ie
ie
 
  دوشنبه 11، آذر 1387
  Monday, December 01, 2008
صفحه اصلي

معماى دو كودك در خانه اشرافى
چاپ
28 مرداد 1387,ساعت 11:27:30
ايران اکونوميست:گروه حوادث: مادرى كه مدعى است دو كودك خردسالش از سوى پدرشوهر سابقش به يك زوج پولدار فروخته شده اند، از قاضى دادسراى شهر رى درخواست رسيدگى كرد.

383523.jpg

به گزارش خبرنگار ما، چندى قبل زن ۲۹ ساله اى ، نگران و مضطرب بود در شعبه پنج دادسرا ى شهر رى، با طرح شكايتى از خانواده شوهرش به خاطر فروش پسر ۱۰ ساله و دختر ۸ ساله اش، به قاضى عليزاده گفت: 12 سال قبل با احمد آشنا شدم و با او ازدواج كردم. هنوز چند ماهى از زندگى مشترك ما نگذشته بود كه فهميدم شوهرم بيكار و معتاد است.
در آن زمان مادرشوهرم در خانه يك زوج در شمال تهران كار مى كرد و نيمى از دستمزد خود را مخفيانه به پسرش مى داد و هر بار نيز به او اعتراض مى كردم، نتيجه اى نمى گرفتم. اما با اين وجود به زندگى مشترك خود ادامه دادم به اين اميد كه وجود بچه در زندگى ما احمد - همسرم - را متحول خواهد كرد. پس از دو سال ما صاحب يك پسر شديم كه اسمش را ميثم گذاشتيم و بعد از آن نيز خداوند دخترى به ما داد كه او را سميه صدا مى كرديم.
زن جوان در ادامه گفت: با وجود دو بچه نه تنها زندگى ما سر و سامان نگرفت، بلكه اعتياد شوهرم بيشتر شد. در همين ايام فهميدم همسرم قبل از عروسى با من، يك ازدواج ناموفق داشته كه آن زن به خاطر اعتياد، بيكارى و بداخلاقى احمد، از او جدا شده است كه البته اين موضوع را از من پنهان كرده بودند و احمد با شناسنامه المثنى كه ازدواج اولش در آن ثبت نشده بود، پاى سفره عقد نشست.با گذشت روزها و شدت گرفتن اختلاف هاى ما، سرانجام براى طلاق توافقى به دادگاه خانواده رفتيم.
قاضى هم پس از شنيدن اظهارات من و شوهرم با توجه به دلايل و مستندات پرونده با بخشيدن مهريه و نفقه حكم طلاق را صادر كرد. اما به دليل آن كه توانايى تأمين هزينه هاى دو فرزندم - ميثم و سميه - را نداشتم، قاضى حضانت آنها را به پدرشوهرم سپرد. البته بر اساس حكم صادره هر ۱۵ روز يك بار به من اجازه داده شد كه با بچه هايم ملاقات داشته باشم.يك سال اين حكم اجرا شد، اما از چندى قبل هر بار كه به ديدن فرزندانم مى رفتم، خانواده احمد اجازه نمى دادند آنها را ببينم و هر بار بهانه اى مى آوردند تا آنها را نبينم. سرانجام به رفتار خانواده شوهر سابقم مشكوك شدم و در اين باره به تحقيق پرداختم و متوجه شدم آنها بچه هايم را به يك زوج پولدار فروخته اند.
ابتدا باور نكردم، ولى براى يافتن بچه هايم همه جا را جست و جو كردم. سرانجام آن زوج را پيدا كردم و فهميدم مادرشوهرم در خانه آنها كار مى كند و فرزندانم نيز در آنجا زندگى مى كنند.بازپرس پرونده پس از شنيدن شكايت زن جوان به مأموران كلانترى دستور داد بچه ها و پدربزرگ آنان را براى تحقيق و بازجويى به بازپرسى احضار كنند.پدربزرگ به همراه دو نوه خود - ميثم و سميه - در بازپرسى حاضر شد و در بازجويى ها با رد شكايت مادر بچه ها هرگونه جرمى را منكر شد و به بازپرس پرونده گفت: همسرم در خانه يك زوج جوان كار مى كند و هر موقع به سر كار مى رفت، بچه ها را با خود مى برد تا مشكلى براى آنها پيش نيايد.سميه و ميثم - خواهر و برادر - كه به همراه پدربزرگ شان در جلسه بازجويى حضور داشتند، در پاسخ به سؤال قاضى پرونده مبنى بر اين كه شما كجا زندگى مى كنيد، گفتند: در يك خانه بزرگ و قشنگ نزد يك خانم و آقا هستيم. البته مادر بزرگ نيز پيش ما است و مشكلى نداريم. همه چيز براى ما آماده است. آنها بسيار خوب و مهربان هستند.
ميثم در ادامه گفت: من و خواهرم، مادرمان را دوست داريم و خيلى وقت است او را نديده ايم و دلمان براى او تنگ شده بود، همچنين پدر و مادربزرگ و پدربزرگ را هم دوست داريم و آنها خوب هستند.بازپرس پرونده با توجه به اظهارات طرفين و شهود و مستندات و دلايل موجود در پرونده زوج جوان را براى تحقيق و بازجويى احضار كرد و همچنين به مأموران پليس دستور داد درباره فروش كودكان به زوج جوان تحقيق كنند.
 
< بعد   قبل >
Advertisement