|
دوشنبه 11، آذر 1387 |
Monday, December 01, 2008 |
صفحه اصلي
|
حرف زدن كافي است/توماس فریدمن |
|
| 09 مهر 1387,ساعت 11:06:14 | |
|
ايران اکونوميست:گروه اقتصادي- بسیاری از امور باعث نگرانی من از بحران اقتصادی کنونی می شود اما تاریخ اقتصادی ایالات متحده طی دو سده گذشته بیش از هر عامل دیگری مرا ناراحت می کند.
در سده نوزدهم رونق راه آهن در ایالات متحده رخ داد سپس این رونق به رکود منجر شد. برخی مردم ثروتمند شدند و بسیاری نیز دارایی خود را از دست دادند اما هنگامی که حباب رونق ترکید آمریکا زیرساختی عظیم از راه آهن داشت که باعث شد حمل و نقل و مسافرت بسیار ساده تر و ارزان تر صورت گیرد. در اواخر سده بیستم نیز ما با رونق شرکت های اینترنتی و سپس با افول آنها مواجه شدیم. در این مورد نیز برخی ثروتمند شدند و برخی دارایی شان را از دست دادند اما رونق اینترنت سبب شد سیستم عظیمی از ارتباطات پدید آید و شرکت هایی نظیر آی بی ام، مایکروسافت و گوگل بتوانند رهبری انقلاب فناوری اطلاعات را در اختیار بگیرند. اکنون در اوایل سده 21 نیز شاهد رونق، افول و بحران بخش خدمات مالی هستیم اما نگران این هستم که مجبور باشیم زیان های حاصل از این بحران را بدون هیچ نفع و پیشرفتی تحمل کنیم زیرا بحران کنونی حاصل اشتباه سیاستمداران و اقتصاددان هاست. نکته نگران کننده تر اینکه پول این رونق را ما از چین قرض گرفته ایم و بدون سودی پایدار اکنون باید آن را با بهره به این کشور بازپس دهیم. تردیدی وجود ندارد که کمک دولت به موسسات در حال ورشکستگی ضروری است. بحران کنونی بحران اعتبارات است و در چنین مواقعی اعتمادها از بین می رود و هیچ کس به دیگری وام نمی دهد. با حرف مشکل حل نمی شود، باید پول به بازار تزریق کرد تا سیستم نجات داده شود اما هدف من از نوشتن این مقاله بررسی این موضوع نیست. مایلم توضیح دهم ما فقط به یک کمک مالی دولت نیازمند نیستیم بلکه به بازسازی کشور در تمام جوانب احتیاج داریم. مردم به وام گرفتن برای خرید خانه و اتومبیل و گذران زندگی عادت کرده اند اما باید بدانند ضروری است که سهم بیشتر از آنچه می خواهند داشته باشند، برعهده گیرند. رویای آمریکایی یعنی هرکس یک خانه و یک حیاط، دیگر با وام تحقق نخواهد یافت. مردم باید با دستان خود آن را بسازند. بسیاری از کسانی که به آمریکا مهاجرت کرده اند در پی تاسیس شرکت و دستیابی به سود چنین کرده اند اما اکنون مشاهده می کنند تلاش دولتمردان نه برای رونق بلکه برای ادامه حیات است. به عنوان یک کشور اگر صرفاً در پی ادامه حیات باشیم، همه چیز را از دست خواهیم داد. باید در پی رونق بود. کسی که در جست وجوی رونق است همواره به فرصت های جدید می اندیشد و سعی می کند نفر اول باشد اما آمریکا تمرکز خود را با این هدف از دست داده است. اقتصاد ما شبیه یک اتومبیل است و نهادهای مالی سیستم انتقال قدرت را تشکیل می دهند که باعث چرخش چرخ ها و حرکت اتومبیل به جلو می شوند. تولید واقعی کالا نیز که ارزش مطلق و شغل ایجاد می کند، موتور اقتصاد است. هم اکنون دولت به سرعت در حال تزریق پول به نهادهای مالی یعنی سیستم انتقال قدرت این خودرو است اما به موتور در حال مرگ آن هیچ توجهی نمی کند. مگر نه اینکه باید موتوری باشد که قدرت از آن به چرخ ها منتقل شود. فقط تصور کنید اگر دولت هزار میلیارد دلار صرف ایجاد موتوری جدید برای این اقتصاد می کرد چه تحولات مثبتی می توانست رخ دهد. در واقع هنگامی که طرح کمک دولت به نهادهای مالی پایان یابد رئیس جمهوری بعدی در آمریکا در مسند قدرت خواهد بود و اوست که باید تکنولوژی انرژی را با همان سرعتی که دولت بوش وارد عرصه نجات نهادهای مالی کرد، آغاز کند در غیر این صورت تمام ضررهایی که متحمل شدیم و تلاش هایی که کردیم نه مشکل کنونی را حل کرده و نه مشکلات آتی ما را. نکته جالب درباره انقلاب تکنولوژی انرژی این است که کل اقتصاد را پوشش خواهد داد از شغل های بخش ساخت و ساز گرفته تا شغل ها در طراحی سلول های خورشیدی. در یک اقتصاد سبز ایالات متحده کمتر به اعتبار خارجی ها نیازمند خواهد بود. تکیه اصلی در چنین اقتصادی، خلاقیت داخلی است. اکنون زمان متوقف کردن استقراض و آغاز ساختن است. منبع شماره یک آمریکا نفت یا وام های مسکن نیست بلکه مردم آن هستند. دولت باید ترتیبی دهد مردم بار دیگر به تلاش وادار شده و اقتصاد را نجات دهند. هرگز نمی توان اقتصاد ملی را بر مبنای کارت های اعتباری بنیان گذاشت، اما می توان آن را به توربین های بادی، سلول های خورشیدی، سوخت های تجدیدپذیر و برنامه ای عظیم برای تغییر ساختار هر ساختمان و خانه در آمریکا بنیاد نهاد. منبع: نیویورک تایمز ترجمه: محمدعلی آذری نیا |
| < بعد | قبل > |
|---|



