور شود به عنوان پدر و مادری که شغلمان خیلی معمول نیست و بیشتر اوقات مردم ما را میشناسند، این موضوع در ارتباطمان با بچهمان تاثیر بیشتری میگذارد و الگویش خواهیم بود ولی چنین اتفاقی نمیافتد. شما هر که باشید و شغلتان هرچه باشد، تاثیر چهار تا بچه مدرسهای، چهار تا دوست، بر بچه شما بیشتر خواهد بود.»
و ادامه میدهد: «رییس جمهور هم که باشید، اشتباه است اگر فکر میکنید بت بچهیتان خواهید بود. اصلا اینطور نیست. رقیب من یک دختر 15 ساله است که به او حسادت میکنم. وقتی میبینم پریا ساعتها با او تلفنی حرف میزند و چیزهایی به او میگوید که به من نمیگوید، وقتی این دختر به خانه ما میآید چپ چپ به او نگاه میکنم و دوست دارم زودتر برود.»
«پریا» هیچ وقت از شهرت پدر و مادرش استفاده نکرده است، تازه برعکس بعضی وقتها دوست ندارد مردم متوجه شوند پدر و مادرش آدمهای معروفی هستند. نه اینکه با این موضوع مشکل داشته باشد اما این ویژگی پریا است که علاقهای به شهرت بویژه از طرف پدر و مادرش ندارد. همین روحیه است که خاطرهای را در ذهن پیمان قاسمخانی زنده میکند: «چند سال پیش وقتی پریا اول راهنمایی بود، عکسش روی جلد مجلهای چاپ شد، مادرش به او گفت این را ببر مدرسه بچهها ببینند اما پریا دوست نداشت کسی عکسش را ببیند. پریا چنین دختری است.»