ie
ie
 
  دوشنبه 11، آذر 1387
  Monday, December 01, 2008
صفحه اصلي

برتری علم اقتصاد بر اقتصاد دستوری/استاد شهيد مطهري
چاپ
04 شهريور 1387,ساعت 12:39:13
ايران اکونوميست:گروه اقتصادي- اجتماع سالم، اقتصاد سالم می خواهد و اولین اصل برای سلامت اقتصاد یک جامعه اصل افزایش و رشد ثروت ملی و تکثیر و تولید است.یعنی اقتصاد سالم آن است که جریان ثروت و منابع اولیه به نحوی باشد که بر ثروت که یگانه وسیله مادی و پایه ای از پایه های زندگی است بیفزاید و قدرت ملی را در تحصیل وسایل مادی و معنوی زندگی مضاعف کند.
اقتصاد سالم یعنی اقتصاد قائم به ذات و بی عیب و غیرقائم به غیر و لازمه اش این است که ثروت ملی جامعه حیات و قابلیت رشد و نمو داشته باشد، یعنی بنیه اقتصادی سالمی داشته باشد مبتلا به کم خونی اقتصادی نباشد وگرنه مانند یک مریض کم خون یا مریضی که دستگاه قلب و جهاز گردش خونش خراب است، همیشه مریض خواهد بود.
گمان نمی رود هیچ عالم و بلکه هیچ عاقلی منکر لزوم و ضرورت اقتصاد سالم باشد.
از نظر اسلام هدف های اسلامی بدون اقتصاد سالم غیرقابل تامین است. اسلام می خواهد غیرمسلمان بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد. این هدف هنگامی میسر است که ملت مسلمان در اقتصاد نیازمند و وابسته نباشد و دستش به طرف غیرمسلمان دراز نباشد و الا نیازمندی ملازم است با اسارت و بردگی ولو اینکه اسم بردگی در کار نباشد.
هر ملتی که از لحاظ اقتصاد دستش به طرف ملت دیگر دراز باشد اسیر و برده اوست و اعتباری به تعارف های دیپلماسی معموله نیست. به قول نهرو «ملتی مستقل است که جهش اقتصادی داشته باشد.»
علی علیه السلام می فرماید:
«احتج الی من شئت تکن اسیره، استغن عمن شئت تکن نظیره، احسن الی من شئت تکن أمیره.»
اگر ملتی کمکی خواست و ملتی دیگر کمک داد خواه ناخواه اولی برده و اسیر دومی است. اگر بخواهید با ملتی در استقلال رای برابر باشید باید از او بی نیاز باشید و چقدر جهالت و حماقت است که آدمی ارزش سلامت بنیه اقتصادی را درنیابد و نفهمد اقتصاد مستقل یکی از شرایط لازم حیات ملی است. بنابراین از شرایط اولیه یک سیستم صحیح اقتصادی انطباق آن با قوانین و اصول اقتصاد نظری است که متضمن صحت و سلامت بنیه اقتصادی جامعه است.
در اینجا سوالی مطرح می شود که رشد و فزونی سرمایه ملی یا شخصی به چه نحو و کیفیتی باید باشد؟ به هر نحو که شد درست است یا اینکه محدودیتی دارد.
اقتصاد نظری برای خود هیچ حد و مرزی قائل نیست و فقط در محور موضوع خود که افزایش ثروت است کار می کند و اینجاست که پای اقتصاد برنامه ای و دستوری و پای ارزش های خارج از مقوله اقتصاد مطرح می شود که خیر، همه خواسته های افراد و همه تمایلات جامعه، ملاک و معیار افزایش ثروت و تولید درآمد نمی تواند باشد.
در میان این خواسته ها برخی خوب و برخی بد، بعضی مشروع و بعضی نامشروع، دسته ای عادلانه و عده ای ظالمانه است.
خواسته های انسانی داریم خواسته های ضد و غیرانسانی داریم، استثمار با کار شرافتمندانه فرق می کند، برخی مالکیت ها انسانی نیست یا اصلاً همه اش انسانی نیست و...
این معیارهای کنترل کننده هم اگر نباشد مسلم است که اجتماع قابل دوام نخواهد بود و در سریع ترین مدت به انفجار و تباهی کشیده خواهد شد. جامعه می شود جنگل و اقتصاد می شود فن شکاریابی و بهره کشی.
بنابراین وجود اقتصاد برنامه ای و دستوری هم برای دوام و بقای جامعه ضروری است و توجه نکردن به آن ممکن نیست و هم شرط انسان بودن انسان است و فرق او با حیوان. منتها همان طور که قوانین اقتصاد برنامه ای کنترلی و محدودیتی برای اقتصاد نظری ایجاد می کند از آن سو نیز اصالت و صحت قوانین علم نظری اقتصاد در یک سیستم اقتصادی به جای خود باقی است و قوانین اقتصاد دستوری نمی تواند و نباید برخلاف اصول اولیه اقتصاد نظری باشد چون در این حالت شکست، رکود و سرانجام مرگ اقتصادی جامعه بیمار حتمی است.

 به نقل از کتاب «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی» صص44-41
 
< بعد   قبل >
Advertisement