|
شنبه 02، آذر 1387 |
Saturday, November 22, 2008 |
صفحه اصلي
|
تأملي در باب اقتصاد |
|
| 28 مرداد 1387,ساعت 09:22:09 | |
|
ايران اکونوميست:گروه اقتصادي: اقتصاد، همان فرهنگ است. اقتصاد، تجلي فرهنگ است در امر معاش. فرهنگ باور ماست و هرگاه اين باور در كارهاي ما و در اعمال ما آفتابي شود، اقتصاد و سياست و حقوق را مي زايد. اقتصاد، فرهنگ دويده در عرصه معاش است. و البته فرهنگ، همان تفكر است. تفكري كه در درون جان آدميان دويده است و بر رفتار آنان حاكم است. فرهنگ، تفكر مجسد در رفتارهاست و اقتصاد، فرهنگ مجسد در كردارهاي معاشي.
انسان نو، انسان متجدد، انسان مدرن همان است كه اراده كرده بود بهشتي اين جهاني و اكنوني بسازد؛ و چون خود مي خواست كه بسازد پس بهشتي خودمحور مي خواست. تفكر او خود محور بود و فرهنگ او نيز و اينگونه بود كه اقتصادي خودمحور ساخت. معيشتي رفاه خواه. و رفاه نه يعني راحتي و خوشي، كه امروزه ديگر در لباس يك نظريه تمام عيار آراسته شده است. رفاه ديگر نه يك واژه، بلكه يك نظريه است. زندگي بهتر، يعني مصرف بيشتر و اين پايه ايي ترين گزاره اقتصاد خودمحور است. اقتصاد، يعني علم توليد ثروت و كاش ما هرگز واژه زيباي اقتصاد را بر بارگاه ظلماني economy ذبح نمي كرديم و آنچه نشان از ميانه روي و اعتدال و عدل درشت را بر تكاثر و زياده خواهي و رفاه و ثروت اندوزي اطلاق نمي كرديم تا اين همه اختلاط معنايي، حجاب راه انديشه امروزين ما نگردد و اين اندازه حيران نمانيم. اين سو، و در جهان الهي نيز انسان قصد قرب كرده بود و جامه رفاه از تن كنده بود و احرام زهد و سادگي بر تن داشت و سر در هواي بهشتي آسماني، رنج سفر زميني را بر خود هموار مي كرد. انسان الهي به دنبال عفاف و كفاف بود و زندگي بهتر را در قناعت و زهد مي دانست و به دنبال توليد ثروت و زراندوزي و كفّازي و economyنبود. او هيچ گاه از خود نپرسيد كه چگونه بايد «ثروت» توليد كند، تا پاسخهايش را در علمي جمع كند و اكونومي را بسازد. او براي قرب هر چه مي خواست، در چشمه جوشان وحي مي يافت و عقل را تور صيد از اين بحر عميق كرده بود و با «عقل خود بنياد» بيگانه بود. 3: اقتصاد غربي در مقابل علم معيشت اسلامي ساخته شد، كه ابتدا حق است و سپس باطل همچون كف بر آن سوار. برخلاف بسياري كه به دنبال ساختن علم معيشت اسلامي اند، علم معيشت اسلامي (اقتصاد اسلامي) موجود است... حي و حاضر و كامل! علم المعايش اسلامي فربه نيست؛ بلكه متناسب با جايگاهي است كه خداوند به معيشت داده است: ساده و لاغر. فربگي اقتصاد به خاطر اصالت شكم و مصرف و ثروت است در غرب و آنجا كه اصالت با روح الهي انسان باشد، اقتصاد نحيف است و همين احكام فقهي موجود نيز براي سامان دهي آن زياد! علم المعايش اسلام هست اما نسبتي با روزگار ما ندارد. در روزگاري كه فرهنگ ما ديني شود، به ساده لوحي خويش براي ساختن اقتصاد اسلامي خواهيم خنديد! 4: روزگار ما روزگار التقاط است. مردمان سر در پي مصرف دارند و برخي نخبگان، خيال اقتصاد اسلامي در سر مي پرورانند. هر كس به هر وسيله اي گزاره مبنايي مدرن اقتصاد را به رسميت بشناسد، در جبهه تجدد است و هر كس كه خادم آن باشد، خادم تجدد است و هر كه زندگي بهتر را در زهد و قناعت ديد و روح الهي انسان را واقعاً و جدّاً اولويت بخشيد و جرأت نفي اقتصاد و نيازهاي غيرواقع متجددانه انسان مدرن و شبه مدرن را نمود، در اردوگاه علم المعايش اسلامي ايستاده است. 5- احمدي نژاد كيست و در كدام اردوگاه است و اقتصاد او كدام اقتصاد است؟ پاسخ به اين سؤال آشكارا سخت است. ما در دوران گذاريم و معلوم كردن حال و احوال آدميان در اين روزگار سخت است. به ويژه آنكه رفتار عملي افراد، شاخص خوبي براي كشف مبناي نظري آنان نيست. چه افراد ضدمدرني كه فتوا به اخذ دستاوردهاي تجدد مي دهند و چه متجددهايي كه بر سر تفنن پست مدرن، دم از سنت ها و بازگشت مي زنند. به نظر مي رسد مهم نيست كه احمدي نژاد «اكنون» كجا ايستاده است، مهم آن است كه او چه بايد بكند؟ احمدي نژاد تا به حال تلاش كرده است با قبول فضاي فعلي و قواعد شناخته شده علم اقتصاد (با همه اختلافاتي كه بر سر آن بوده است) معيشت رفاه زده مردمان شبه مدرن ايران را تأمين كند. احمدي نژاد از اينكه دولت رفاه باشد، بيم نداشته است. در ابتدايي كه احمدي نژاد بر سر كار آمده بود، زمزمه هايي از مخالفت او با سرمايه داران و اينكه او تلويحاً از مردمان پولدار خوشش نمي آيد، بر سر زبان ها افتاد و اينكه او مي خواهد فقر را تقسيم كند. و البته او به شدت اين سخنان را تكذيب كرد. شايد الگوي توسعه اقتصادي احمدي نژاد، بيشتر به سمت الگوهاي كشورهاي آسيايي جنوب غربي و چين متمركز بود(بنگاه هاي كوچك زودبازده و توليدي هاي محلي) تا اقتصاد آمريكايي (بنگاه هاي بزرگ سرمايه داري ملي و وجود سرمايه داران بزرگ) احمدي نژاد اين الگو را عادلانه تر مي يافت، اما اين تغيير استراتژي به مذاق سياستگذاران تجددخواه تر اصلاح طلب خوش نيامده است و در نتيجه آنرا علمي و كارشناسي نمي دانند. كارهايي كه احمدي نژاد مي كند، با علم اقتصاد آمريكايي (آمريكايي در اينجا ناسزا و نسبت دهي سياسي نيست، بلكه به معناي واقعي، منظور اقتصاد مربوط به كشور آمريكا است) ناسازگار است و در نتيجه كارشناسي نيست؛ اما بر مبناي اقتصاد آسيايي مي توان گفت علمي تر و كارشناسي تر است. 6: ما تا نيمه راه آمده ايم. اقتصاد آمريكايي و اقتصاد چيني هر دو به اين سؤال پاسخ مي دهند كه براي رفاه و افزايش ثروت چه بايد كرد و اختلاف در شيوه هاست. نصيب ما نبايد آش نخورده و دهاني سوخته باشد. اگر آمده ايم بايد راه را تا انتها بپوئيم. ما از اقتصاد آمريكايي جدا شده ايم و آن دسته از نهادهاي اقتصادي كه وابستگي وثيقي به اين اقتصاد داشته اند، به فغان آمده اند (بانك ها، كارخانه ها، بزرگ سرمايه داران، اتاق هاي بازرگاني و صنعت و معدن) گذار از اقتصاد چيني نيز فرياد بسياري را به آسمان خواهد برد. حجم انتقادات از دولت دو برابر خواهد شد. عبور به علم المعيشت اسلامي همراه با مخالفتهاي جدّي خواهدبود. 7: اگر مردم به دنبال رفاه زدگي و دنيا خواهي باشند، علم معيشت اسلامي خود را مخفي خواهد نمود و همراه با ولي الهي در پرده به انتظار خواهد نشست. سؤال از امكان تحقق علم معيشت اسلامي، سؤال از ميزان فرهنگ ديني مردم است. آيا مردم ايران، توانايي زدودن رفاه ظاهري و رفتن به سوي پاسخ واقعي به نيازهاي راستين خود را دارند؟ آيا مردم ايران مدرن زندگي مي كنند يا حداقل تضادي بين اقتصاد غربي و اسلامي زيستن خود نمي بينند؟ آيا مردم تجملات و راحتي هاي كاذب شهرنشيني را نفي خواهند كرد تا از افزايش كالاهاي غيرضرور به فغان نيايند و با گراني گوجه فرنگي، موجوديت و امنيت نظام و انقلابي را كه آرمان هايي غيراقتصادي داشت به چالش نكشند؟ آيا احمدي نژاد مي خواهد يا مي تواند از ادبيات متجدد حاكم بر اقتصاد خلاصي يابد و گام در علم معيشت اسلامي بزند؟ منبع : کیهان |
| < بعد | قبل > |
|---|



