
داشتن قدرت تحمل بالا یکی از صفاتی که است که مراوده با ما را لذتبخشتر میکند. اگر با اندکی گرما، گرسنگی، ناراحتی یا بعد از فقط کمی پیادهروی عصبی و کلافه شویم، مراوده با ما آنقدرها لذتبخش نخواهد بود. آدمهای کمطاقت زیاد گله و شکایت میکنند و هیچکس از شنیدن شکایتهای مداوم لذت نمیبرد.

تقویت بنیه فیزیکی میتواند در ارتقای شخصیت موثر باشد.
فقط کمی ورزش روزانه و یک رژیم غذایی سالم میتواند توان فیزیکی بدن ما را ارتقا دهد. حتی اگر به بیماری سختی مبتلا هستیم، باز هم میتوانیم قدرت فیزیکی خود را افزایش بدهیم. وقتی در شرایطی سخت و دشوار لبخند میزنید، شرایط را تحمل میکنید و میکوشید که اوضاع برای دیگران بهتر شود، آدم باشخصیتتری هستید.
در مورد مهارتهای سخن گفتن کتابها و مقالات زیادی وجود دارد. اما اگر بهترین سخنران جهان باشیم و نتوانیم به حرفهای دیگران گوش دهیم، آنها از مراوده با ما لذت نخواهند برد.
در مقابل اگر وقتی کسی با ما صحبت میکند، در آرامش و سکوت به حرفهای او گوش بدهیم، او از ارتباط با ما خوشحال میشود. مهم است که صحبتهای او را دنبال کنیم و نشان بدهیم که به حرفهایش اهمیت میدهیم. به چشمهایش نگاه کنیم. مدام ساعت را چک نکنیم. خمیازه نکشیم. هر از گاهی با صداها و کلماتی مثل «اوهوم… چه جالب!… واقعا؟…» نشان بدهیم که حرفهایش برای ما جالب است. یک شنونده خوب میتواند دوست خیلی خوبی باشد.
اگر هفتهای یک روز برای مطالعه، تماشای مستند، کسب اطلاعات و ارتقای مهارتهای فنی و هنری وقت بگذاریم میتوانیم شخصیت خود را ارتقا بدهیم. کسی که در مورد مسائل مختلف نظراتی عمیق دارد، جذابتر و دوستداشتنیتر خواهد بود.
بهتر است فقط وقتی نظر خود را بیان کنیم که کسی از ما سوال میکند.
اما داشتن اطلاعات یک آفت دارد. اگر در هر موقعیتی و برای هر چیزی نظر بدهیم، آنقدرها باشخصیت به نظر نخواهیم رسید. بهتر است فقط وقتی نظر خود را بیان کنیم که کسی از ما سوال میکند. مثلا ممکن است اطلاعات زیادی در مورد بازار سرمایه یا جغرافیای تاریخی داشته باشیم. اما شاید همه دلشان نخواهد سر میز شام در مورد معاملات آتی یا وضعیت آبوهوایی مصر باستان حرف بزنند. با این حال اگر کسی در مورد آبوهوای مصر در گذشته سوال کرد، داشتن اطلاعات، هرچند مختصر میتواند خیلی جذاب باشد.
همانطور که گفتیم شخصیت همان چیزی است که شما را از دیگران متمایز میکند. اگر از غذایی خوشتان میآید، یا یک خوراکی بهخصوص را دوست ندارید، با اعتمادبهنفس سلیقه خود را بروز دهید. هیچ ایرادی ندارد که اگر دیگران بدانند من عاشق طعم قهوه هستم و از شکر بیزارم.
اما اگر فهرست چیزهایی که دوست نداریم خیلی طولانی شود، دیگران در ارتباط با ما دچار مشکل خواهند شد. مثلا شاید دلشان برای ما تنگ شود و بخواهند ما برای نهار دعوتمان کنند. اما وقتی به این فکر میکنند که هزار و یک خوردنی وجود دارد که از آن خوشمان نمیآید، از خیر این دعوت میگذرند. مراوده با کسی که کارها را آسان میگیرد و باوجود داشتن سلایق شخصی سعی میکند خودش را با شرایط تطبیق دهد، لذتبخشتر است.
تغییر دادن شخصیت فرایندی کند و زمانبر است. هیچکس نمیتواند یکشبه بهطور کامل متحول شود. اگر سعی کنیم ادای انسانهای خوب، مهربان و باسواد را در بیاوریم، دیگران خیلی زود متوجه تقلبی بودن این شخصیت خواهند شد. فردی زودرنج اما واقعی، دوستداشتنیتر از یک انسان صبورِ تقلبی است.
فردی زودرنج اما واقعی، دوستداشتنیتر از یک انسان صبورِ تقلبی است.
این شخصیتهای تقلبی و مصنوعی در مهمانیها، مراسم خواستگاری و مصاحبههای کاری بهسادگی قابلتشخیص هستند. مثلا فرض کنید که شما دکترای فیزیک دارید و کسی که فرق فوتون و تلفن را نمیداند اصرار دارد در مورد خاصیت دوگانه ذرات صحبت کند. شاید اگر تمام مدت سکوت میکرد و چیزی نمیگفت بیشتر از او خوشتان میآمد.
البته که ظاهر بر روی دریافت دیگران از شخصیت ما تاثیر میگذارد. اما داشتن ظاهری آراسته، همیشه به معنای خریدن لباسهای گرانقیمت نیست.

شخصیت هر شخص منحصر به فرد است. همین تفاوتهای فردی است که شما را متمایز میکند.
اتفاقا در موارد زیادی در مورد شخصیت کسی که لباسهایی گران و زشت میخرد یا نمیتواند بهدرستی آنها را با هم ست کند، تردید میکنیم. فرض کنید کسی با یک کتشلوار رسمی ۱۰ میلیون تومانی، یک کفش ورزشی قرمز به قیمت ۲ میلیون تومان بپوشد. پس فقط قیمت لباس نیست که آراستگی آن را تعیین میکند.
موهایی مرتب، لباسهایی تمیز، مقدار کم و ملایمی عطر، دندانهایی مسواکزده و جزئیات ساده دیگر میتواند مراوده با ما را خوشایندتر کند. آیا خودتان از ارتباط با کسی که جورابش را چند میلیون تومان خریده معذب نمیشوید؟
یکی از سوالهای مهم این است که آیا بهتر است شخصیتی ایثارگر داشته باشیم که مدام همهچیزش را فدای دیگران میکند؟ یا بهتر است خودخواه باشیم و قبل از دیگران به خود اهمیت بدهیم؟ مثلا فرض کنید با یکی از دوستانتان بیرون رفتهاید و به یکباره احساس گرسنگی میکنید. آیا دوست دارید او تمام برنامهها را کنسل کند، با شما به رستوران بیاید و در سکوت بنشیند تا شما غذا بخورید؟ یا ترجیح میدهید در نهایت خودخواهی بگوید باید از برنامهای که قبلا چیدهاید پیروی کنید و به گرسنگی شما هیچ اهمیتی ندهد؟
واقعیت این است که ارتباط با هر دوی این شخصیتها دشوار است. اما اگر او سعی کند با حفظ شخصیت خودش، از شما حمایت کند، حس خوبی خواهید داشت. مثلا میتواند یک خوراکی کوچک تهیه کند تا بتوانید اوضاع را تا رسیدن به وقت غذا تحمل کنید. یا پیشنهاد بدهد به یک کافه بروید و وقتی شما دارید غذا میخورید او از چای یا قهوهاش لذت ببرد. به این شکل این دوست دوستداشتنی از شما حمایت میکند، نه آن که خودش را فدا کند. نه نیاز شما را نادیده میگیرد و نه به خاطر شما چشمش را بر روی نیازهای خودش میبندد. به همین دلیل احساس میکنید که او شخصیت مستقل و قابلاحترام دارد.