کد خبر : ۲۵۲۶۳۱
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۷ - ۱۵:۴۵
در جامعه کنونی امروز چقدر انسان ها تنها شده اند ، جایگاه و محور خیلی از همدلی ها و حمایت های عاطفی خالی مونده ، اگر از حضور تکنولوژی و سرعت و تغییرات جامعه پست مدرن بگذریم با حقیقت تلخ تنهایی مواجه می شویم . به این معنا که " حضور آدمهای کارساز" را کم داریم.همه مجازی شده اند ، همه حضور دارند اما در صفحه کوچک مانیتور تلفن های موبایل یا تب لت ها اعلام حضور می کنند.
پژوهشگران معتقدند جامعه های توسعه یافته به فردگرایی دچار می شوند و در صورتی که جامعه های توسعه نیافته هنوز مدل جمع گرایی خود را حفظ کرده اند. حال اینکه اگر ما نشانه های جامعه ای توسعه یافته را دارا می باشیم که داری فردیت است خود جای شکرش باقی است. اما فردگرایی ما، فردگرایی استانداری نیست، ما از تکامل و کمالات به سوی فردگرایی نمی رویم بلکه ما از کمبود انسان های امن و استاندارد در حال تنها شدنیم و این زنگ خطر ترسناکی است که در حال پرده برداری از مرگ روابط انسانی جامعه ما است.
الگوهای رفتاری انسان های جامعه کنونی ما از عمق به سطح نوسان پیدا کرده است هر چه به گذشته دورتر عمیق می شویم این چرخه جایگزین عکسی داشته است.امروزه رفتار انسان ها در ظاهر و پیدایششان نمود پیدا می کند.در کسری از میزان باید به عمق و رفتار واقعی و منش و شعور توجه ای دو چندان شود باطن زیبا، زیبایی را دو چندان می کند این موضوع تایید کننده عدم توجه به ظاهر و آراستگی نیست بلکه انتظار می رود در جوامع توسعه یافته هدف صیقل روح و به تکامل رسیدن نگرش افراد باشد. 
مقوله ای که در نسل گذشته در جامعه انسانی ان روزگار بدون در نظر گرفتن تکنولوژی و سرعت به وضوح قابل رویت بود. ژرفای نگاه انسان ها  تایید کننده حمایت آنها از دیگری بود . اغلب افراد نسل گذشته انسانهایی آرام با اطمینان خاطری محکم و توانمند در تصمیم گیری های فوری و دارای مدیریتی اندیشه محور بودند ، مقوله ای که در دنیای پر زرق و برق و حاوی تکنولوژی ما خیلی کم رنگ شده است .
انسانهای امن دوستیهای ناب آنانی که وقتی بعد از کلی حرف و گله و شکایت کاری می کنند که امیدوارتر از قبل شوی و لبخند رضایت بر لبت می نشانند خیلی کم شده اند و تعدادشان شاید به تعدا انگشتهای دست هم نرسد ، در واقع حزن بزرگی است که در دنیایی که همه چیز و همه قلم امکانات کشف و پرده برداری شده است حضور انسانهای ناب و معتمد کم رنگ شده است .
ادمها انسانهای منفعلی شده اند که همگی درلاک خود فرورفته اند در عین اینکه در داخل جمع هستند اما یکدیگر را قلباً قبول ندارند و فقط دمی را خوش هستند و تنها با خود گفتمان دارند . در یک نشست پژوهشی به نکته جالبی پی بردم و ان این بود که آن افرادی که حضورشان دلگرم کننده است و مشوق های همیشگی و قدرتمندی هستند در دوران طفولیت محرومیت عاطفی را تجربه نکردند انان در اوج کودکی مادری مهربان و وظیفه شناس داشته اند ، مادری که با کودک صمیمی بوده و او را به درستی شناخته و به نیازهای او در زمان مناسب پاسخ داده ، این افراد دارای حضوری امید   وارکننده و استاندارد می باشند و نکته حائز اهمیت دیگر اینکه :
الزاما کودکانی که فاقد خانواده هستند و در یتیم خانه ها بزرگ می شوند بسته به انکه یکی از مربیان با آنان صمیمی شود و نقطه توجه کودک قرار گیرد خسران و تاثیرات محرومیت عاطفی شان در بزرگسالی به مراتب کمتر می گردد.
در خیلی از موارد هم گفته شده است که اگر اسیب و جدال روانی در کودکی بیشتر باشد شخصیت فرزند در بزرگسالی از نابسامانی روانی بیشتری برخوردار می گردد. انان به این نتیجه رسیده اند که ژن کاملا بی تاثیر است.
در کل اینگونه می توان برآورد کرد که کودک شما همه چیز را با آن جسم و ذهن کوچک خود حس می کند و از رفتار شما تاثیر می پذیرد. از همان ابتدای تولد حریم امن مادر را می شناسد و با دلهرههای شما اشک می ریزد و در اغوش نا آرام وعصبی شما بی قراری می کند در صورت نادیده گرفته شدن نیازهای روحی و عاطفی اش چندین سال دیگر تاثیرات گره های عاطفی اش  در شخصیت وی  به بدترین شکل شخصیتی نمایان می شود و تبدیل به افراد غیر استاندارد با افکارو منطق خصمانه و انتقام جویانه ای می شود که خود درمانده اند که چه کنند.
گاهاً تاثیرات این محرومیات عاطفی افراد را دارای حالت های نامتعادل روانی می گرداند خیلی از افراد که خود شیفته هستند و بیش از حد خود را قبول دارند یا شخصیت هایی که جمع گریز هستند و تنهایی را ترجیح می دهند دارای ارتباطات منفعل و ساختار روحی گسیخته ای می باشند که هرگز در یک رابطه عاطفی داوام نخواهند آورد . انان ثبات فکری شان در اولین پایه گذاری های کودکی آسیب دیده است . 
باید به اهمیت نهاد خانواده که اولین کانون رشد و تکامل و یادگیری کودکان است اشاره کرد و دوم اینکه باید به بلوغ روانی زوجین توجه داشت ، صرف اینکه سن ازدواج در حال سپری شدن است و یا اینکه فصل جدیدی از خانواده باید با تولد کودک آغاز گردد دلیل منطقی برای به مخاطره انداختن زندگی یک موجود دیگر نمی باشد ، چه بسا که خیلی از مادران جامعه ما بعد از بارداری دچار افسردگی های حاد و یا مزمن می شوند که این موضوع به سلامت روانی کودک در آینده به شدت آسیب می رساند، مهم اینکه سعی در پیشبرد بلوغ روانی و عاطفی خود قبل از بچه دار شدن همت بورزیم و مفاهیم و مولفه های پدر شدن و مادر شدن را با مطالعه و بسط اطلاعات خود گسترش دهیم، در خیلی از جوامع مادرها بهترین فصل زندگی خود را مادر شدن می دانند زیرا که می دانند و اموزش دیده اند که چگونه مادری شاد و همراه باشند . کودک جدای از اینکه نیازمند کانون امن و تامین کننده ای است تشنه شادی و هیجان می باشد انتقال درست امید و جسارت زندگی کردن به وی ثبات قدم می آموزد . 
در جوامعی که کودکان ارزشها و نیازهایشان پاسخ داده می شود جامعه فردای ان سرزمین جامعه ای بدور از کینه و فشار و زور و تحکم روابط است که این موضوع ارتباط مستقیم و معنا داری با نوع آموزش و تربیت خانواده و نهادهای آموزشی دارد در مقایسه با آن جامعه ای که ارزش های درونی و تمایلات فرزندان را شناسایی نمی کند و همواره ارزش ها و آرزوهای خانواده به آنها دیکته می شود در آینده آنان شخصیت های نا آرام و منفعلی تربیت می کنند که همواره نمی دانند برای به آرامش رسیدن خود چه باید کنند و گاهاَ شاید برای رهایی و به خوشی رسیدن به راههای اشتباه و نادرستی کشیده شوند که جبران ناپذیرند.
در انتها در نظر داشته باشیم ما در هر پله از سطح زندگی خود نیازمند کسب آگاهیهای لازم می باشم ، پس با مطالعه و بکارگیری منابع موثق دانش خود را بسط دهیم و این فرهنگ سازی را جهت کسب اطلاعات در هرزمینه بکار بریم.
و در آخر خیلی از استرس ها و نگرانیها با مهربان بودن و حمایت گر بودن یکدیگر از بین خواهد رفت.
پس بی دلیل با یکدیگر مهربان باشیم شاید که درمانگر بی مدرک یکدیگر شویم. 

مهرنوش خالدی کارشناس امورخانواده

خواندنی ها و دیدنی های بیشتر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پرطرفدارترین ها