جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 15 - ۲۷ ذی القعده ۱۴۴۷
۲۴ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۵:۵۳

سرمقاله روزنامه‌های صبح شنبه 1/24 *زنده باد پُز عالی با جیب خالی

ايران اكونوميست :روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «چرا مذاكرات به نتیجه نمی رسد؟»،«موقعیت ایران و تركیه در تحولات»،«تغییر الگوی جمعیتی در ایران و سرایت پدیده زندگی مجردی»،«زنده باد پُز عالی با جیب خالی!»،«اقتصاد چگونه سامان می‌یابد؟»،«آیا شرایط فقدان سیاست پایان می‌پذیرد؟»،«تركیه و طعم تلخ واقعیت»،«سایه غرب بر انتخابات ونزوئلا»،«ضرورت همكاری تشكل‌های خصوصی»و...كه برخی از آنها در زیر می آید.
کد خبر: ۱۷۷۶۵

جام جم:امانتی سنگین یا لقمه‌ای شیرین؟

«امانتی سنگین یا لقمه‌ای شیرین؟»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است كه در آن می‌خوانید؛تعدد نامزدهای ریاست جمهوری را كه به یكی از ویژگی‌های این دوره از انتخابات تبدیل شده است می‌توان از حیثی طبیعی قلمداد كرد؛ زیرا هرگاه و در هر زمینه یا مسئولیت و هر صنفی دوره افراد شاخص، فحل و پیشكسوت به اتمام برسد، نسل و افراد سطح دوم و سوم و گاهی حتی پایین‌تر به عنوان مدعی پا به میدان می‌گذارند و چه بسا رجز هم بخوانند.

این اتفاق كه می‌توانست درجریان انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری رخ دهد، عمدتا به دلیل وجود دو جریان سیاسی شناخته شده و باسابقه، مشهور به چپ و راست كه یكی را ناطق نوری نمایندگی می‌كرد و دیگری را خاتمی؛ به تعویق افتاد و تقریبا از انتخابات 84 آغاز شد.

در مقطع كنونی، از احساس تكلیف شرعی كه بگذریم! این تعدد به دلیل 1. نبود افراد شاخص، طراز اول و مورد اجماع نسبی 2. تعدد و تكثر جریان‌های سیاسی و 3. دو دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد كه خود از همین نسل بوده است، به شكل بارزی جلوه‌گر شده است.

این تعدد را البته از جهاتی می‌توان مثبت ارزیابی كرد،زیرا اول این‌كه بخشی از ظرفیت‌های مدیریتی موجود در كشور را به نمایش می‌گذارد و دیگر این‌كه تا حدی به نشاط و شور انتخابات كمك می‌كند و آخر این‌كه فرصتی می‌شود كه سلایق مختلف در موضوعات مهم و اساسی كشور به اظهار نظر بپردازند اما آثار و پیامدهای منفی و مهم این تعدد را نیز نمی‌توان نادیده گرفت كه از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:

1. ایجاد تشتت فكری در جامعه و تشویش اذهان عمومی.

2. ایجاد این ذهنیت در جامعه كه نگاه به ریاست‌جمهوری بیشتر نگاه به بستری نرم است تا رفتن در دهانه آتشفشان!

3. شكسته شدن آرا و به دور دوم كشیده شدن انتخابات و سرانجام عدم انتخاب رئیس جمهور با پشتوانه بالای آرای مردم.

4. افزایش و اسراف در هزینه‌های انتخابات.

5. افزایش و تحمیل هزینه‌های سیاسی به كشور، زیرا شورای نگهبان صلاحیت همه نامزدها را احراز یا تائید نخواهد كرد.

با عنایت به آنچه گفته شد، از نامزدهایی كه هم خودشان می‌دانند و هم حامیان اندكشان كه نه توانایی حمل این امانت سنگین را دارند و نه پایگاهی در افكار عمومی، و بیشتر آمده‌اند تا خود را در این تراز جا بزنند و توشه‌ای باشد برای آینده آنها یا اگر بتوانند با نوعی سهم‌خواهی كنار بكشند، درخواست این است كه زودتر احساس تكلیف كنند و انصراف بدهند یا به نفع نامزدهای توانمندتر كه امكان رای‌آوری بیشتری دارند، كناره‌گیری كنند.

انتظار عمومی از همه كسانی كه پا به میدان رقابت‌های ریاست جمهوری می‌گذارند این است كه این عنوان را مسئولیت و امانتی سنگین تلقی كنند و نه‌لقمه‌ای چرب و شیرین!

كیهان:موقعیت ایران و تركیه در تحولات

«موقعیت ایران و تركیه در تحولات»عنوان یادداشت روز روزنامه كیهان به قلم سعدالله زارعی است كه در آن می‌خوانید؛اسلام گرایی «حزب عدالت و توسعه» در تركیه، مدت هاست كه در كانون تجزیه و تحلیل محافل سیاسی قرار دارد و درباره ریشه ها، هویت و افق آن مباحث گوناگون و گمانه زنی های متضادی مطرح شده است. گمانه زنی ها تا آنجا از یكدیگر فاصله دارند كه گروهی اسلام گرایی تركیه را یك جریان كاملا اصیل و دینی می خوانند و گروهی دیگر آن را محصول دستگاه های اطلاعاتی سیاسی غرب به منظور مهار اسلام گرایی در جهان اسلام به حساب می آورند. با توجه به تحولات بزرگی كه طی 3-2 سال اخیر در بخش وسیعی از جهان اسلام روی داده و حكومت هایی را ساقط یا در آستانه سقوط قرار داده و حكومت های بالنسبه جدیدی را جایگزین نموده، تجزیه و تحلیل مدل اسلام گرایی حزب عدالت و توسعه اهمیت بیشتری پیدا كرده است.

حزب عدالت و توسعه ( AKP) كه در سال 1381 روی كار آمده است، بدون شك محصول رشد و فرهمند شدن تفكر اسلام گرایی در تركیه است. حزب عدالت و توسعه اگرچه هیچگاه از تاسیس حكومت دینی سخن نگفته و در طول نزدیك به 12 سال حكومت خود هیچ اقدامی در جهت اسلامی كردن قانون و یا قوه مجریه انجام نداده اما از آنجا كه با اعمال محدودیت علیه نمادها و جلوه های مذهبی از جمله حجاب مخالفت كرده و نسبت به آن دسته از رخدادهای خارجی كه ظواهر و نمادهای دینی را نشانه می روند، موضع گیری می نماید و با گروه های اسلامی در داخل و خارج روابط دارد، «اسلام گرا» خوانده شده است. این خوانش عمدتا در نسبت سنجی با حكومت ها در سایر مناطق اسلامی كه اساسا هیچ كاری به دین ندارند، صورت گرفته است. اسلام گرایی اردوغان و حزب او هیچ نسبت روشنی با خود اسلام ندارد تا بتوان مبانی حكومتی و یا دستاوردهای خوب یا بد او را به حساب اسلام یا نوع خاصی از تفكر اسلامی گذاشت.

به عنوان مثال حزب عدالت و توسعه در بحث اقتصاد هیچ كاری به نگرش اسلام و الزامات فقهی آن ندارد. این نوع از اسلام گرایی یا اسلام را فاقد قواعد و قوانین قابل اجرا برای «امروز» می داند و یا این كه پیاده كردن آن را از توان خود خارج می داند. كما اینكه در عرصه امنیت، فرهنگ، اجتماع و سیاست خارجی هم اینگونه است. تركیه البته در دوره حزب عدالت و توسعه، ثبات قابل قبولی پیدا كرده و عمر دولت در این كشور بعد از سال ها كه دولت ها عمری بین 6 ماه تا 2 سال داشته اند به حدود 12 سال رسیده و این برای تركیه و منطقه متلاطمی كه در آن قرار دارد، مغتنم شمرده شده است.

دقیقا از همین منظر روی كار آمدن حزب عدالت و توسعه از نظر جمهوری اسلامی ایران یك فرصت نسبتا خوب تلقی و جمعبندی شده و هنوز هم یك فرصت به حساب می آید. روابط ایران و تركیه در دهه اخیر از توازن و رشد مناسب برخوردار بوده و عملكرد تركیه در این دوره از اكثر كشورهای اسلامی مناسب تر بوده است. اگر حزب عدالت و توسعه فی الواقع هم دنبال اسلام و شریعت اسلامی بود بطور قطع موفقیت بسیار بیشتری داشت و می توانست استحكام و دوام بیشتر داشته باشد همانگونه كه -به گواهی منابع مستقل- پیشرفت های ایران طی دو دهه گذشته در اكثر موارد از تركیه بیشتر است و حال آنكه تركیه در یك بستر همگرا با عرصه بین المللی و منطقه ای حركت می كرده و ایران در وضعیت واگرا با دولت های محور در غرب بوده است.

تا پیش از تحولات اخیر منطقه، بدبینی ها و خوش بینی های بیشتری نسبت به حزب عدالت و توسعه و دولت اردوغان وجود داشت، غربی ها عمدتاً طرف بدبین و اسلام گراها طرف خوش بین بودند، جمع بندی كه پیش از این غربی ها و از جمله مؤسسه هودسون وابسته به دولت آمریكا- و یكی از مهمترین اتاق فكرهای آن- روی این انگاره تأكید می كردند، این بود كه «در پشت مواضع میانه رو اسلامی حزب عدالت و توسعه یك دستور كار دینی رادیكال پنهان شده است و این می تواند تقابل مسلمانان با غرب را شدت بیشتری ببخشد» جمع بندی اسلام گراها و از جمله مشعل رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس از اسلام گرایی اردوغان این بود كه: «به موازات برخورداری فلسطین و جهان اسلام از یك قدرت بزرگ شیعی (ایران)، اینك یك قدرت بزرگ سنی (تركیه) نیز به میدان آمده تا كفه ترازو را به نفع مقاومت اسلامی سنگین نماید» اما تحولات منطقه عربی هر دوی این انگاره های بدبینانه و خوشبینانه را كنار زد و واقع گرایی را جایگزین آن نمود. ظرفیت تركیه در جریان خیزش بزرگ بیداری اسلامی به هیچ وجه در خدمت جهان اسلام و مقاومت اسلامی قرار نگرفت.

اردوغان مانند كسی كه از قبل از حوادث، برگه ای دریافت كرده باشد، خود را با روند غربی- عربی همراه كرد. هواپیماهای جنگی تركیه به بهانه اینكه تركیه بخشی از ساختار ناتو است، در اختیار غرب كه جهان اسلام آن را دشمن خود می داند، قرار گرفت. ظرفیت سیاسی تركیه برای عدم تغییر واقعی در مصر، تونس و لیبی پای كار آمد و تركیه به پای ثابت تخریب مهمترین دژ ضد اسرائیلی جهان عرب- یعنی سوریه- تبدیل گردید. با نگاهی واقع بینانه باید بگوئیم از نظر حزب عدالت و توسعه و دولت برآمده از آن، اسلام گرایی در منطقه ای كه تركیه در آن زندگی می كند یك واقعیت بزرگ است و در عین حال یك فرصت هم به حساب می آید.

بزرگ بودن واقعیت اسلام گرایی مانع آن می شود كه حزب مزبور خود را از آن جدا كند در عین حال از آنجا كه برای غرب و همگرایان منطقه ای آن یك «تهدید بزرگ» هم تلقی می شود و از این رو اولویت اول امنیتی آنان را شكل داده و فعال می كند، تركیه ابزار امنیتی خود را برای دریافت سهم وارد میدان می نماید. در واقع عملگرایی از نوع حزبی كه بطور ریشه ای در صدد اسلامی كردن قوانین و دولت نیست، اقتضا می كند كه خود را با غرب و متحدین منطقه ای آن هماهنگ نماید. اما البته اینكه غرب با این وجود به اردوغان و حزب او اعتماد دارد یا نه، بحث دیگری است و بعید به نظر می رسد كه آمریكا، فرانسه، عربستان و... با برجسته شدن نقش تركیه در منطقه موافق باشند.

تركیه اردوغان گمان می كرد كه می تواند با ایفای نقش «پل بین المللی» بین اسلام و غرب هم حمایت مسلمانان و هم حمایت غرب را بدست آورده و به قدرت اول در جهان اسلام و منطقه تبدیل شود از این رو تركیه در دوره اردوغان در تحولات مختلف بین المللی پا به پای غرب پیش رفت و تغییری در نگاه سنتی ترك ها مبنی بر پیوستن به اتحادیه اروپا نداد و در همان حال با طرح شعار «بدون مشكل با كشورهای دیگر» رفع اختلافات تركیه با كشورهای همسایه را دنبال می كرد. اما اگر نگاهی به وضع فعلی تركیه بیاندازیم در می یابیم كه هیچكدام از این دو به جایی نرسیدند. از یك سو تركیه هنوز به عضویت اتحادیه اروپا درنیامده و از سوی دیگر اختلافات آن با همسایگانش نه تنها حل نشده بلكه شدت یافته و بعضاً به سمت بحران پیش رفته است. روابط با سوریه و عراق - تنها دو كشور عرب همسایه تركیه- كه تا پیش از این عادی بوده و تركیه مهمترین طرف تجاری این دو كشور بوده است، امروز در وضعیت جنگی قرار دارد، حمایت دولت اردوغان از معارضه مسلح سوری و حمایت از تروریست های عراق، بحران را بر مرزهای جنوبی تركیه مستولی كرده است و این در حالی است كه روابط تركیه و ایران هم طی دو سال اخیر رو به نزول و سایش گذاشته است. كما اینكه هیچ بهبودی در روابط غیردوستانه میان تركیه با یونان، قبرس، ارمنستان و... به وجود نیامده است. این وضع و نتایج سیاست خارجی دولت اردوغان است.

تحولات سوریه اثر زیادی بر حزب عدالت و توسعه و «تركیه اردوغان» برجای گذاشت. اردوغان در سر دوراهی ادامه رابطه حسنه سیاسی و اقتصادی با «سوریه اسد» و یا همراه شدن با طرح غربی عربی علیه دمشق، بعد از یكی- دو ماه تامل، دومی را انتخاب كرد و شهرهای جنوبی خود كه به دلیل علوی بودن از حساسیت بالایی برخوردار بودند را در معرض جنگ و درگیری قرار داد. اردوغان گمان می كرد كه موج عربی، سوریه را هم دربر گرفته و حكومت اسد فرو می پاشد اما علیرغم این تصور، دو سال پس از جنگیدن با سوریه، هنوز نشانه ای از فروپاشی دولت دمشق به چشم نمی خورد و این در حالی است كه از امید متحدین غربی عربی تركیه كاسته شده و بعضی از آنان صحنه را ترك گفته و بر توافق سیاسی بین اسد و مخالفان او تاكید می نمایند. اما اردوغان و حزب عدالت و توسعه احساس می كنند كه نتایج انتخابات آینده كاملا به پیروزی در جنگ با دولت اسد در سوریه وابسته است چرا كه هیچ اجماع نظری در تركیه برای رفتار ضد سوری آنكارا وجود ندارد كما این كه گفته می شود دستگاه های نظامی و امنیتی تركیه نیز اقدامات اردوغان علیه بشار اسد را افراط گرایانه تعبیر می نمایند.

در این میان تركیه اردوغان كه به تعبیر موسسه آمریكایی هودسون قرار بود «مدلی ارزشمند برای آیندگان» و به تعبیر داود اوغلو وزیر خارجه تركیه، «پل ارتباطی غرب و جهان اسلام» باشد به راه اندازی و تجهیز «جبهه النصره » در سوریه مبادرت كرده و در واقع به حكومت حامی القاعده تبدیل شده است. تشكر ویژه «ایمن الظواهری» از مواضع اردوغان و اعلام رسمی پیوستگی جبهه النصره تحت حمایت اردوغان به القاعده نشان می دهد كه تركیه از ایفای نقش «اجماع ساز»، «پل گونه» و «مدل» دور شده و به گروهی نزدیك شده كه آمریكایی ها فلسفه وجودی «اسلام اردوغانی» را در تقابل با «اسلام طالبانی» معرفی می كردند. البته این به خوبی بیانگر آن است كه قدرت خیزش اسلام گرایانه متاثر از انقلاب اسلامی ایران جا را بر «بدیل ها» و «بدل ها» تنگ كرده است. همین موسسه هودسون سال گذشته اذعان كرد: «حیات جنبش اسلامی و به طور كلی احیای انگیزه های دینی اسلام كه حدود چهل سال است بر منطقه وسیعی از جهان سیطره پیدا كرده تا آینده ای نزدیك همچنان ادامه خواهد داشت و افق روندهای ساده و دمكراتیك سكولار در جهان اسلام چندان روشن نیست و نمی توان بر آن اتكا ورزید.»

این روزها تحلیل هایی در داخل كشور و در محافل بیرونی مبتنی بر موفقیت مدل تركیه در مقابل مدل ایران منتشر می شوند و نوعا ناظر به رفت و آمدهای دیپلماتیك است. این گروه معتقدند تركیه به دلیل این كه به سمت ائتلاف رفته و از تك روی پرهیز نموده و از این طریق اعتبار بین المللی كسب كرده است، توانسته روند سیاسی تحولات منطقه عربی را در دست بگیرد و بعد نتیجه گرفته اند كه ایران به دلیل تاكید بر استانداردهای داخلی خود و فاصله گرفتن از استانداردهای جهانی در تحولات منطقه به حاشیه رفته است. این تحلیلگران بدون توجه به محتوا، اندازه و ارزش رخدادها و براساس حدسیات خود گمانه زنی كرده و آن را به گونه ای «قطعی» به خورد مخاطب می دهند و حال آنكه اگر به درون صحنه نگاه كنیم، علاقه به حاكم شدن شریعت اسلامی، بدبینی مردم نسبت به غرب، مخالفت با غرب گراهای سكولار را به وضوح می بینیم كما این كه خود موسسات تحقیقاتی غرب ده ها سند كه موید این گزاره هاست را منتشر كرده اند. با این وجود آیا می توان در این مسئله بدیهی تردید كرد كه مدل تركیه و مدل عربستان به فرض مدل بودن با این گزاره ها تناسب نداشته و ایران متناسب ترین گزاره ها با بنیان ها و هویت انقلاب اسلامی است؟

خراسان:تركیه و طعم تلخ واقعیت

«تركیه و طعم تلخ واقعیت»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم علیرضا رضاخواه است كه در آن می‌خوانید؛كمتر از 3 ماه پس از عملیات انتحاری علیه سفارت آمریكا در تركیه رسانه های این كشور روز گذشته اعلام كردند كه پلیس تركیه نقشه القاعده برای بمب گذاری در سفارت آمریكا در آنكارا و همچنین بمبگذاری در یك كنیسه و یك موزه در استانبول را شناسایی و خنثی كرده است. شبكه 'سی.ان.ان ترك' در گزارشی اعلام كرد كه در نتیجه یك سری عملیات پلیسی در استانبول و 'كورلو' واقع در شمال و شرق تركیه، نیروهای امنیتی و انتظامی این كشور 12 نفر شامل هشت تبعه تركیه، دو تبعه جمهوری آذربایجان و دو تبعه چچنی را دستگیر كرده و 22 كیلوگرم مواد منفجره از آنها ضبط كرده است. حدود 3 ماه پیش نیز یك عامل انتحاری سفارت آمریكا در آنكارا را هدف قرار داد.

هرچند ساختار امنیتی تركیه (میت) در اقدامی هماهنگ با رسانه های دولتی و همچنین روزنامه های نزدیك به حزب عدالت و توسعه برای جلوگیری از الگو برداری این روش توسط دیگر گروه های تروریستی و 'هسته های جزیره ای القاعده 'در این كشور تلاش كرد تا با متهم ساختن یك گروه چپ گرای افراطی به نام «جبهه آزادی انقلابی خلق» یك جریان ماركسیستی را به عنوان مسئول این بمب گذاری معرفی كند، اما باور این كه یك 'ماركسیست ترك' ،عملیات انتحاری را به عنوان شیوه مبارزه با امپریالیسم جهانی در قرن 21 برگزیند برای بسیاری از تحلیل گران سخت بود.

فعالیت شبكه تروریستی القاعده در تركیه در طول دوسال گذشته در حالی رو به گسترش بوده است كه سیاستمداران حزب عدالت و توسعه با آغاز اعتراض های مردمی در خاورمیانه عربی، امیدوار بودند كه بتوانند 'در میان مدت از این زمین حاصلخیز 'برداشت كنند. از همین رو دستگاه دیپلماسی تركیه تلاش كرد تا به گونه ای حساب شده و تدریجی نقش آفرینی مدیریت شده ای را در قبال تحولات منطقه در پیش گرفته و برای نخستین بار پشت میز 'قمار تجربه نشده ای' بازی كند.

تجربه تحولات در تونس ، لیبی و مصر برای ساكنان كاخ چانكایا (كاخ ریاست جمهوری تركیه) اغوا كننده بود به گونه ای كه آنان را بر آن داشت تا به یكی از كنشگران اصلی بحران سوریه تبدیل شوند. با این حال میز قمار سوریه ریسك بسیار بالاتری را طلب می كرد و' ترك ها قمار بازان خوبی نبودند'.

اردوغان كه در دهه اول حكمرانی حزبش بر تركیه توانسته بود رابطه آنكارا و دمشق را 'از تعارض دو رقیب به تعامل دو متحد استراتژیك' ارتقا دهد ( تا جایی كه رجب طیب با همسرش امینه تعطیلات خود را با بشار و همسرش اسماء می گذراندند) میان دو راهی خیانت و وفاداری به رفیق، اولی را برگزید. رویای احیای امپراتوری عثمانی و تبدیل شدن به یك الگو و قدرت منطقه ای از یك سو و نگاه اخوانی صاحبان قدرت در آنكارا از سوی دیگر باعث شد، تا بازی با كارت القاعده تبدیل به استراتژی ترك ها در قمار سوریه شود.

با این حال 'قاعده القاعده'، چاقویی كه معمولا دسته خود را می برد، ریسك این قمار را دوچندان می ساخت و این امری بود كه سیاستمداران در آنكارا نسبت به آن بی اطلاع نبودند. از این رو دركنار تبدیل شدن به دالان ورود القاعده به ویژه شاخه آسیای مركزی آن به سوریه، دستگاه دیپلماسی احمد داوود اوغلو تلاش كرد تا هدایت جریان معارضه را در دست گرفته و با برگزاری اجلاس متعدد و 'بیش فعالی 'در نشست های بین المللی آنكارا را به پایتخت اپوزیسیون سوری تبدیل نماید. در همین حال دستگاه امنیتی تركیه زیر نظر هاكان فیدان با كمك سازمان اطلاعات ارتش جریان مسلح موسوم به ارتش آزاد سوریه را به منظور مشروع جلوه دادن مخالفان بشار اسد و علاوه برآن كنترل اوضاع میدانی سوریه راه اندازی كرد.

در حوزه امنیتی تنها چالشی را كه ترك ها پیش بینی می كردند، تقویت جایگاه جریان معارض پ ك ك به دنبال ناآرامی های سوریه بود؛ طرح صلح و مذاكره با اوجالان در همین راستا زیر نظر شخص اردوغان اغاز شد. با این حال هفته گذشته درگیری های سه روزه در دانشگاه دیار بكر میان هواداران حزب الله تركیه و هواداران پ ك ك نشان داد موضوع كردهای تركیه پیچیده تر از آن است كه با مذاكرات موسوم به امرالی (مذاكرات دولت تركیه با اردوغان در زندان امرالی)حل و فصل شود.

علاوه بر این ترور سرهنگ ریاض الاسعد از پایه گذاران ارتش آزاد سوریه توسط جنگجویان القاعده و همچنین گزارش چند روز گذشته واشنگتن پست از وضعیت نیروهای مسلح معارض در سوریه نشان می دهد كه 'ترك ها علی رغم پرداخت هزینه های اصلی بحران سهمی در شام ندارند.' نفوذ ایدئولوژیك عربستان و حمایت مالی قطر باعث شده تا جریان القاعده و سلفی های تندرو و وهابی نقش اصلی را در صحنه ناآرامی های سوریه برعهده بگیرند و این به معنی تقویت جریانات وابسته به القاعده در داخل تركیه می باشد. ارتباط تنگانگ تركیه با آمریكا و رژیم صهیونیستی از یك سو و نظام لائیك و ساختار قومی و مذهبی موزائیك وار تركیه این كشور را به هدفی جذاب برای 'نسل جدید القاعده 'تبدیل كرده است. تركیه این روزها طعم تلخ واقعیت را می چشد.

استان های غازی آنتپ و هاتای تركیه تحت تاثیر حضور بیش از صدها هزار آواره سوری می باشند، امری كه اقتصاد و كار و كسب این دو استان را از بین برده است، علاوه بر این هفته گذشته موسسه آمار دولتی تركیه داده های مربوط به تولید ناخالص داخلی این كشور در سه ماهه چهارم سال گذشته و 12 ماه سال 2012 را اعلام كرد.

به موجب این داده ها، رشد اقتصادی تركیه در سه ماه آخر سال گذشته به پایین ترین حد خود یعنی به 4/1 درصد در سال گذشته میلادی افت كرد تا میانگین رشد تولید ناخالص داخلی این كشور در این سال به 2/2 درصد برسد. این در حالی است كه اقتصاد تركیه در سال 2011 میلادی 5/8 درصد اعلام شده است . در برنامه میان مدت دولت تركیه، رشد اقتصادی این كشور چهار درصد تعیین شده بود كه حكایت از انحراف جدی در اهداف كلان اقتصادی تركیه دارد. به این مشكلات اقتصادی تهدیدات امنیتی ناشی از حضور و تقویت القاعده در تركیه و بحران كردها را هم باید افزود. واقعیاتی كه رویای عثمانی گرایی ترك ها را به سرابی دست نیافتنی تبدیل كرده است.

رسالت:چرا مذاكرات به نتیجه نمی رسد؟

«چرا مذاكرات به نتیجه نمی رسد؟»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلویی است كه در آن می‌خوانید؛پنج‌شنبه گذشته وزیران خارجه گروه 8 در پایان نشست خود در لندن نگرانی خود را از عدم پیشرفت در گفتگوهای هسته ای با ایران اعلام كردند. هیگ وزیرخارجه انگلیس در پایان نشست با پررویی و بی حیایی گفته است؛ رویكرد قدرتهای جهانی مبتنی بر دوگانه دیپلماسی و تحریم است. ضمن اینكه فرصت دیپلماسی ابدی نیست. این موضع را می شود پاسخ پایتخت های 1+5 و شركایشان به مذاكره نصفه ونیمه آلماتی 2 تلقی كرد. گفتگو را رها می كنند بعد اظهار نگرانی می نمایند. دیپلماسی را به مسخره می گیرند و بعد از ده سال گفتگوی دیپلماتیك می گویند 'ابدی نیست'.

می‌گویند ما روی دوگانه دیپلماسی و تحریم حركت می‌كنیم و روز قبل از مذاكرات آلماتی 2 چند قلم به تهدیدها و تحریمها اضافه می‌كنند و بعد می‌آیند روی میز مذاكره با یك قیافه جدی می‌نشینند! بعد معلوم می‌شود شوخی بوده است. آنها هیچ حرف فنی و حقوقی در برابر منطق ایران ندارند.

10 سال است كه غرب با تعریف صحنه زمین بازی جدید پیشرفت‌های ایران در فناوریهای نوین را به چالش كشیده و به این بهانه خصومت‌های خود را باز تعریف می‌كند. غرب از یك سو با طراحی گفتگوهای چندجانبه درصدد كُند كردن سرعت پیشرفت‌های ایران است و از سوی دیگر می‌خواهد خصومت پایان ناپذیر خود با انقلاب اسلامی را در یك قالب به ظاهر حقوقی آن هم حقوق بین الملل تعریف كند.

ملت ایران با هوشمندی در برابر این ترفند با مقاومت ایستاده است و بهانه را از دست آنها ربوده و كوس رسوایی زیاده خواهی آنان را بر بام جهان به صدا درآورده است.

آخرین گفتگوی ایران با 1+5 در آلماتی 2 رخ داد. پنج دور گفتگو آن هم طی دو روز، بی سابقه بود. هیئت ایرانی مثل همیشه با پیشنهاد مشخص و اختیارات كامل و نیز منطق روشن و شفاف ظاهر شد. اما طرف دیگر با یك حقه دیپلماتیك نخ نما از زیر بار تداوم گفتگو فرار كرد و آن را به وقت دیگر موكول نمود.

در پایان مذاكرات خانم اشتون كه نمایندگی 5 قدرت جهانی را در مذاكرات مدیریت می كند، گفت:‌ هیئت همراه او به پایتختهایشان باز می‌گردند تا پیشنهادات مطرح شده ایران را بررسی كنند.

مفهوم این موضوع آن است كه هیئتی كه اشتون آن را نمایندگی می كند اختیارات كافی برای تصمیم گیری ندارند.

این موضع شأن و مرتبت خانم اشتون به عنوان رئیس دیپلماسی اتحادیه اروپا را در حد یك پیك خبری فروكاهیدو نشان داد آنها مأمور آوردن و بردن خبر هستند و هیچ اختیاری برای تصمیم گیری ندارند.

وندی شرمن معاون سیاسی وزارت خارجه آمریكا، سایمون گس سفیر سابق انگلیس در ایران، ماژائوشو دستیار وزیر خارجه چین، سرگئی ربایكوف معاون وزیرخارجه روسیه، ژاك اودبیر مدیر كل وزارت خارجه فرانسه و هانس دیتر لوكاس از مقامات ارشد وزارت خارجه آلمان آن سوی میز مذاكره با دیپلمات جوانی نشسته اند كه تنها سلاح او ایمان به خدا و اعتقاد به قدرت ملت ایران و نیز منطق الهی و انسانی است. و جالب این است كه در این هماوردی هر
5 قدرت جهان احساس ضعف و سردرگمی دارند.

طرف گفتگو اصلاً تمركز روی مباحث مورد چالش ندارد. به تنها چیزی كه فكر می‌كند 'تغییر رفتار' و 'تغییر ساختار' جمهوری اسلامی است ومتوجه نیست ادامه غیرقانونی چالش هسته‌ای و بهانه قراردادن آن برای تهدید ها و تحریمها مورد نقد جدی جامعه جهانی است. آنها برای رفع این شبهه نام خود را 'جامعه جهانی' گذاشته اند تا گریزی برای رسوایی باشد اما این اتفاق در سایه صبوری ملت ایران افتاده است و نوعی بیداری در ملتها و حتی دولتهای جهان پدید آمده است كه بالاخره یك جا باید در برابر زیاده خواهیها و زورگوییها ایستاد و آن را متوقف كرد. ایران طی ده سال گذشته گامهای زیادی برای اعتمادسازی برداشت. حتی در مقطعی همه فعالیتهای خود را به تعلیق در آورد. اما از اول معلوم بود كه آنها دنبال چیزی فراتر از صورت ظاهری دستورجلسات گفتگو هستند.

غرب طی ده سال گذشته نه تنها گامی برای جلب اعتماد ایران برنداشت بلكه با اقدامات خصمانه و از طریق ساز و كارهای غیرقانونی قطعنامه های سازمان ملل، زشت ترین رفتار را نسبت به ملت ایران روا داشت. یكی از علل طولانی شدن مذاكرات این است كه آنها همواره به دنبال یك 'دولت امید' در تهران بودند تا از طریق آن سیاستهای تجاوزكارانه خود را در مقوله 'تغییر رفتار' و 'تغییر ساختار' عملیاتی كنند.

آنها به دنبال باز تولید استبداد در داخل هستند تا در سایه آن بازگشت استعمار را كه سه دهه به تعویق افتاده سامان دهند . فلسفه شرارت در انتخابات سال 88 ونیز مانور قدرت در 18 تیر سال 78 هم همین بود. آنها به 'گفتگو' از یك سو و 'زمان' از سوی دیگر نیازمندند تا این هدف شوم خود را عملیاتی كنند. تعیین مهلت شش ماهه از سوی آنها درست برای همین است تا ببینند دولت آینده در ایران چگونه سامان می یابد.

اشتباهات فاحش آنان در خصوص نقش دولت و ساختار حكومت و جایگاه مردم در نظام سیاسی ما و از همه مهمتر نقش آموزه های دین در شكل گیری قدرت در ایران باعث شده است بیش از سه دهه بر طبل دشمنی بكوبند در حالی كه نتیجه ای جز رسوایی و پرداخت هزینه بیشتر نداشته باشند.

به نظر می رسد صبوری ملت ایران هم حدی دارد. باید درتمام گامهای اعتمادساز گذشته تجدیدنظر كرد. چرا كه ما در ازای برداشتن هر یك از گامهای اعتماد ساز نه تنها امتیازی نگرفتیم بلكه یك ضربه خصومت آمیز در حوزه سیاست، اقتصاد و اخلال در روابط خارجی دریافت كردیم. لذا جمع بندی این می‌تواند باشد كه آنها هرچه از دستشان برآمده كرده‌اند واگر نكرده‌اند نتوانسته‌اند. پس دلیلی ندارد ما بخواهیم باز برای اثبات صداقت خود گامهای به اصطلاح اعتمادساز برداریم. از منظر بیرونی هیچ تناسب و توازنی بین برداشتن گامهای ما و گامهای آنان وجود ندارد. خروج از ان پی تی و پایان دادن به بساط دوربین های آژانس و بازرسی‌های سرزده و عدم قبول حل مناقشه از طریق گفتگو، یك روز باید صورت گیرد تا آنها قدر مدارای ملت ایران با خود را بدانند.

اكنون عضویت در آژانس برای ایران فقط هزینه است و این نهاد بین المللی نه تنها گامی برای پیشرفت فناوریهای صلح آمیز هسته‌ای در ایران برنداشته است بلكه به صورت مانعی برای فعالیتها عمل می‌كند و معلوم نیست ما چرا باید برای ایجاد این مانع هزینه پرداخت كنیم.

ما باید به گفتگوها پایان دهیم چرا كه اعضای هیئت اعزامی از سوی 1+5 نه اختیاری دارند و نه واجد دانش كافی برای پیشبرد گفتگوها هستند. آن سوی هیئت جمعی نشسته‌اند كه فاقد عقلانیت سیاسی و دیپلماتیك می‌باشند و دارند با تداوم رفتار خصمانه خود كاری می‌كنند كه حتی ما از فتوای تحریم پشیمان شویم. عقلانیت حكم می‌كند در مسیری كه آنها برای ما تعیین كرده‌اند قدم نگذاریم و به گفتگوها پایان دهیم تا آنها به التماس بیفتند و از خبط عظیمی كه مرتكب شده اند اظهار ندامت كنند. اشتباه ما این است كه برداشتن تحریمها را نتیجه گفتگو قرار داده‌ایم در حالی كه باید شرط گفتگو باشد. نتیجه گفتگو باید همكاری و پایان خصومت باشد. امروز با رفتار كودكانه نمایندگان 1+5 نه شروط گفتگو مهیاست و نه امكانی برای همكاری وجود دارد.

نكته مهمتر اینكه در فناوری صلح آمیز هسته‌ای كه ایران به دنبال آن است ممكن است قدرتی فراتر از تولید بمب هسته‌ای پنهان باشد كه آنها از آن هراس دارند. لذا رفتار آنها طوری است كه گویی هراسی از تولید بمب ندارند بلكه هراس آنها متوجه وجه 'صلح آمیز' این فناوری است. ما باید بدانیم این قدرت چیست كه آنها از آن هراس دارند و نمی خواهند دولتها و ملتهای دیگر به آن دست یابند و همه قدرت خود را برای ممانعت از حق غنی سازی اورانیوم متمركز كرده‌اند. ایران در این هماوردی علمی پرچمدار صلح و آنها پرچمدار جنگ و خصومت هستند.

آنها می‌خواهند پرچم صلح را از ما بگیرند و ما را آلوده به كارهایی كنند كه خود را به آن ملوث كرده اند. آنها از فناوری صلح آمیز هسته‌ای می ترسند. اگر این ترس را نداشتند باید از آن استقبال می‌كردند. مغزهای فاسد آنها و قلب های آكنده از كینه و دشمنی با ملت‌ها آنان را به راهی بی بازگشت كشانده است. راهی كه جز تداوم كشتار مردم نظیر آنچه كه در ناكازاكی و هیروشیما اتفاق افتاد متصور نیست.

اگر ما به تداوم گفتگوها بی اعتنا باشیم كم كم افرادی پشت نمایندگی 1+5 پنهان شده‌اند خود را نشان خواهند داد. آن وقت گفتگوی حقیقی با اختیارات كافی شكل می‌گیرد و ممكن است به نتیجه هم برسد.

آفرینش:تغییر الگوی جمعیتی در ایران و سرایت پدیده زندگی مجردی

«تغییر الگوی جمعیتی در ایران و سرایت پدیده زندگی مجردی»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است كه در آن می‌خوانید؛چندی پیش اندیشكده آمریكایی بلفر در گزارشی به تغییر نمودار جمعیتی در جهان اسلام و روند رو به كاهش زاد و ولد در میان مسلمانان و 'فرار از ازدواج' در میان جوانان مسلمان پرداخت و نشان داد با وجود جمعیت رو به افزایش در كشورهای مسلمان با ادامه روند كنونی، این افزایش جمعیت دیری نخواهد پایید. یعنی كاهش 41 در صدی میانگین نرخ باروری تا سال 2010، در مقایسه با كاهش 33 درصد نرخ بارداری در كل جهان مورد توجه بوده است. در این حال امر دیگری كه مشهود بوده است بیشترین كاهش باروری در بین كشورهای مسلمان در ایران، عمان و .... و در حدود 60 درصد یا بیشتر بوده است.

بنا به همین آمار كاهش نرخ باروری در ایران طی 30 سال گذشته را معادل 70 درصد و یكی از سریع‌ترین و چشمگیرترین آمارهای كاهش باروری در تاریخ بشر دانسته اند. در كنار این امر هم باید به هشدار سازمان ملل در مورد جمعیت ایران (درصورت تداوم روند كنونی، تا پایان این قرن جمعیت ایران به بیش از 50 درصد كاهش می‌یابد.) هم اشاره كرد.

این رویكرد در حالی است كه بنا به پژوهش های غربی نرخ باروری شهرهای تهران و اصفهان، نسبت به تمامی ایالات آمریكا پایین‌تر است و عملا كشور ما بسیار سریع تر از حد كاهش باروری و كاهش جمعیت را طی كرده است. در این حال اگر به علل این امر بنگریم بی شك پدیده مجردی و تمایل جوانان به تداوم این امر از علل اصلی این كاهش باروری در كشور است.

جدا از این با افزایش درآمد و توسعه اقتصادی عوامل فرهنگی و رواج سبك زندگی لوكس و افزایش تمایل جوانان به 'فرار از ازدواج' را تشدید كرده و عملا خانواده های هسته ای تك فرزند و یا بدون فرزند و همراه با طلاق گسترده را ایجاد نموده است. بگونه‌ای كه صدای زنگ خطر كاهش باروری را در یك سال گذشته همه كارشناسان و مسئولان گوشزد كرده اند.

آنچه مشخص است هر چند در یك سال گذشته بسیاری از مسئولان و مقامات با سیاست گذاری ها و رویكرد هایی كوشیده اند تشویق به ازدواج و افزایش نرخ باروری را مد نظر قراردهند اما باید گفت قبل از هر چیزی باید به پدیده مهم و اساسی ازدواج گریزی و تجرد میلی جوانان را مد نظر قرار دهند.

چرا كه در واقع ازدواج گریزی و كاهش نرخ باروری و تجرد مانی جوانان بسترهای گوناگون تحصیلاتی، آموزشی، اقتصادی، خانوادگی، فرهنگی و ... داشته وتا زمانی كه این بسترها در جهت ازدواج گریزی باشد نرخ باروی همچنان كاهش خواهد یافت در مقابل هم اگر شرایط و بسترهای گوناگونی از نظر اقتصادی (‌همچون تامین اشتغال، حل مشكل بیكاری، فراهم نبودن مسكن برای جوانان، و....) فراهم گردد باعث خواهد شد كه نسل جوان به زندگی متاهلی علاقه بیشتری نشان دهند.

یعنی اگر برنامه ریزی دقیقی از هم‌اكنون برای فردای جمعیتی كشور كنیم و راه حل هایی اساسی و كارشناسی برای افزایش میل جوانان به ازدواج و افزایش جمعیت كشور ارائه دهیم آینده جمعیت فعال كشور و نرخ باروری متناسب و معقول تضمین شده است و گر نه از امروز باید در اندیشه راه حل هایی جایگزین همچون نیروی كار خارجی برای آینده كشور بود.

وطن امروز:زنده باد پُز عالی با جیب خالی!

«زنده باد پُز عالی با جیب خالی!»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم محسن جندقی است كه در آن می‌خوانید؛احمدی‌نژاد را نمی‌توان دوست نداشت! او از بسیاری از علوم مطلع است و بهره می‌‌‌برد؛ ترافیك، فلسفه، علوم دینی، منطق، فقه، اقتصاد، جغرافیا، تنظیم جمعیت، سیاست خارجی، جغرافیای سیاسی، جغرافیای شهری و روستایی، مدیریت كلان، مدیریت خرد و ریاضی. اینكه می‌گویم احمدی‌نژاد را دوست دارم سخنی به گزاف نگفته‌ام و حتی می‌‌‌توانم به شما قول بدهم كه سال آینده در چنین روزی دلمان برای وی تنگ خواهد شد، چراكه دیگر كسی وجود ندارد كه در اوج وضعیت بد اقتصادی به ما امید و نوید دهد و موجبات خنده و شادی ما را فراهم آورد.

رئیس‌جمهوری كه چند ماه بعد دیگر رئیس‌جمهور نیست اخیرا سخنان تكراری را جور دیگری بیان كرده و دارد باورمان می‌‌‌شود كه وی برای پر شدن جیب مردم تلاش شبانه‌روزی می‌‌‌كند و هدف اول و آخر وی و دوستان، سعادتمندشدن مردم با پول‌‌ و درآمد زیاد است. احمدی‌نژاد در آغاز چندمین دور سفرهای استانی در سمنان گفته: «باید یك مدل اقتصادی بومی را در كشور اجرا كنیم كه نتوانند در آن مدل اخلال ایجاد كنند، البته دولت در این باره نیز 7 طرح اقتصادی ارائه داد و طرح هدفمندی یارانه‌ها را اجرا كردیم و تلاش شد بی‌عدالتی در كشور برداشته شود، در این میان برخی‌ها گفتند اجرای این طرح به ضرر كشور است و از همان روز اول فشارها و كارشكنی‌ها آغاز شد.

هدفمندی یارانه‌ها می‌‌‌توانست بسیاری از مشكلات كشور را حل كند و این طرح را ملت اجرا كرد و اگر هدفمندی یارانه‌ها به طور كامل محقق می‌‌‌شد، یارانه هر ایرانی در هر ماه 250هزار تومان بود. برخی چنین می‌‌‌گفتند اگر به مردم پول بدهیم آنها تنبل خواهند شد اما بعد طرحی تصویب می‌‌‌شود كه به بیكارها پول بدهیم كه البته ما نیز با آن موافق هستیم. چگونه است كه این بد است و آن خوب؟ یارانه‌ای را كه می‌‌‌خواهیم از خود مردم بگیریم و به آنها بدهیم.

در هر جا كه مردم به میان آمدند كار با موفقیت جلو رفته است، طرح هدفمندی یارانه‌ها نیز از سوی خود مردم اجرا شد اما زمانی كه مرحله دوم آن در حال اجرا بود گفتند كه این طرح تبلیغاتی است، اگر این طرح بد و شكست خورده است چرا اجرای آن تبلیغاتی محسوب می‌‌‌شود؟» سخنان احمدی‌نژاد همواره هزاران نكته دارد كه پرداختن به هركدام از آنها مكان و زمان بسیاری را می‌‌‌طلبد اما قصد داریم درباره این 209 كلمه‌ای كه وی اخیرا بر زبان آورده چند كلمه حرف حساب بنویسیم.

1ـ طرح هدفمندی یارانه‌ها را نه فقط احمدی‌نژاد بلكه همه كسانی كه دلسوز ایران هستند برای نجات اقتصاد الزامی می‌‌‌دانستند و می‌‌‌دانند. توسعه اقتصاد دولتی پایه‌ریز بیماری اقتصاد ایران بوده و هنوز هم هست و تقریبا هر جا كه یارانه و سوبسید بوده فساد هم بوده است.

هیچكس نمی‌تواند الزام ساماندهی و هدفمندشدن یارانه‌ها را منكر شود و به همین علت بود كه اكثریت مردم با آن موافق بودند و آن را همراهی كردند اما آیا این قانون به درستی اجرا شد؟ آیا اجرای نادرست این قانون به همراه مدیریت ضعیف اقتصادی و بحران ارزی موجب نشد ارزش پول ملی به پایین‌ترین حد ممكن برسد؛ همان پولی كه احمدی‌نژاد بارها و بارها آن را وعده داده و وعده می‌‌‌دهد. 45500 تومان سال 1389 بسیار باارزش‌تر 45500 تومان حالاست. نمی‌خواهم به این بپردازم كه با همین پول 3 سال پیش چه كارها كه نمی‌شد كرد و حالا اصلا كاری نمی‌توان كرد!

اصلا مگر قرار نبود با اجرای این قانون خزانه پر شود و وابستگی به نفت كاهش یابد چطور شد كه اجرای این طرح موجب شد خزانه مملكت با كسری مواجه شود و چند بار دولت مجبور شد استقراض كند و دست به خلق پول بزند؟ 2ـ 250هزار تومان یارانه نقدی برای هر نفر می‌‌‌دانید یعنی چه؟ اگر آمارهای خشك، سرد و بی‌روح اقتصادی را بخواهیم به ساده‌ترین شكل ممكن عنوان كنیم باید بگوییم كه 250 هزار تومان یارانه نقدی یعنی چندین برابر شدن نقدینگی 15 هزار میلیارد تومان بودجه ماهانه.

تورم فعلی علل گوناگونی دارد كه یكی از آنها پرداخت یارانه نقدی است و دولت باید برای جلوگیری از افزایش نقدینگی و در نتیجه افزایش تورم قبل از اجرای هدفمندی یارانه‌ها برنامه‌ای برای پول‌های سرگردان ارائه می‌‌‌كرد تا این 45500 تومان‌ها این بلاها را سر ملت نیاورد. حالا رئیس‌جمهور فعلی سخن از 250 هزار تومان به میان می‌‌‌آورد. اصلا برای اینكه بفهمیم نتیجه پرداخت 250 هزار تومان یارانه نقدی چه خواهد شد به علم اقتصاد نیازی ندارید بلكه چند محاسبه ریاضی احتیاج است كه گویا احمدی‌نژاد عزیز حوصله حساب و كتاب در این باره نداشته است.

فرض كنید بودجه امسال مملكت 750 هزار میلیارد تومان است كه طبق قانون بودجه دولت موظف است با این بودجه حقوق كارگران و كارمندان لشكری و كشوری و پیمانكاران عمرانی و سلامت و كشاورزی را پرداخت كند. پس 45500 تومان از كجا می‌‌‌آید؟ طبق قانون دولت باید از محل درآمد آزادسازی قیمت‌ها یارانه نقدی به مردم بدهد و بقیه آن را به خزانه بازگرداند اما با گران شدن بنزین و افزایش قیمت نان، برق، آب و گاز هم درآمد یارانه نقدی 45500 تومان محقق نشد.

خب به نظر شما با 5 برابر شدن یارانه نقدی، بنزین چند تومان می‌‌شود؟ آب و گاز و برق و نان چقدر گران خواهد شد؟ آیا حاضرید 250 هزار تومان بگیرید و بنزین سهمیه‌ای لیتری 2000 و بنزین آزاد لیتری 3500 تومان شود؟ اصلا با بقیه قیمت‌ها كاری نداریم اگر نرخ همین بنزین 5 برابر شود، نرخ حمل و نقل 5 برابر می‌‌شود، كرایه تاكسی گرفته تا كرایه اتوبوس بین شهری 5 برابر می‌‌شود، افزایش نرخ حمل و نقل موجب افزایش قیمت‌ كالاها خواهد شد و قیمت‌ها نه روزانه بلكه لحظه‌ای افزایش می‌‌یابد. در اقتصاد این یعنی اگر شما فروشنده باشید نباید كالایتان را بفروشید چون ارزش پول در حال كاهش است و نرخ كالا فردا گران‌تر از الان است.

جیب شما پر از پول خواهد شد اما چه پولی؟ پولی كه اگر همین روند ادامه پیدا كند ارزشش كمتر از كاغذ اسكناس خواهد شد. در زمان ایجاد بحران سیاسی و اقتصادی زیمبابوه گفت‌وگویی با سفیر این كشور در تهران داشتم و او درباره وضعیت بد پولی كشور خود گفت: آنقدر تورم بالا رفته و نقدینگی زیاد شده كه مدارس برای ثبت‌نام از والدین دانش‌آموزان به جای پول، میوه و گوسفند دریافت می‌‌كنند و دزدها چرخ‌دستی‌ای كه پول را جابه‌جا می‌‌كند به جای اسكناس‌ها می‌‌دزدند و كاری به پول‌ها ندارند.

در كشور ما پول دیگر معنا ندارد و براحتی می‌‌توان از اسكناس برای گرم كردن خانه استفاده كرد و آن را در شومینه سوزاند! آقای سفیر اینها را می‌‌گفت و لبخند تلخی می‌‌زد و حالا آقای رئیس‌جمهور سخن از 5 برابر شدن یارانه نقدی می‌‌زند. چرا احمدی‌نژاد نمی‌گوید كه اگر یارانه نقدی را می‌‌خواهد 5 برابر كند گرانی‌ها و نرخ انواع حامل‌های انرژی چند برابر خواهد شد؟ چرا نمی‌گوید كه پول یارانه نقدی را از كجا می‌‌آورد؟ تورم چند درصد خواهد شد؟ آیا ایشان می‌‌داند كه اگر حتی هزار تومان به یارانه هر ایرانی بیفزاید، ماهانه حداقل 75 میلیارد تومان پول احتیاج است؟

3ـ احمدی‌نژاد در همان 209 كلمه‌ای كه آوردیم سفسطه كرده و می‌‌گوید كه اگر 250 هزار تومان كردن یارانه بد و شكست خورده است چرا اجرای آن تبلیغاتی محسوب می‌‌شود؟ یعنی واقعا آقای رئیس‌جمهور پاسخ این سوال را نمی‌داند؟ وقتی بالاترین مسوول اجرایی مملكت می‌‌گوید كه مردم می‌‌خواهم به شما پول بدهم و نمی‌گذارند، وقتی می‌‌گوید می‌‌خواهم شما را پولدار كنم اما آنها نمی‌خواهند و در كنارش نمی‌گوید كه با این پولدار كردن چه بلایی سر این مملكت می‌‌آید و مردم برای به دست آوردن ابتدایی ترین ملزومات زندگی با مشكل مواجه می‌‌شوند، این سخنان نه تنها تبلیغاتی كه توخالی و بی‌ارزش می‌‌شود. اصلا مگر طبق قانون قوه قانونگذار با این طرح مخالفت نكرده است؟ پس چرا رئیس قوه اجرایی مدام می‌‌گوید می‌‌خواستم می‌‌خواستم اما نگذاشتند و نمی‌گذارند.

خب! این سخنان به غیر از بوی تبلیغات، چه بوی گند دیگری می‌‌دهد؟ این موضوع مصداق بارز «پز عالی، جیب خالی» است كه دولتی‌ها مدتی است مناسك آن را خوب به‌جا می‌آورند! آقای احمدی‌نژاد! من و خیلی‌های دیگر به شما علاقه داریم اما گویا شما به دیگران و سخنان آنها علاقه‌مند هستید و حرف حساب و حسابی را نمی‌شنوید. امیدواریم معنی «الاعمال بالنیات» را بدانید و در این چند روز مانده به پایان ریاست‌جمهوری با نیت خیر برای مردم و خشنودی خدا كار و تلاش كنید نه با نیت خیرخواهی برای دوستان و خشنودی خلق خدا. هنوز امیدواریم.

تهران امروز:اقتصاد چگونه سامان می‌یابد؟

«اقتصاد چگونه سامان می‌یابد؟»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم موسی‌الرضا ثروتی است كه در آن می‌خوانید؛اقتصاد كشور ما اكنون در مرحله و جایگاهی‌است كه برای مرتفع شدن ضعف‌ها و رساندن آن به مرحله پیشرفت می‌توان برنامه‌هایی كوتاه‌مدت و میان‌مدت تدوین كرد. این برنامه‌ها از یكسو موجب توقف پسرفت اقتصاد ما می‌شوند و از سوی دیگر موجب می‌شوند كه چرخ پیشرفت اقتصاد ما به گردش درآید. نكته اینجاست كه پیش از تدوین برنامه‌های پیشروانه باید دست به آسیب‌شناسی و شناخت نقاط ضعف اقتصادی خود بزنیم و پس از آن و براساس عیوب شناخته شده، برنامه‌ای در نظر بگیریم.

باید توجه داشت كه اقتصاد امری به هم‌پیوسته است. به این معنا كه ضعف‌ها و قوت‌ها در حوزه‌های مختلف می‌تواند حوزه‌های دیگر را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین برای آسیب‌شناسی و برنامه‌ریزی باید همه عوامل و شاخص‌ها را در نظر گرفته و از جزء به كل برسیم. یكی از آسیب‌های اقتصاد ما كه می‌توانیم با یك برنامه میان‌مدت و حداكثر دو ساله آن را به قوت خود تبدیل كنیم بحث نفت و درآمدهای نفتی‌است. نفت و سوخت‌های فسیلی سرمایه عظیم كشور ماست. بنابراین ما باید به نفت به عنوان یك سرمایه كلیدی و استراتژیك نگاه كنیم و برای آن برنامه داشته باشیم. نقطه ضعف دولت در سال‌های گذشته این بود كه درآمدهای نفتی را صرف امور جاری و خرج و مخارج عمومی كشور می‌كرد.

یعنی ما در طول 8 سال گذشته نفت كه سرمایه عظیم حال و آینده كشورمان است را می‌فروختیم و با درآمد آن امور لحظه‌ای و جاری خود را برطرف می‌كردیم. این در حالی‌است كه با برنامه‌ریزی میان‌مدت دو ساله برای درآمدهای نفتی می‌توان آن را برای حوزه تولید و صنعت خرج كرد و چرخ تولید كشور را به گردش درآورد. به بیان بهتر اگر در سال‌های گذشته ما درآمدهای نفتی خود را صرف تولید و صنعت در كشور می‌كردیم اكنون «تولید و صنعت» كشور به مرحله رشد و شكوفایی رسیده بود و به آن به عنوان یك ضعف نگاه نمی‌كردیم.

در تمام كشورهای نفت‌خیز هم دقیقا به همین منوال با درآمدهای نفتی خود رفتار می‌كنند. ضعف دیگر اقتصاد ما رشد پایین اقتصاد است كه نشانه آن را در یكی، دو سال گذشته در تمام احوالات اقتصادی كشور شاهد هستیم. رشد اقتصادی ما كه اكنون به صفر رسیده را باید به عنوان اصلی‌ترین چالشی در نظر بگیریم كه ظرف سال‌های آینده باید آن را به سوی رشد مثبت سوق دهیم. این امر به شرط جمع‌آوری نقدینگی و همچنین توجه به تولید در عین رعایت انضباط اقتصادی به راحتی و در طول یك الی دو سال امكان‌پذیر است.

بنابراین اكنون ما از دو آسیب نام بردیم. یكی از آنها استفاده نامطلوب از درآمدهای نفتی بود و آسیب دوم هم كاهش رشد اقتصادی بود كه برای رفع آنها هم راه‌وروش‌های اجمالی عنوان شد. ضعف سوم ما قانون بسیار خوب و دقیقی به نام هدفمندی یارانه‌هاست. اگر ما به این قانون به صورت اصلی‌ تخطی‌ناپذیر نگاه می‌كردیم اكنون این قانون به تنهایی كشور ما را از بحران‌های اقتصادی نجات داده بود. دولت اما این برنامه را به نظام پخش و توزیع پول تبدیل كرد و از همین‌رو آسیب‌های این امر زندگی مردم و فضای كلی اقتصاد را تحت تاثیر قرار داد. از همین‌‌رو اگر ما به اصل این قانون بازگردیم و در كنار توزیع یارانه‌های نقدی به دیگر بند‌های این قانون هم توجه كنیم می‌توانیم اقتصاد كشور را بار دیگر به روزهای اوج بازگردانیم.

نباید فراموش كرد كه اقتصاد ما پتانسیل‌های بالایی دارد. از پتانسیل‌های جغرافیایی گرفته تا پتانسیل مواد اولیه می‌توانند به ما در مسیرمان یاری برسانند. ما مرزهای گسترده‌ای داریم كه از طریق آنها می‌توان از پس تحریم‌ها بر آمد. از سوی دیگر نیروی كار پرقدرت و مواد اولیه هنگفت نقاط مثبت دیگری هستند كه می‌توانند اقتصاد ما را توانمندتر كنند. بنابراین دولت‌ها با توجه به این عوامل و با آسیب‌شناسی درست از مشكلات كشور می‌توانند در طول یك یا دو سال اقتصاد را سامان بدهند و فضای كشور و زندگی مردم را آرام‌تر و شاداب‌تر كنند.

مردم سالاری:آیا شرایط فقدان سیاست پایان می‌پذیرد؟

«آیا شرایط فقدان سیاست پایان می‌پذیرد؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم مهدی مال‌میر است كه در آن می‌خوانید؛ در یك نگاه كلی، آنچه در هشت سال گذشته در پهنه سیاست كشور به وقوع پیوسته است را می‌توان به شرایط ویژه «فقدان سیاست» تعبیر كرد. اگر با این تعریف فشرده از سیاست به معنای« درك منطقی از امكانات، فرصت‌ها و تهدیدها» همدلی كنیم، آنچه كه در طول عمر دولت‌ كنونی به محاق فراموشی سپرده شد، همین درك ساده از سیاست و نادیده انگاشتن الزامات آن بود.

مسائل و چالش‌های بی‌شماری كه كشور در این چند سال با آن دست به گریبان بوده است از بالا رفتن دهشتناك تورم، گرانی و بیكاری در حوزه اقتصاد بگیرید تا افزایش نرخ طلاق، اعتیاد و ... در گستره اجتماع تا ناپدید شدن كالاهای فرهنگی همچون كتاب، روزنامه، سینما از سبد خرید بسیاری از مردم جملگی ناشی از عدم درك درست و واقع‌بینانه از امكانات، فرصت‌ها و تهدیدهای كشور بود كه شوربختانه روحیه حاكم بر دست‌اندركاران دولت در طول هشت سال فعالیت در عرصه سیاسی كشور بوده است، روحیه‌ای كه تنها دامنه‌اش بر سیاست داخلی گسترده نبود و در پهنه سیاست خارجی و حوزه روابط بین‌المللی نیز آسیب‌ها و خسارات فراوانی در پی داشت! فرو كاستن امر ظریف سیاست خارجی به منویات و آرزوهای شخصی كارگزار سیاسی، نزول بی‌سابقه و باورنكردی زبان دیپلماسی كشور در برخورد با دولت – ملتها كه ادای جملاتی همچون: «به خدا قسم من یك بار عبور از آسمان مصر را با صدها بار سفر به واشنگتن و نیویورك عوض نمی‌كنم و آن را با افتخار می‌گویم» و یا «به محض اینكه دعوتی از مسئولان مصری دریافت كنم بلافاصله با افتخار به زیارت مردم مصر خواهم شتافت، كجا از مصر بهتر» از سوی شخص رئیس دولت تنها مشتی از خروارهاست كه شاید در طول تاریخ دیپلماسی جهان هرگز از زبان سیاستمدار دیگری تكرار نگردید و همچنین بهره‌گیری چند باره از روشهای كم حاصلی مثل اصرار فهم ناشدنی رئیس دولت به سخنرانی در صحن علنی سازمان ملل (حال اگر از مضمون سخنرانی‌ها و تیم همراه ایشان در این سفرها چیزی نگوییم!) در آغوش كشیدن‌های دراماتیك و نالازم آن هم به سبك عیاران قدیم در جریان ملاقات‌ها و دیدارهای رسمی بدون بذل توجه به این نكته ظریف و به غایت مهم در آداب دیپلماتیك كه هر كشوری فرهنگ ویژه (مصاحفه) خود را داراست و نیز اینكه همگان به مانند ما رفتار نمی‌كنند و نمی‌اندیشند، به تمامی نمایشگر درك ساده و بسیط دست‌اندركاران دولت كنونی از نظام بین‌المللی و شرایط حاكم بر روابط میان دولت‌ - ملت‌ها است كه بی‌هیچ اغراقی حل و فصل تمامی این مشكلات به آسانی دست یافتنی نخواهد بود.

انتخابات ریاست‌جمهوری خرداد ماه امسال اما فرصت برگشت‌ناپذیری است كه می‌توان از آن به سود بازگشت دوباره سیاست (با تمامی چالش‌ها و بیماری‌های سخت جانی كه امر سیاسی در این سرزمین با آن روبروست) بهره برد. شاید از ویژگی‌های انتخابات پیش‌رو یكی این باشد كه نامزدهای انتخاباتی چه آن‌ها كه ورود خود را به عرصه انتخابات اعلام كرده‌اند و چه كسانی كه هنوز آشكارا وارد كارزار انتخاب نشده‌اند، با شعار ترمیم شرایط حاضر پا به عرصه رقابت گذاشته‌اند و همگی به شرایط ویژه این هشت سال اعتراف دارند! این كه كدام یك از داوطلبان گزینه مناسبی برای پایان دادن به شرایط نامطلوب كنونی است، پرسشی است كه به سبب فقدان ارائه برنامه مشخص و مدون از سوی اكثریت قریب به اتفاق نامزدها و نیز نحیف بودن احزاب و سازمان‌های سیاسی در كشور، پاسخ چندان روشنی در بر ندارد. اما به ناگزیر می‌توان با تبارشناسی رفتار سیاسی هر یك از نامزدها و بررسی منش سیاسی آن‌ها در طول سالیان مسوولیتشان تا اندازه‌ای بر این مشكل پیروز شد و تا حدودی به گزینه مناسب نزدیك گردید.

به سخن دیگر، اگر چالش امروز كشور را فقدان عقلانیت سیاسی بنامیم، اولویت نخست انتخاب می‌تواند شخصیتی باشد كه در طی زندگی سیاسی‌اش به اداره عقلانی كشور و الزامات منطقی سیاست جهانی و به سیاست به مثابه تنها راه برون رفت از شرایط كنونی باوری محكم‌تر و ایمانی راسخ‌تر از سایرین در چنته داشته باشد كه البته كشف این مهم تنها از رهگذر مطالعه دقیق شعارها، ‌سخنرانی‌ها، ‌مصاحبه‌ها و بررسی جدی گذشته سیاسی داوطلبان ریاست‌جمهوری دست یاب خواهد بود. چه، در غیر این صورت و ادامه یافتن شرایط «فقدان سیاست» در كشور، افزون بر صدمات جبران‌ناپذیری كه بر عرصه اجتماع، اقتصاد و فرهنگ وارد خواهد آمد، ‌رادیكالیزه شدن فضای سیاسی یكی از پیامدهایی است كه چاره‌ای جز جدی گرفتن آن در سنوات آینده نداریم!

ابتكار:سناریوهای محتمل در انتخابات ریاست جمهوری 92

«سناریوهای محتمل در انتخابات ریاست جمهوری 92 »عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلی وكیلی است كه ر آن می‌خوانید؛تا انتخابات خرداد 92 كمتر از دو ماه فرصت باقی است. به رغم محدودیت زمان، تاكنون ابهامات اصلی برطرف نشده و بلا تكلیفی بر بخش مهمی از نیروها و گروه‌ها شده سایه افكنده است. این وضعیت موجب سرگیجه گروه‌ها و بازار گمانه زنی را به غایت مشكل كرده است.آنانكه اعلام حضور كرده اند بیمناك غائبین هستند. غائبین همچنان متر صدفرصت و فضای مناسب می‌باشند.

نتیجه اینكه فضای انتخاباتی همچنان با اما و اگر بسیار، دست به گریبان است.صحنه انتخابات به آرایش نهایی نرسیده و ارزیابی شكل و چگونگی رقابت بی نهایت مبهم و پیچیده است. این وضع برای جامعه ای كه مصرانه پیگیر سرنوشت انتخابات و عادت به پیشگویی پیرامون نتیجه آن دارد، بسیار سخت و طاقت فرسا ست.

بی شك ابهامات كنونی اگر هر چه سریعترمرتفع نشوند تاثیر منفی بر مشاركت حداكثری خواهد گذاشت. از این روی پیشگویی‌ها و پیشداوری‌ها پیرامون شكل رقابت و نتیجه محتمل به شكل قضایای شرطیه می‌باشد. نگارنده نیز به شكل قضایای شرطیه سعی در ترسیم سناریوهای محتمل نموده و برداشت خویش را عرضه می‌نماید تا چه پیش آید و خدا چه خواهد؟

سناریوی اول؛ ادامه وضع كنونی و عدم ورود گزینه تاثیر گذار: به این معنا آنانكه انتظارحضورشان می‌رود حاضر نشوند و بازیگران و نامزد‌ها همین آقایان مطرح كنونی باشند. در چنین فرضی رقابت دردرون اردوگاه اصولگرا خواهد بود. چند نفری كه منتسب به اصلاح طلبان هستند و یا از جبهه دولت اعلام نامزدی نموده اند در چنین وضعیتی شانس بالایی نخواهند داشت. بنابراین فرض، رقابت اصلی بین یك نفر از ائتلاف 1+2 با یك نفر از اصولگرایان مستقل و منفرد خواهد بود. در چنین شرایطی، شانس 1+2 بیش از دیگران می‌باشد و احتمال توافق 1+2 بر دكترولایتی به واقعیت نزدیكتر خواهد بود.

سناریوی دوم؛ حضور هاشمی یا خاتمی به صحنه انتخابات: این اتفاق باعث تغییرات اساسی در آرایش نهایی خواهد شد.اگر هر كدام از آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی حاضر به رقابت شوند در آن صورت، امكان تائید صلاحیت جناب مشایی نیز وجود دارد. بنابراین رقابت نهایی بین هاشمی و مشایی یا خاتمی و مشایی می‌باشد. به طور طبیعی شانس پیروزی آقای خاتمی قطعی است و آقای هاشمی از شانس نسبی پیروزی بر خوردار می‌باشد. البته حضور آقایان هاشمی و خاتمی دارای تفاوتهای معنادار نیز می‌باشد. اگر هاشمی حاضر به رقابت گردد، آرایش نهایی در بین اصولگرایان دچار تغییرات اساسی خواهد شد.

ممكن است تعداد قابل توجهی از حاضرین در صحنه ترجیح دهند با هاشمی به رقابت نپردازند، كسانی چون فلاحیان،آل اسحاق،با هنر،پور محمدی،ابوترابی،حسن روحانی،شریعتمداری و سعیدی كیا به احتمال زیاد كنار خواهند كشید و آقای ولایتی هم در آنصورت جایش را به آقای قالیباف خواهد داد.ولی اگر آقای خاتمی وارد صحنه شود همه آنانكه نام برده شد به جز آقایان روحانی و شریعتمداری، می‌مانند و البته امكان كنار رفتنشان به نفع آقای ولایتی بسیار است. به عبارتی آمدن آقای خاتمی ممكن است باعث انسجام اردوگاه اصولگرایان با محوریت آقای ولایتی شود. در چنین صورتی و با فرض تائید صلاحیت مشایی، انتخابات سه قطبی خواهد بود.

سناریوی سوم؛ حضور مشایی بدون حضور هاشمی و خاتمی: به این معنا كه مشایی به تنهایی امكان حضور یابد. در این فرض رقابت دو قطبی خواهد بود یك قطب آن با محوریت 1+2 (به احتمال زیاد در این فرض شانس آقای قالیباف برای رقابت نهایی بیشتر می‌باشد ) قطب دیگر آن جریان دولت با محوریت مشایی خواهد بوداگر این فرض محقق شود در آن صورت احمدی نژاد و مشایی، استراتژی تبلیغاتی خود را جذب بدنه اصلاح طلبان قرار می‌دهند و قادر به جذب رأی آنان خواهند شد بنابراین شانس پیروزی مشایی بیش از رقبایش خواهد شد.

سنارویی چهارم؛ حضور خاتمی یا هاشمی بدون حضور مشایی: ممكن است خاتمی و یا هاشمی حضور یابند و مشایی به دلیل رد صلاحیت و یا به هر دلیل دیگری غایب باشد.بنابراین فرض رقابت نیز دو قطبی خواهد بود و نقش دولت در چنین فرضی با اهمیت است. ممكن است آقای احمدی نژاد تلاش كند به عنوان مجری انتخابات كارنامه قابل قبولی از خود ارایه نماید و نقش هاشمی رفسنجانی در انتخابات خرداد 76 را ایفا كند.

سناریوی پنجم؛ حضور چهره‌های جدید دارای مقبولیت عام: فرض این سناریو بر این گمان استوار است كه چهره ای جدید كه تا كنون اسمش در هیچكدام از گمانه‌ها برده نشده در غیاب چهره‌هایی چون هاشمی،خاتمی و مشایی، پا به عرصه بگذارد و آرایش نهایی را دچار تحول بنیادی نماید. چهره‌های همچون سید حسن خمینی یا سردار قاسم سلیمانی و یا... تحقق چنین سناریویی بی نهایت بعید به نظر می‌آید ولی در حساب احتمالات می‌گنجد.

قانون:سایه غرب بر انتخابات ونزوئلا

«سایه غرب بر انتخابات ونزوئلا»عنوان یادداشت روز روزنامه قانون به قلم میرقاسم مومنی است كه در آن می‌خوانید؛
ونزوئلا پس از فوت رهبر فقید این كشور وارد مرحله جدیدی شده است؛ در این میان انتخابات ریاست جمهوری نیز از این قاعده مستثنا نیست. هوگو چاوز نه به عنوان رهبر و رئیس‎جمهور ونزوئلا بلكه به عنوان رهبر و فردی كه مورد توجه اغلب مردم آمریكای لاتین بود نقش برجسته‎ای در مبارزه با امپریالیسم و كمك به مردم ایفا می‎كرد. پس از فوت وی و طبق قانون اساسی، انتخابات در این كشور باید در اسرع وقت صورت پذیرد و اكنون نیز نیكولاس مادورو به عنوان جانشین چاوز تقریبا بالاترین شانس را برای پیروزی در انتخابات دارد.

محبوبیت چاوز و حزب حاكم این كشور در حال حاضر بسیار بالاست و در انتخابات پیشین نیز این مسئله هویدا بود. اما بحث مخالفان دولت چاوز را نیز نباید از نظر دور داشت چرا‏كه این مخالفان از جانب كشورهای غربی به خصوص آمریكا حمایت می‎شوند و در تلاشند كه یك دولت كاملا سرمایه‎دار و وابسته به آمریكا در ونزوئلا به كرسی نشیند.

مادورو و رقیب انتخاباتی وی یعنی كاپریلس، گرایشات متفاوتی دارند و هر كدام از زوایای مختلفی به مسئله اداره كشور نگاه می‎كنند؛ لذا در ونزوئلا انتخابات سختی در پیش است و احتمالا آرا بسیار نزدیك به‌هم باشد. همچنین در این انتخابات بحث تبلیغات و حاشیه انتخابات بیش از متن انتخابات خواهد بود. كشورهای غربی نیز از این مسئله به عنوان فرصتی برای تغییر سیاست‎های گذشته ونزوئلا استفاده خواهند كرد. حزب حاكم نیز سعی خواهد كرد ادامه دهنده راه چاوز باشد. باید این نكته را در نظر داشت كه خود شخص چاوز یك فرد كاتالیزور و بسیار محبوب در میان مردم ونزوئلا بود اما نمی‏توان به طور قطع گفت كه آیا حزب حاكم و شخص مادورو می‎توانند همانند وی وضعیت كاریزمایی داشته باشند یا خیر؟

این مسئله را مردم باید پاسخ دهند در حال حاضر نیز انتخابات ونزوئلا اگر مطابق با رای مردم باشد احتمالا مادورو رای خواهد آورد زیرا مردم به احترام چاوز سعی خواهند كرد حزب حاكم را در صحنه نگه دارند. این حزب، از زمان فعالیتش حزب فعالی بود و توانست اقشار آسیب‎پذیر را تحت حمایت قرار دهد. در این میان گروه‎های سرمایه‎دار و افراد وابسته به غرب نیز بیكار ننشسته‎اند و تلاش دارند از عوامل و امكاناتشان برای تاثیرگذاری بر انتخابات استفاده كنند.

اما اگر طی یك تحولاتی، كاپریلس پیروز انتخابات شود بازهم یك شبه نمی‎تواند مخالف راه چاوز را در پیش گیرد. در واقع وی مجبور است مدت زمانی مطابق سیاست‎های گذشته ونزوئلا رفتار كند زیرا این سیاست‎ها، چه سیاست‏های داخلی و چه سیاست‎های خارجی، نهادینه شده‎اند.

اما در بلند‎مدت، حضور وی در عرصه سیاست، تاثیر خودش را خواهد گذاشت و كاپریلس به گونه‎‏ای گام خواهد برداشت كه به دستاوردهای خودش و تیمش دست پیدا كند. یكی از سیاست‎های احتمالی كاپریلس، گسترش روابط با آمریكاست و از شعارهای وی نیز مشخص است كه به عنوان اولین اقدامش، بهبود روابط با این كشور را عملی خواهد كرد.

همچنین تعدیل روابط با برخی دیگر از كشورها كه در زمان چاوز رابطه خوبی با ونزوئلا داشتند به عنوان عاملی برای بهبود بیشتر روابط با آمریكا دنبال خواهد شد. در نهایت بازهم باید تاكید كرد با توجه به زیرساخت‏‎های این كشور طی 8 سال حضور چاوز، تغییرات مخالفان به سرعت عملی نخواهد شد بلكه آرا و نظرات مردم طرفدار چاوز و همچنین احزاب همسو با وی بسیار تاثیرگذار است و احزاب مخالف همچون حزب كاپریلس به راحتی نمی‎توانند از كنار آن‎ها عبور كنند.

شرق:وضعیت سوم

«وضعیت سوم»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم داوود محمدی است كه در آن می‌خوانید؛شمارش معكوس برای فرارسیدن 24 خرداد آغاز شده، زمان اندك است و كارزار ریاست‌جمهوری یازدهم در راه؛ اما نه‌تنها مرددها، بلكه مشتاقان هم، كمتر، برنامه مشخصی دارند. پیچیدگی سپهر سیاسی كشور تحت تاثیر رخدادهای انتخابات خرداد 88 و وضعیت سرگردان سه قطب رقیب، دست به دست هم داده‌اند تا حتی در واپسین روزهای فروردین نیز صحنه‌گردان میدان انتخابات، نامزدهای منفردی باشند كه تاكنون از مزیت حمایت جناحی محرومند. در این میان؛ از اردوگاه اصلاح‌طلبان دو آوای متفاوت به گوش می‌رسد؛ بخشی با استناد به وضعیت موجود، حامی معرفی نكردن نامزد هستند و طیفی دیگر، معرفی نامزد را ضرورت سیاست‌ورزی می‌دانند.

اكثریت این گروه از اصلاح‌طلبان، سیدمحمد خاتمی را نامزدی رای‌آور و مورد وثوق مردم می‌دانند و پیشتازی رییس دولت اصلاحات در نظرسنجی‌های انتخاباتی اخیر اصولگرایان را گواهی بر مدعای خویش معرفی می‌كنند.

با توجه به اینكه چند نامزد منفرد اصلاح‌طلب تاكید كرده‌اند كه در صورت نامزدی خاتمی، به نفع او از رقابت‌ها كنار می‌روند؛ ورود رییس‌جمهوری سابق می‌تواند اجماع حداكثری اصلاح‌طلبان حول محور نامزدی واحد را شكل دهد، ولی مشكل آنجاست كه خاتمی برای نامزدی در انتخابات تاملاتی جدی دارد و در مقابل فشارهای حامیانش، اعلام موضع نهایی را به صدور بیانیه‌ای در آینده نزدیك ارجاع داده است.

گزینه‌محوری اصلاح‌طلبان در عین حال، متمایل به نامزدی هاشمی‌رفسنجانی است و جالب آنكه هاشمی هم كه به اذعان باهنر، ورودش معادلات انتخاباتی را دگرگون خواهد كرد؛ در پاسخ به اصرار هوادارانش برای نامزدی ضمن اعلام عدم تمایل خویش آنان را به سمت متقاعدكردن رییس‌جمهوری دوره اصلاحات سوق داده است.

در این میان برخی معتقدند طیف تندرو اصولگرایان و حامیان دولت، استراتژی‌ای را برگزیده‌اند كه با اعمال فشار تبلیغی و در مواردی، كاربرد تهدید، خاتمی و هاشمی را وادار یا مجاب سازند كه عطای نامزدی را به لقایش ببخشند و سپس در تبلیغات خود مدعی شوند كه در سال حماسه سیاسی، مانعی برای نامزدی آنان وجود نداشت و این دو، صرفا به دلیل پیش‌بینی آرای اندك و یقین به باخت خویش، از حضور در میدان وزن‌كشی سیاسی و مبارزه انتخاباتی امتناع كردند.

اگر تاكید خاتمی و هاشمی برای خودداری از نامزدی، ناشی از «عزم جزم» باشد، نیازی به كنكاش بیشتر نیست و باید به تصمیم آنان احترام گذاشت اما اگر بی‌رغبتی آنان در «تردید»شان (به هر علتی) ریشه داشته باشد، آنگاه می‌توان برای به‌حاشیه‌راندن عوامل این دودلی و برون‌رفت هواداران‌شان از بلاتكلیفی، دو گزینه «فقط خاتمی» یا «فقط هاشمی» را كناری نهاد و به‌وضعیت سوم اندیشید كه مبنای آن «هم خاتمی و هم‌هاشمی» و ثبت‌نام همزمان هر دو شخصیت به عنوان نامزد انتخاباتی است. با تحقق چنین فرضی؛ رخدادهایی به شرح زیر قابل تصور است:

1- بررسی صلاحیت‌ها: در این مرحله كه از نظر صدور مجوز حضور در انتخابات دارای حساسیت ویژه‌ای است، بروز احتمالات زیر امكان‌پذیر است:

1-1- رد صلاحیت هر دو نامزد: تحقق این انگاره در فضای انتخاباتی امسال كه بر مبنای «مشاركت حداكثری» هدف‌گذاری شده است؛ بعید به نظر می‌رسد اما در صورت تحقق؛ از ناهمواری مسیر حضور همه سلایق كشور در كارزار انتخاباتی - رقابتی حكایت خواهد داشت.

علاوه بر این؛ چنین رخدادی تندروهای رقیب را از كاربرد تبلیغات مبتنی بر متهم‌سازی خاتمی و هاشمی به رقابت‌گریزی به دلیل ضعف پایگاه اجتماعی؛ پیشاپیش، خلع سلاح خواهد كرد.

2-1- رد صلاحیت یك نامزد و تایید صلاحیت دیگری: در این صورت، نامزد رد صلاحیت‌شده، می‌تواند حمایت خود را از نامزد تایید صلاحیت‌شده اعلام كند و از حامیانش بخواهد تا آرای خویش را به نفع نامزد باقیمانده در عرصه رقابت واریز كنند؛ مشابه اقدام خاتمی در انتخابات سال 88؛ با این تفاوت كه در برهه كنونی، این اقدام توسط دو نامزد «ناهم‌جناح» و در مرحله «پس از ثبت‌نام» رقم خواهد خورد.

3-1- تایید صلاحیت هر دو نامزد: در چنین وضعیتی، پس از تبادل نظر و توافقی كه دست‌یافتنی است، یكی از نامزدها، كناره‌گیری خود را به سود دیگری اعلام كرده و رای‌آوری ناشی از اعتبار سیاسی خویش را به نامزد فعال در رقابت منتقل می‌كند. هم‌افزایی‌آرایی هواداران پرشمار هر دو نامزد، وزن سرمایه اجتماعی - انتخاباتی نامزد باقیمانده را افزون‌تر می‌كند.

2- تاثیرات سیاسی: از قوه به فعل رسیدن این سناریو تاثیرات كوتاه‌برد، میان‌برد و دوربرد گوناگونی برجای خواهد گذاشت كه برخی از آنها عبارتند از:
1-2- الگوسازی سیاسی - فرهنگی: در كارزارهای سیاسی ایران كه فضای غالب بر پایه كسب قدرت به هر شیوه‌ای و نگاه حذفی به دیگران است، تعامل داوطلبانه و هدفمند دو شخصیت همچون خاتمی و هاشمی و همگرایی حامیان آنان می‌تواند الگویی ماندگار از تقدم منافع ملی بر مصالح شخصی ارایه كند. این رویكرد سازنده، سوای برد و باخت انتخاباتی احتمالی آن، به‌مثابه «ستاره راهنمایی» ملاك عملكرد آینده همفكران و حامیان این دو چهره سیاسی قرار گرفته و دامنه تاثیرگذاری آن تا درون تفكرات رقیب هم رخنه خواهد كرد. به این ترتیب، روند اصلاح نگرش فعالان سیاسی به مقوله انتخابات كه از پیش نیازهای ناگزیر تعمیق مردمسالاری است، تسریع خواهد شد.

2-2- ارتقای انگیزش هواداران: به مرحله عمل رسیدن این ایده، همان‌قدر كه برای رقیب غافلگیر‌كننده و بهت‌آور خواهد بود، برای حامیان خاتمی و هاشمی، روحیه‌بخش بوده و موجی از امید و انگیزه را در صفوف آنان برخواهد انگیخت. علاوه بر این، بسیاری از سرگشتگان وادی مشاركت یا عدم مشاركت در انتخابات و مرددین را به سوی جمع‌بندی حضور انتخاباتی و رای دادن به نامزد باقیمانده از ائتلاف دوگانه رهنمون خواهد كرد؛ كمااینكه تاثیرات مشابهی را در تعیین تكلیف سمت و سوی صاحبان «آرای خاكستری» مشاهده خواهیم كرد.

3-2- استحكام فزون‌تر پایگاه اجتماعی خاتمی و هاشمی: در حال حاضر، حامیان خاتمی و هاشمی برای متقاعد كردن آنان، استدلال‌هایی مطرح می‌كنند كه یكی از رایج‌ترین آنها تاكید بر ضرورت نامزدی از زاویه الزامات تلاش برای صیانت از منافع ملی و ارتقای آن است. برخی حامیان، حتی پا را فراتر گذاشته و معتقدند نامزدی این دو شخصیت شاید با نتایج مصلحت‌سنجی فردی آنان منطبق نباشد اما از دریچه منافع ملی، گزینه‌ای گریزناپذیر است.

اگر خاتمی و هاشمی در انتخابات نامزد نشوند و شرایط بعدی كشور دشوارتر شود؛ آنگاه نه‌فقط این گروه از حامیان این دو، «توصیه» فعلی خویش را به « انتقاد» مبدل خواهند كرد بلكه شماری از حامیان فعلی خاتمی و هاشمی كه در تاكید بر نامزدی آنان تردید دارند، با مشاهده نابسامانی احتمالی آتی به صف منتقدان پیوسته و خاتمی و هاشمی را بابت فرصت‌سوزی در استفاده از امكان نامزدی مورد شماتت احتمالی قرار خواهند داد اما نامزدی آنان به ویژه در قالب ایده حاضر، نه تنها نوعی« پیشگیری زودرس» از انتقادهایی است كه تضعیف پایگاه اجتماعی آنان را در نطفه نهفته دارد بلكه گرانسنگ‌تر شدن پایگاه اجتماعی و اعتبار سیاسی‌شان را به همراه خواهد آورد.

جمع‌بندی آنكه؛ دستاوردهای چنین رویكردی به انتخابات در حدی است كه حداقل، تامل و «بررسی» آن را در مرحله تصمیم‌گیری؛ توجیه‌پذیر جلوه می‌دهد. احتمالات «منفی» در عیارسنجی این رویكرد، به ویژه هنگامی كه با «تشكیك» در بحث «پذیرش» برد انتخاباتی از جانب طیف تندرو رقیب گره می‌خورد، در حد «ریسك» مرسوم در هر تصمیم‌گیری حیاتی سیاسی است، با این ملاحظه كه شرایط خاص حاكم بر انتخابات امسال و پیوند آن با «حماسه سیاسی» و نیز دو قطبی شدن رقیب، استواری این تشكیك را متزلزل كرده است.

بهار:زهره آسمان و زهرای زمین

«زهره آسمان و زهرای زمین»عنوان سرمقاله روزنامه بهار است كه در آن می‌خوانید؛پنچ‌سال از بعثت پیامبر(ص) می‌گذشت كه خدیجه دختری به دنیا آورد و پیامبر نام فاطمه را برای او برگزید. فاطمه، هم به‌معنای جداشده از بدی است هم جداكننده از آن‌ و به قرائتی، به آن دلیل فاطمه نامیده شد كه خلق از شناخت او جدا و بركنار مانده‌اند. دختری كه در كودكی مادر را در شعب ابی‌طالب از دست داد و ازآن‌پس فقدان مادر را برای پدر هم جبران می‌كرد. دختری كه به‌قولی شبیه‌ترین فرد به پیامبر بود در اخلاق و نیكویی.

آن‌گاه كه پدر در رسیدگی به فقرا چیزی نداشت كه ببخشد، او را به در خانه فاطمه می‌فرستاد كه می‌دانست در گرسنگی و فقر هم فاطمه دست گرسنه‌ای را بی‌‌چیزی رد نمی‌كند. در كنار علی(ع) همچون كوهی از صبر و درایت ایستاده بود و علی را در تنهایی‌اش درمان و تسكین‌دهنده بود. جای خالی فاطمه را پس از فقدان «زهره آسمان و زهرای زمین» چیزی برای علی جبران نمی‌كرد، مگر ناله‌های شبانه‌اش در چاه؛ در چاه از كژی‌ها و گم‌گشتگی‌های مردمی شكوه‌ می‌كرد كه به هدایت پیامبر از فقر و جهل و تباهی و ظلمت رهیده بودند و حالا راه رفته را بازمی‌گشتند و تاریخ به‌جای نخست خود بازمی‌گشت و ظلمت و جهل به‌شكلی دیگر سربرآورده بود.

حضرت زهرا در خطبه مشهور خود به نام فدك این كژی و انحراف در امت مسلمان را پس از نجات و سعادتی كه پیامبر برای آن‌ها به‌ارمغان آورده بود، چنین توصیف می‌كند:

«... و آن‌گاه كه خداوند برای پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علایم نفاق در شما ظاهر گشت و جامه دین كهنه و سكوت گمراهان شكسته و پست‌رتبه‏‌گان با قدر‌و‌منزلت شدند و شتر نازپرورده اهل باطل به‌صدا درآمد و در خانه‌هایتان بیامد و شیطان سر خویش را از مخفی‌‏گاه خود بیرون آورد و شما را فراخواند. مشاهده كرد پاسخگوی دعوت او هستید و برای فریب‌خوردن آماده‌اید؛ آن‌گاه از شما خواست قیام كنید و مشاهده كرد به‌آسانی این كار را انجام می‌دهید؛ شما را به غضب واداشت و دید غضبناك هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید و بر آبی كه سهم شما نبود وارد شدید.

این در حالی بود كه زمانی نگذشته بود و موضع شكاف زخم هنوز وسیع بود و جراحت التیام نیافته و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید كه از فتنه می‌‏هراسید، آگاه باشید كه در فتنه قرار گرفته‏‌اید و به‌راستی جهنم كافران را احاطه كرده است. این كار از شما بعید بود و چطور این كار را كردید؟ به كجا روی می‌‏آوردید، در حالی كه كتاب خدا رویاروی شماست، آمورش روشن و احكامش درخشان و علایم هدایتش ظاهر و محرماتش هویدا و اوامرش واضح است، ولی آن را پشت‌سر انداختید، آیا بی‌‏رغبتی به آن را خواهانید؟ یا به‌غیر قرآن حكم می‌كنید؟ كه این برای ظالمان بدل بدی است و هركس غیر از اسلام دینی را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانكاران خواهد بود.»

اما حضرت زهرا(ع) در جامعه‌ای كه زنان هیچ مقام و شانی نداشتند، فقط همراه پیامبر و علی در مصائب و دشواری‌ها و سختی‌های زمانه نبود. خودش همچنان كه در خطبه فدك نشان داد، سرشار از گنجینه حكمت و دانش بود. دانش و حكمتی كه پیامبر آن را دلیل فاطمه‌بودن فاطمه می‌دانست و در كلامی الهی می‌فرمود: «من به‌وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا كرده و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاك‌و‌پاكیزه ساختم.»

آنچه فاطمه را از زنان دیگر متمایز و جدا می‌كرد، زن‌بودنش نبود، بلكه دانش و بینش و حكمت و تقوایش بود كه او را تا سرحد مقام نبوت ارتقا می‌داد و با ولایت همرازی و هم‌سری داشت. از یك‌سو، در حكمت و بینش و عصمت هم‌‌سر ولایت بود و از سوی دیگر، چون از نور پیامبر منشاء می‌گرفت، هم‌سر‌ نبوت. فاطمه در میانه «نبوت و ولایت» و میانه «پدر و همسر»، فاطمه و ناشناخته ماند. اما در این مقام شانی والا یافت تا ممیزه بدی و نیكی و خیر و شر در دو جهان باشد.

آرمان:وعده‌های اقتصادی و لزوم تقویت جامعه مدنی

«وعده‌های اقتصادی و لزوم تقویت جامعه مدنی»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم كمال اطهاری است كه در آن می‌خوانید؛محمود احمدی‌نژاد در تازه‌ترین اظهارات اقتصادی خود در سمنان مدعی شده كه در صورت اجرای درست هدفمندی یارانه‌ها، می‌توان مبلغ یارانه‌ها را به سقف 250هزار تومان برای هر نفر افزایش داد. در اینكه شرایط اقتصادی برای تحقق این ارزیابی رئیس‌جمهور چندان مهیا نیست نمی‌توان شك كرد اما مساله قابل‌توجه اینكه چطور رئیس‌جمهور بارها چنین اظهارنظرهایی كه اجرایی شدنشان بعید به‌نظر می‌رسد را مطرح می‌كند؟

طبیعتا قشر متوسط جامعه به دلیل شناخت و تجربه‌ای كه طی 8 سال اخیر به دست آورده‌اند به‌روشنی میزان امكان تحقق این دست وعده‌ها و شعارها را می‌دانند و حتی اقشار آسیب‌پذیر نیز كه مسائل و مشكلات اقتصادی بیشتری در امر معیشت خود دارند تا حدودی به این نظر رسیده‌اند.

مشكل دیگر اینكه همچنان در بخشی از سیاستمداران و مسئولان شاهد چنین گفتارها و شعارهایی به عنوان محور گفتمان اصلی و سیاست عمومی هستیم. نحوه مدیریت در حوزه اقتصادی گرچه موجب ضعف اقتصادی و فشار عمومی بر اقشار آسیب‌پذیر می‌شود اما اگر با مشكلات دیگر همراه نباشد با مسئولیت‌پذیری مدیران و مسئولان می‌توان به آن فائق آمد.

اما وقتی كه امر سیاست در جامعه دچار اخلال می‌شود نه‌تنها تاثیر اولیه خود را در شكل مدیریت اقتصادی نشان می‌دهد كه مهم‌تر از آن امكان بازگشت و اصلاح امور را نیز با مشكل مواجه می‌كند و عموما سیاستمداران را وادار می‌سازد تا با گفتارهایی اینچنینی به زیست خود در فضای سیاسی ادامه دهند. این باعث تضعیف جامعه مدنی و نهادهای میان‌دستی است كه وظیفه ایجاد پیوند بین نهادهای قدرت و مردم و انتقال مطالبات از پائین به بالا را دارند.

غیاب احزاب قوی، تشكل‌های غیردولتی، تشكل‌های صنفی و دانشگاهی و... عملا باعث شده تا نظارت عمومی بر حوزه سیاست كمرنگ و در برخی موارد كم‌‌اثر شود. در این شرایط تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در غیاب دو عنصر حیاتی و مهم انجام می‌گیرد؛ اول نظرات عمومی جامعه كه بازتاب موفقیت و یا عدم موفقیت سیاست‌ها و برنامه‌ها هستند و دوم نظرات كارشناسان كه پایه اصلی انجام تصمیمات صحیح و واقع‌بینانه است. كوتاه سخن آنكه مشكل اظهارنظرهایی از این دست نه با آمدن و رفتن افراد و دولت‌های مختلف كه با انجام اصلاحات جدی در حوزه سیاست و احیا و تقویت بیشتر جامعه مدنی ممكن خواهد شد.

دنیای اقتصاد: ضرورت همكاری تشكل‌های خصوصی

«ضرورت همكاری تشكل‌های خصوصی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم هادی حدادی است كه در آن می‌خوانید؛صاحبان كسب‌و‌كار و سرمایه كه «علی‌القاعده» نقش بی‌بدیلی در تولید ثروت و توسعه اقتصادی و البته توسعه سیاسی و اجتماعی دارند، دربرابر فشارهای سال 91 روزهای سخت، پراسترس و غمباری را به واسطه فقدان نقدینگی، كاهش فروش، موانع واردات و صادرات و مجبور شدن ...

... به تعدیل نیروی انسانی تجربه كردند.
اما شاید روی بد سكه كه در فحوای گفت‌وگوها با ایشان نمایان است، به فقدان چشم‌انداز روشن و امیدوارانه از فضای كسب‌و‌كار كشور در سال 92 مربوط می‌شود. «فعالیت جمعی» منسجم، یكپارچه و «با صدای واحد» انجمن‌های نمایندگی این گروه اجتماعی در سال آتی، می‌تواند به تغییر فضا، كاهش فشارها و افزایش فضای بقا، حركت و رشد بخش خصوصی كمك شایانی كرده و موتور محركی شود برای شكل‌دهی به یك حركت اجتماعی واحد و پردامنه در فرآیند سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری كلان كشور. این مهم، بدون سازماندهی و فعال‌تر شدن تشكل‌های بخش خصوصی ممكن نیست.

تجربیات جوامع دیگر نشان داده است در آن جوامعی سیاست‌های اقتصادی علمی كمك‌كننده به نقش‌آفرینی بخش خصوصی در صدر قرار گرفته‌اند كه بخش خصوصی به صورت سازمان‌یافته منافع خود را پیگیری كرده و در عین‌حال تشكل‌های بخش خصوصی میزان بالایی از عقلانیت و نگاه بلندمدت را بر تصمیم‌گیری‌ها و طرح مطالبات خود از دولتمردان حاكم ساخته‌اند. بر این اساس، در سال 92، دست‌كم سه دلیل عمده برای اهمیت همگرایی و فعالیت جمعی منسجم صاحبان كسب‌و‌كار و سرمایه و بخش خصوصی ایران وجود دارد:

1- صاحبان كسب‌و‌كار رای زیادی ندارند. دولت‌ها همواره برای به‌دست گرفتن كابینه و استمرار آن، نیازمند به رای بدنه‌های اجتماعی بزرگ‌تری هستند و این مساله در جوامعی با تولید ناخالص ملی پایین كه سیاستمداران به سمت گروه‌های اجتماعی پرجمعیت و عمدتا كم‌درآمد متمایل می‌شوند، نمود بیشتری دارد.

2- بدون فعالیت جمعی و سازمان‌یافته سرمایه‌گذاران بخش خصوصی، سیاست‌های اقتصادی اتخاذشده از سوی دولت، نفع جامعه را در بر ندارد. سیاست‌های دولتی بدون انعكاس كامل صدای بخش‌های مختلف كسب‌و‌كار، تنها درمانگر بخش‌های كوچكی از مشكلات بخش خصوصی خواهد بود.

3- بدون فعالیت جمعی، تاثیرگذاری ناممكن است. در جوامعی نظیر ما كه حجم دولت بزرگ است، پراكندگی در بخش خصوصی زیان‌زا و عامل استمرار سیاست‌های ناهمسو خواهد بود.

اما اگر انجمن‌های نمایندگی بخش خصوصی بخواهند سال پیش رو را با نگاهی نو و عزمی جدی‌تر در فعالیت انجمنی و جامعه كسب‌و‌كار آغاز كنند، برخی از مهم‌ترین توصیه‌ها عبارتند از:
الف) فعالان بخش خصوصی، بكوشند كه از انجمن‌سازی‌های موازی، حتی‌المقدور دوری گزینند. اگر در عرصه كسب‌و‌كار «رقابت» امری بدیهی و مفید و ضروری است، در عرصه انجمن‌های نماینده بخش خصوصی، «رقابت» می‌تواند منشأ ضعف و شكست باشد.

ب) «انجمن‌های میانی» ایجاد شود. باید بین مدیر یك شركت تا نماینده اصلی بخش خصوصی(برای مثال اتاق بازرگانی) انجمن‌های میانی (فدراسیون‌ها و كنفدراسیون‌ها) ایجاد شود تا سطح به سطح تضاد منافع حل شده و منافع مشترك شكل گیرد تا فرآیند دستیابی به «صدای واحد»، ممكن شود.

ج) هوای تازه در انجمن ها تزریق شود. هم‌اكنون انجمن‌هایی مشاهده می‌شوند كه روسا و مدیران آنها سال‌ها بلكه دهه‌ها است كه بر انجمن‌ها حكم می‌رانند. این با اصل گردش نخبگان و مدیریت مشاركتی در تضاد است. میدان برای ایده‌ها، افكار و استراتژی‌ها و روش‌های سازماندهی نو تر باز شود.

د) مشاركت تمرین شود. زندگی انجمنی و فعالیت جمعی موفق حاصل تمرین و استمرار و اصلاح و بهبود است. این عمل نازل شدنی و اتفاق نیست. تجربه همه جوامع گویای این امر است و مردم ما نیز مستثنا نیستند.

ه) صاحبان كسب‌وكار، یك‌صدا، منسجم و یكپارچه، از حركت‌ها و سیاست‌هایی كه سازمان‌های نمایندگی بالادستی نظیر اتاق بازرگانی عنوان می‌كنند، حمایت كنند.

و) صاحبان كسب‌وكار، به عضویت خود در انجمن‌ها و تشكل‌های نمایندگی بخش خصوصی، بیشتر اهمیت دهند. بدون توسعه عضویت و مشاركت در انجمن‌ها و تشكل‌ها، تاثیرگذاری بر روند منطقی ساختن مدیریت محیط اقتصادی و سیاسی كلان جامعه، ممكن نیست.

به این ترتیب شاید در آغاز سال 92، زمان آن فرا رسیده باشد كه فعالان بخش خصوصی كشور، «فعالیت جمعی» صاحبان كسب‌و‌كار را برای نیل به اهداف و منافع مشترك، با جدیت بیشتری تمرین كنند. كارآفرینان ایرانی، این امر را دهه‌هاست به تاخیر انداخته‌اند و شاید به همین دلیل است كه عرصه سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌گیری‌های كلان ملی را در بسیاری از موارد به سایر گروه‌های اجتماعی و سیاسی واگذار كرده‌اند.
آخرین اخبار