کد خبر: ۱۵۰۳۲۰
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۹
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
| ذخیره فایل |
احمد ایراندوست با آن اندام درشت و ورزشکاری اش را بسیاری در نقش «غول برره» می شناسند و بعد از آن هم فرمانده اردوگاه اسرای ایرانی در فیلم «اخراجی ها»، اگرچه او در آثاری همچون «مختارنامه»، «در چشم باد»، «بیداری رویا» ، مجموعه «خنده بازار» هم نقش آفرینی کرده است.
ایران اکونومیست -


ایراندوست که متولد آبادان است این روزها گلایه های زیادی دارد، گلایه های سینمایی و سیاسی درهم، از احمدی نژاد و روحانی تا سعید سهیلی و برخی تهیه کنندگان به قول خودش ناجوانمرد.

این گفت و گوی خواندنی درباره زندگی در آمریکا، بادیگاردی، جنیفر لوپز و ماریا کری، ازدواج با خواهر دو شهید و ... را حتما بخوانید.

آقای ایراندوست شما را در سینما و تلویزیون کمتر می بینیم، از فیلم یا سریال جدید چه خبر؟

یک کاری داشتیم با آقای حسین فرحبخش به نام «پاتو تو کفشم نکن» که در کنار خانم ها سحر قریشی و بهنوش بختیاری و آقایان علی صادقی، سیروس گرجستانی و ... بازی داشتم.

قرار بود گشت ارشاد 2 هم باشم که آقای سهیلی بدقولی کرد، زمانی که داشت فیلمنامه را می نوشت نقش خوبی را به من قول داد اما در عمل اتفاق دیگری رخ داد و بماند.

از یک طرف باندبازی هم هست، از طرف دیگر ما کلا شانس نداریم، وقتی با احمدی نژاد عکس می گیریم، مدیران روحانی همه کاره می شوند، با روحانی عکس می گیریم، جای دیگری می افتد دست طرفدارای احمدی نژاد، خلاصه که همه چی فصلی شده است.

خب حالا شما چرا با جفت شان عکس گرفته اید؟

می خندد، والا همه اش وعده وعید است، همین آقای دکتر روحانی وقتی رئیس جمهور شد اولین سفر استانی آمد خرمشهر و آبادان، انقدر وعده داد که اینجا خوب می شود، بندر آزاد می شود، من قول می دهم رسیدگی کنم و ... اما هیچ خبری نشد، تا الان که من دارم با شما صحبت می کنم آبادان یک نماینده درست حسابی در مجلس نداشته است، از صندلی های مجلس صدا در می آید اما از نماینده ما نه!

این همه ظرفیت در آبادان و خرمشهر هست، بنادر و کشتیرانی و پالایشگاه و استخراج نفت و گاز و ... خب اینها باید در خدمت مردم هم باشد و باعث رونق و آبادانی شود. اما الان شرایط چگونه است؟ حالا من درباره گمرک و مسائلی که آنجا می گذرد اصلا صحبت نمی کنم!

آخرین کار شما در تلویزیون مجموعه خنده بازار بود؟

بله ، 2 سال پیش خنده بازار را بازی می کردم،‌ رفتم راهپیمایی 22 بهمن شرکت کردم، پیام و حضور ما را همه شبکه های خارجی بی بی سی و صدای امریکا و ... پوشش دادند، خیلی سر و صدا کرد، فردا صبحش مدیر تولید برنامه زنگ زد گفت از فردا نیایید سرکار! من خیلی ناراحت شدم ، به حراست صدا و سیما هم انتقال داده ام اما متاسفانه هیچ اتفاقی نیفتاد.

بعضی وقت ها فکر می کنم خودم بروم پایه گذار یک سریال طنز شوم، انقدر دوست و رفیق توی بانک ها و شرکت ها هم دارم که حاضرند اسپانسر شوند و سرمایه گذاری کنند اما نمی گذارند.

چه کسانی و چرا نمی گذارند؟

یک جوری درباره گذشته من حرف می زنند انگار چه اشتباهات بزرگی انجام داده ام، من جنگ زده بودم، بزرگترین لطمه را در جنگ بچه های آبادان و خرمشهر خوردند، ما رفتیم دوبی، آنجا شرکتی کار می کردیم به نام « بارکلی» کارمان هم بادیگاردی بود به خاطر توانایی بدنی مان. بعد آن شرکت ما را فرستاد آمریکا برای بادیگاردی برخی هنرپیشه ها و چهره های هنری.

من قبلا شنیده بودم که شما بادیگارد برخی چهره های هنری بوده اید، واقعا صحت دارد یا شایعه است؟

بله، ماریا کری، جنیفر لوپز و نیکلاس کیج از جمله چهره هایی بودند که من محافظ شان بودم. ولی همان موقع و در همانجا هم می رفتم نماز جمعه، ما وطن فروش نبودیم ، بچه های آبادان وطن فروش نیستند، امروز خیلی ها خودشان را می چسبانند به انقلاب و رهبری، اما در عمل جور دیگری هستند، الان هم عمر و عاص داریم ، معاویه داریم، فقط اسمش عوض شده است.

خدا را شکر که علی هنوز هست، اگر آقا خامنه ای نبود، الان خدا می داند چه بر سرمان آمده بود، من جا نماز آب نمی کشم، ادعایی هم ندارم، مهمانی هم می روم، پارتی هم دعوت می شوم، خوشگذرانی هم می کنم، ولی اعتقادات خودمان را داریم ما تابع نظام و رهبری هستیم.

تصویر پدر من «شهاب ایراندوست»، همراه آقا تختی، نماد و آرم ملی کشتی ایران است، حالا هی می آیند پشت سر ما حرف می زنند، فلانی اینکاره بوده و ... این ملت پشت سر حضرت عباس(ع) هم حرف می زنند.

جایی خوانده بودم همسرتان خواهر دو شهید است، درباره ازدواج و برگشت تان به ایران هم صحبت می کنید؟

من اول می خواستم همانجا ازدواج کنم ، یعنی برایم گرفتن زن آن طرف مهم بود، اما خدا را شکر سر سفره پدر و مادر بزرگ شدیم، مادرم اصرار داشت دختر ایرانی بگیرم، امر مادر روی چشم ماست، برگشتم و یک دختر خانواده دار ، خواهر دو شهید اهل یزد را برای همسری انتخاب کردم، یزدی ها هم که می دانید معروفند به مردمانی با اعتقاد و خدایی.

یادم است 14 روز مرخصی گرفتم، آمدم و ازدواج کردم و برگشتم، وقتی بچه دار شدیم، همسرم از اول هم با محیط آنجا مشکل داشت ولی بعد که پای تربیت بچه هم به میان آمد دیگر برگشتیم و ایران زندگی مان را ادامه دادیم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: