ie
ie
 
  جمعه 20، دي 1387
  Friday, January 09, 2009
صفحه اصلي

ریشه ها و عواقب بحران وام های مسکن در آمریکا
چاپ
31 تير 1387,ساعت 09:18:10
ايران اکونوميست:گروه اقتصادی- در اولین بخش از سلسله مصاحبه ها با دانش آموختگان جوان اقتصاد در خارج از ایران به سراغ دکتر پویان مشایخ آهنگرانی رفته ایم. اقتصاددانی که در دفاع از جریان غالب علم اقتصاد با هیچ کس تعارف نمی کند.بهانه شروع این مصاحبه، بحران وام های مسکن در آمریکا و مشکلات اقتصادی پیش رو و درس هایی برای اقتصاد ایران بود.
در این شماره که قسمت اول این مصاحبه تقدیم می شود، صرفا به بحران وام های مسکن در آمریکا پرداخته ایم. در شماره بعدی به بازار پول، اقتصاد ایران و اهمیت نرخ بهره همچنین به مبحث آموزش اقتصاد در ایران خواهیم پرداخت. پویان مشایخ آهنگرانی از دانش آموختگان اقتصاد در گرایش اقتصاد مالی و اقتصادسنجی کاربردی است. ایشان پس از اتمام تحصیلات خود در دانشگاه شریف و موسسه نیاوران، رهسپار آمریکا شد تا در دانشگاه مطرح کالیفرنیای جنوبی اقتصاد بخواند.
 وی هرچند در سال 2007 مدرک دکتری خود را از این دانشگاه دریافت کرد اما سال قبل از آن در بانک Countrywide با سمت کارشناس ارشد مشغول به کار شده بود و همچنان هم در همان بانک مشغول به کار است. جالب اینجاست که این بانک بزرگ ترین بانک مسکن آمریکا ست که خصوصاً در موضوع بحران وام های مسکن از ضرردیدگان بزرگ محسوب می شد و نقش اساسی در شروع بحران اقتصادی داشت به طوری که در مرز ورشکستگی توسط Bank of America خریداری شد. ھھھ + در ابتدای صحبت مان فکر می کنم بهتر باشد از ماجرای حباب های قیمتی از گذشته تا به امروز از بازار بورس تا بازار مسکن صحبت کنیم و اینکه شکل گیری این حباب ها چگونه و تابع چه شرایطی است؟ و پیامدهای آن چیست؟ و چگونه این حباب ها می ترکند و از بین می روند؟ شکل گیری حباب ها اصولاً ناشی از تصور مثبت بازیگران و خریداران بازار از قیمت های آتی یک سهم، یک کالا یا یک اعتبار است که سبب می شود تا به سمت آن بازار هجوم آورده و تقاضا را به شدت افزایش دهند، که اگر عرضه محدود باشد، موجب شکل گیری افزایش قیمتی می شود که این افزایش قیمت با توجه به برآورده شدن این انتظارات افزایشی که تقویت هم شده اند، دوباره به افزایش دیگری منجر می شود و این سیکل همین طور ادامه پیدا می کند تا اینکه در نقطه ای فاصله قیمت ذاتی آن سهم (قیمتی که تقریباً برابر جمع انتظاری درآمدهای آینده آن سهم است) یا آن کالا با قیمت حباب گونه ای که در بازار برایش ایجاد شده آنقدر زیاد می شود که دیگر انتظارات به ناگاه با ترکیدن حباب و افت شدید قیمت ها تعدیل می شود. سابقه تاریخی حباب ها به طور مثال به قیمت سهام کمپانی «می سی سی پی» در قرن هجدهم برمی گردد که ناگهان به دلایلی مردم به سوی این سهام هجوم آوردند و قیمت آن به صورت حباب گونه افزایش یافت و پس از آن هم طبیعتاً حباب ترکید و دردسرهای ناشی از آن دامنگیر اقتصاد و سهامداران شد. در 20 سال اخیر هم دو حباب قیمتی عمده در بازارهای مالی به وجود آمده اند، اولی حباب قیمتی شرکت های به اصطلاح «دات کام» بود که در سال های 2000-1995 به وجود آمد و طی آن قیمت شرکت های اینترنتی و به اصطلاح دات کام ها به شدت افزایش یافت، به نوعی که این افزایش به یک امر روزانه تبدیل شده بود. اما این حباب قیمتی به ناگاه ترکید تا آنجایی که سهام هایی که مردم خریده بودند و دارایی شان به حساب می آمد، بسیار کم ارزش شد و وقتی که دارایی مردم کاهش پیدا کند، مصرف کاهش پیدا می کند که منجر به کاهش رشداقتصادی در این کشور شد. در همین حین عملیات تروریستی 11 سپتامبر هم رخ داد که مزید بر علت شد و اقتصاد آمریکا را بیشتر در سراشیبی انداخت. به امید اینکه اقتصاد آمریکا وارد رکود نشود، فدرال رزرو دست به کاهش نرخ بهره زد و این کاهش نرخ بهره هرچند سبب شد تا در کوتاه مدت اقتصاد آمریکا از رکودی که در انتظارش بود جان سالم به در برد. اما به شرحی که در ادامه خواهم گفت، دردسرهای بعدی را برای این اقتصاد به همراه داشت. + آلن بلایندر از اقتصاددانان مشهور پولی معتقد است حباب هایی نظیر دات کام و حباب مسکن از آن جایی که ربطی به بانک مرکزی نداشته و به دلیل سیاست های بانک مرکزی به وجود نیامده است، بانک مرکزی هم در قبال آنها نمی تواند کاری انجام دهد و ابزاری برای کنترل آنها ندارد و دخالتش فقط موجب می شود که اوضاع خراب تر شود؛ با این امر موافقی؟ این سخن کاملاً درست است. بانک مرکزی در قبال اینگونه حباب ها کاری نمی تواند انجام دهد و سیاست هایش می تواند در بلندمدت موجب ایجاد نوسانات و مشکلات دیگری شود. مثلاً حباب دات کام ها ترکید و در عرض چند هفته همه چیز مشخص شد، یکسری از افراد ضرر کرده و ضربه دیدند و اقتصاد برگشت به اصلاح مسیر قبلی خود. از سوی دیگر هرچند که عملکرد بانک مرکزی پس از عملیات تروریستی 11 سپتامبر در کاهش نرخ بهره موجب جلوگیری از رکود شد اما همان طور که در ادامه توضیح خواهم داد این کاهش نرخ بهره یکی از ریشه های مهم بحران بزرگ وام های مسکن شد که هنوز هم گریبانگیر اقتصاد است. + به بحران وام های مسکن و ریشه های آن و چگونگی شکل گیری این حباب بپردازیم. من برای پرداختن به این امر باید مقدمه مفصلی بگویم. بانک ها در آمریکا (چه بانک های مسکن و چه بانک های بزرگ تری که بخشی برای وام مسکن دارند) وام مسکن را با شرایطی می دهند که معمولاً حداقل 80 درصد قیمت مسکن را شامل می شود. همچنین لازم است اشاره شود که در فاینانس از دهه 70 و 80 ابزار مالی به وجود آمده بود به اسم سکریتیویشن (securitization) این به این معناست که بانک الف هم اکنون وام را اعطا می کند به حسن آقا که خانه بخرد، این بانک مسکن می رود از جایی نقدینگی اش را تامین کرده و مثلاً یک میلیون دلار به وی وام می دهد و حسن آقا باید طی 30 سال وام را با بهره پنج درصد باز گرداند. اما این بانک الف هم می آید این وام را در یک بازار ثانویه به فروش می رساند. اما فروش وام به این معناست که بانک الف حق دریافت قسط های پرداختی حسن آقا را به مبلغ مثلاً یک میلیون و دویست دلار به شخص دیگری می فروشد و کل قسط هایی که حسن آقا می دهد نصیب این فرد جدید می شود و نه بانک الف. البته جریان به این سادگی نیست، برای مثال بانک ها می آیند وام ها را در بسته های مختلفی قرار می دهند و با ایجاد یک بسته مشخص این وام را در بازار شروع به فروختن می کنند و کارمزد و سود اندکی هم به این خاطر نصیب بانک می شود. بعد از رکود بزرگ دهه 30 در آمریکا کنگره آمریکا دو نهاد ایجاد کرد با نام «فانی می» و «فردی مک» که کارشان این بود که این وام های مسکن را از این بانک ها می خریدند و اینها را در یک بست های می گذاشتند و این بسته را به عنوان یک اوراق قرضه از جانب خودشان در بازار دیگری می فروختند. این دو موسسه البته به منظور حمایت از افراد کم بضاعت تر برای خانه دار شدن، صرفاً وام هایی را می خریدند که اولاً ارزششان کمتر از 300 هزار دلار باشد ثانیاً با بررسی هایی که انجام می دادند، افراد گیرنده وام هم یک اعتبار نسبتاً خوبی داشته باشند. پس از 2002 مقدار وام های زیر 300 هزار دلار زیاد شد چرا از آن جایی که عملاً چون بانک ها می دانستند این دو موسسه این وام ها را از آنها می خرند در نتیجه وام های زیر 300 هزار دلار بیشتری اعطا می شد. (طبیعتاً افراد کم بضاعت تر خانه های ارزان کمتر از 300 هزار دلار را طلب می کردند.) این دو موسسه هم پس از خرید وام ها با قرار دادن وام ها در بسته های مختلف با نام اوراق بهادار رهنی اقدام به فروش آنها در بازار دیگری کردند. مشتریان این بازار غالباً کشورهای خارجی، بانک ها، صندوق های بازنشستگی و امثالهم بودند. البته در سال 1968 این نهادها خصوصی شدند ولی همچنان تصور می شود که دولت از آنها حمایت می کند و مانع ورشکستگی آنها می شود. چرا که همگان تصور می کردند با توجه به اینکه کنگره در ابتدا این دو نهاد را به وجود آورده، خود نیز از آنها پشتیبانی می کند. ولی در هفته گذشته دیدیم بحث ورشکستگی این دو نهاد مطرح شد. اشتباه بزرگی که در این سال های اخیر اتفاق افتاد این بود که این اوراق بسیار کم ریسک در نظر گرفته می شد. به نحوی که قیمت این اوراق بسیار نزدیک به اوراق قرضه فدرال رزور بود. پس یک اشتباه در اینجا رخ داده بود.(در حالی که با توجه به ریسک بالای این وام ها باید نرخ بهره این وام ها بسیار بیشتر از قیمت اوراق قرضه فدرال رزرو ارزیابی می شد که البته این اتفاق نیفتاد از سوی دیگر، بانک ها عملاً با فروش وام ها به این دو موسسه احساس می کردند که ریسک را از بین برده و در این میان یک سود ناشی از کارمزد به آنها تعلق می گیرد که سودی بدون ریسک به نظر می رسید. بنابراین بانک ها در اعطای این وام ها بسیاری از ملاحظات را لحاظ نکردند و این امر با افزایش تقاضای مسکن، باعث توسعه شدید بازار مسکن در آمریکا شد. توجه کنید که حجم اوراق بهادار رهنی 12 تریلیون دلار است که نیمی از آن توسط فانی می و فردی مک خریداری شده و در بازار ثانویه فروش رفته است و این دو نهاد موقع فروش متعهد شده اند در صورتی که وام گیرنده نتواند قسط هایش را بدهد این دو نهاد این ضرر را جبران می کنند. این کار را هم به این صورت انجام می دهند که اگر سود تعیین شده برای وام شش درصد باشد آنها آن را با سودی معادل 5/5 درصد به بازار عرضه می کنند و مابه التفاوت آن، صرف هزینه ها و جبران ضرر (ریسک) حاصل از عدم بازپرداخت قسط ها می کنند. حالا هفته پیش خبر آمد که تعداد وام های ورشکسته بیشتر از توانایی مالی این دو نهاد است. که این خبر به معنی ورشکستگی و از بین رفتن شش تریلیون دلار اوراق فروخته شده بود. از دیگر سو، قضیه به همین جا ختم نشد و از آنجایی که بانک ها دیدند بازار این اوراق بسیار پررونق است، خودشان اقدام به بسته بندی کردن و فروختن وام های مسکن بالاتر از 300 هزار دلار کردند و مشتریان هم شروع به خریدن این بسته ها کردند و چون ریسک آن هم بسیار پایین در نظر گرفته می شد در نتیجه استقبال بسیار خوبی هم از آنها شد. (از آنجایی که خصوصاً پس از سال 2002 و عملیات تروریستی بازار سهام خوب کار نمی کرد و نرخ بهره هم از جانب فدرال رزرو پایین نگاه داشته شد، بخش مسکن به شدت رونق گرفته بود که البته با این ابزارهای اعتباری بر شدت رونق آن افزوده شد). این پکیج ها و بسته ها البته همین طور به مردم فروخته نمی شد و شرکت های رتبه بندی به وجود آمدند که این وام ها را با توجه به ریسک آنها رتبه بندی می کردند و از آنجایی که در تاریخ وام های مسکن تحقیقاً احتمال ورشکستگی به یک درصد هم نمی رسید، این شرکت ها هم رتبه های بسیار خوبی برای این وام ها قائل می شدند و حق الزحمه ای هم از جانب بانک ها به این موسسات اعطا می شد. همین سابقه خوب این بازار و همچنین سودی که شرکت های رتبه بندی از رتبه بالاتر دادن به وام ها نصیب شان می شد، مکانیسم مشکل دار دیگری بود که وجود داشت. همچنین یک ضلع دیگر از این بازار ارزیاب ها بودند یعنی کسانی که باید قیمت خانه ها را تخمین زده و مقدار وام را پیشنهاد می کردند. در این شرایط که همه نگاهی مثبت به بازار داشتند، ارزیاب ها هم با توجه به اینکه هدفشان افزایش مقدار وام ها بود، بسیاری از شرایط لازمی که وام گیرندگان باید می داشتند را نادیده گرفته و مثلاً با دست و دلبازی و به دور از حساسیت ها و وسواس های لازم، اقدام به تخمین قیمت خانه ها کردند. این هم یک مشکل دیگر بود. این مشکلاتی که در بالا ذکر شد، همگی دست به دست هم داده و سبب شد حباب بازار مسکن شکل بگیرد اما دیری نپایید که این حباب ترکید و قیمت های مسکن به شدت پایین آمد. + چرا چنین شد؟ این سوال کلیدی است. ببینید انواع وام ها وجود دارد. مثلاً شما فرض کنید نرخ بهره برای وام 30 ساله، پنج درصد بود بسیاری از بانک ها آمدند نوع جدیدی از وام را به وجود آوردند که طی آن به خریدار گفته می شد که در عرض سه سال اول نرخ بهره وام شما به جای پنج درصد، سه درصد است و بعد از سه سال این نرخ با نرخ بهره روز سه سال بعد تجدید می شود. این برای خریداران هم منفعت داشت چرا که می گفتند سه سال وام با نرخ پایین می گیریم و سه سال بعد فوقش خانه هم افزایش قیمت داشته، خانه را می فروشیم و سود می کنیم. فرض کنید فردی در سال 2004 این وام را گرفته و در سال 2007 آمده برای تجدید و یک دفعه بهره وامش به پنج الی شش درصد رسیده بود در نتیجه از آنجایی که توان، دارایی و درآمد این افراد به خوبی هم ارزیابی نشده بود، با افزایش قسط ها، فرد توان بازپرداختش را از دست می داد و ورشکست اعلام شده و بانک خانه را تصرف می کرد. همچنین چون بانک می خواست سریع پولش را دریافت کند و نیز به آن دلیل که خانه به خوبی ارزیابی نشده بود و غالباً بیش از حد ارزش ارزیابی شده بود، بانک مجبور می شد خانه را به قیمت پایین تری بفروشد و از آنجایی که مثلاً همسایه این فرد خانه اش را به قیمت بالاتری با وام بانک خریده بود، از بازپرداخت وام خانه منصرف می شد و همچنین به آن دلیل که وام های مسکن ضمانت دیگری به جز همان خانه ای که در بسیاری از موارد با وام صد درصدی بانک ها خریداری شده بود، نداشتند، در نتیجه با اعلام انصراف فرد وام گیرنده، تنها می توانستند خانه را تصرف کنند. این سبب می شد که افراد بدون نگرانی از بازپرداخت وام، خانه را به بانک سپرده و مثلاً یک میلیون دلار بابت خانه ای که 800 هزار دلار شده نپردازند. این حرکت به صورت موجی تقویت شد که امروزه بحران وام های مسکن نام گرفته و اصولاً باید موجب می شد به علت عدم بازپرداخت وام ها از جانب وام گیرندگان و از آنجایی که خانه در ضمانت بانک هم به قیمت ارزان تری به فروش می رفت در نتیجه ضرر وسیعی نصیب بانک ها شود اما از آنجایی که بانک ها این وام ها را در بازارهای ثانویه فروخته بودند، در نتیجه ضرر چندانی نمی کردند و کسی یا شرکتی که در بازار ثانویه وام را خریده بود ضرر می کرد اما کسی که این وام را خریده بود و ضرر می کرد که بود؟ همان طور که قبلاً اشاره کردم، این متضرر که همان خریدار وام در بازار ثانویه بود، یک بانک دیگر، یک دولت خارجی، صندوق بازنشستگی و امثالهم بودند. + اثر این ضررها در اقتصاد آمریکا چه بود و خود را کجا نشان داد؟ اولاً از آنجایی که بانک ها باید در سبد دارایی خود دارایی های مشخص، کم ریسک و با نقدینگی بالا را نگاه می دارند، یکی ازچیزهای مهمی که در این سال ها بانک ها در سبد دارایی خود قرار می دادند، همین اوراق بهادار رهنی بود. وقتی ارزش این اوراق بنابر آنچه بالاتر گفته شد، شروع به کاهش کرد، یک دفعه باعث کاهش شدیدی در دارایی بانک ها شد یعنی چیزی حدود 400 میلیارد دلار از دارایی هایی که بانک ها نگاه می داشتند، ناپدید شد. این کاهش موجب شد بانک ها مجبور شوند با جایگزینی یک دارایی جدید این کاهش را جبران کنند. این دارایی را از کجا می توانستند تحصیل کنند؟ از قرض کردن از دیگر بانک ها. در این شرایط همه بانک ها شروع کردند به قرض کردن از یکدیگر. این روند، ناگهان موجب به اصطلاح خشک شدن بازار اعتبارات شد و دیگر کسی نمی توانست به کسی قرض بدهد. اینها سبب شد تا دیگر کسی در بازار ثانویه، این بسته های وامی بانک ها را نخرد در نتیجه بانک های مسکن دیگر تمایل نداشتند وام های بیشتر از 300 هزار دلار برای بخش مسکن بدهند. وقتی که وام ندادند، تقاضا برای خانه خریدن کاهش یافت و فشار مجددی بر بازار مسکن به منظور کاهش قیمت مسکن اعمال شد. قیمت مسکن که کاهش پیدا کرد، از دیگر سوی و بنابر مکانیسمی که در بالاتر عرض کردم، دوباره ورشکستگی ها بیشتر شد و این ورشکستگی ها موجب کاهش قیمت انتظاری اوراق بهادار رهنی شد و دوباره همین سیکل تکرار شد. + پس این سیکل همین طور ادامه پیدا می کند و فکر می کنم همین موجب سرایت این بحران به کل اقتصاد آمریکا شده. دقیقاً همین طور است. ببینید این ترکیدن حباب یک فرق عمده با ترکیدن حباب دات کام ها دارد. این قیمت مدام پایین می آید و یکسری افراد و شرکت ها و بانک های جدید ورشکست می شوند و کسانی که وام های سه ساله و پنج ساله گرفتند، به نوبت وام هایشان در حال انقضای مدت سه ساله یا پنج ساله است و این سبب می شود در نرخ های بالاتر کنونی نتوانند بازپرداخت وام ها را پرداخت کنند و ورشکست می شوند و به همین جهت این ورشکستگی و ترکیدن وام دارد به مرور زمان اتفاق می افتد و این تدریجی بودنش موجب می شود تا برخلاف مورد دات کام ها بازار نتواند اصلاح خودش را سریع انجام دهد چرا که این موج مدام و مرتب تکرار می شود. در همین مدت، چندین و چند بانک مهم آمریکایی ورشکست شدند خصوصاً Indymac Bank که هفته گذشته ورشکست شد که نشان از عمق این بحران در اقتصاد آمریکا داشت. + تبعات این بحران در تمام ابعاد اقتصاد آمریکا را چگونه می توان تحلیل کرد؟ یکی از مهم ترین راه های ورود پول و سرمایه های خارجی به آمریکا ، از طریق خرید این اوراق بوده است. این بحران باعث می شود کسی جرات نکند این وام ها را بخرد، پول وسرمایه هم که در این اقتصاد نیاید، نرخ بهره را بالا برده و پول داخلی را در برابر ارز خارجی تضعیف می کند و اینها همه باعث کاهش سرمایه گذاری و در نتیجه کاهش رشد اقتصادی می شود. از سوی دیگر چون تقاضای مسکن کاهش یافته، بخش ساخت و ساز مسکن که پس از سال 2002 به شدت رونق گرفته بود و حجم زیادی از شاغلان را در خود جای داده بود و با رشد خوب خود اقتصاد را جلو کشیده بود، دچار رکود شده و همین هم باعث افزایش بیکاری و کاهش رشد اقتصادی خواهد شد.این سبب می شود تا اصلاح بازار چندین سال به طول انجامیده و اقتصاد آمریکا چند سال کاهش رشد اقتصادی را تجربه کند. از طرف دیگر بانک مرکزی آمریکا برای آنکه پول در اختیار بانک ها بگذارد اقدام به کاهش نرخ بهره کرد، این امر از یک سو موجب شد بسیاری از پول ها به بخش کالاهایی مثل گندم و طلا و نفت و امثالهم وارد شود و از سوی دیگر با تقویت شدن یورو و سایر ارزها و به تبع آن افزایش قدرت خرید کشورهای اروپایی و سایر کشورها، تقاضا برای کالاهایی مثل نفت و طلا و امثالهم دوباره افزایش یافته و قیمت اینها دوباره بالا رود. این سبب می شود حباب دیگری در بازار کالاهای این چنینی شکل بگیرد. از سوی دیگر بالارفتن این نفت و کالاهایی به این شکل، سبب بالارفتن هزینه های شرکت ها و حمل ونقل و امثالهم شده و به صورت مضاعف به اقتصاد آمریکا فشار می آورد. همچنین الان فدرال رزرو نرخ بهره را مدام پایین می آورد ولی نرخ بهره ای که بانک ها به مردم می دهند، پایین نمی آید، علتش هم آن است که ریسک ورشکستگی بالا رفته و بانک وام دهنده باید بهره وام اعطایی را بالاتر ببرد تا جبران ورشکستگی احتمالی وام گیرنده شود. مثلاً الان در بازار ایران در بازار غیر رسمی نرخ بهره تقریباً صدی چهار است چون در بازار نفر به نفر وام می دهد و درصورت ورشکستگی وام گیرنده، وام دهنده خسارت سنگینی متحمل می شود و برای جبران این خسارت احتمالی، بهره مورد انتظار بالاتر است در حالی که اگر بانک های خصوصی شکل بگیرند ممکن است صدی دو و نیم سپرده بگیرند و وام بدهند چرا که بانک ها به 1000 نفر وام می دهند و اگر 50 نفر هم ورشکست شوند پول سپرده گذار خاصی از بین نمی رود مادامی که بانک سرمایه کافی برای جبران خسارت داشته باشد. + اقداماتی که دولت و بانک مرکزی آمریکا در خصوص مهار بحران مسکن و خارج کردن اقتصاد از رکود انجام داده اند، شامل چه مواردی بوده و اینکه تا چه حد اثر داشته و باعث تخفیف آن شده است؟ اگر اثرات تخفیفی داشته اند، آیا این اثرات کوتاه مدت خواهد بود و در بلندمدت اثرات منفی دیگری به بار نخواهند آورد؟ (همانند طرح بوش و شائبه افزایش تورم در بلندمدت) اگر اثرات بلندمدت نامطلوبی دارند، آیا به نظر شما این اقدامات باید صورت می گرفت یا اینکه اقدامات دیگری نیاز بود؟ در این راستا بانک مرکزی نرخ بهره را کاهش داده است ولی این موجب ایجاد شدن تورم و تضعیف دلار در اقتصاد آمریکا می شود. الان بانک مرکزی آمریکا فهمیده است که هیچ کاری نمی تواند انجام دهد چرا که نرخ بهره را پایین می آورد ولی حتی نرخ بهره ای که الان بانک ها وام می دهند و می گیرند خیلی کاهش نمی یابد و از سوی دیگر کاهش نرخ بهره توسط بانک مرکزی باعث تورم می شود و این الان مشکل بزرگ اقتصاد آمریکاست. این اشتباه بانک های مسکن در جهت وام دهی هرچه بیشتر و نگاه کوتاه مدت و فقط توجه به سودهای کوتاه مدت کلان و همچنین کمبود شناخت از بازارها و درنظر نگرفتن ریسک این اقدامات بود که موجب شد هم آن بانک ها و هم اقتصاد لطمه ببیند. هم اکنون این بحث مطرح است که بانک مرکزی می گوید من باید بیشتر دخالت کنم و تنظیمات بازار را انجام دهم و تصور می کنند که اگر مقررات و تنظیمات بیشتری وجود می داشت این اتفاق نمی افتاد در حالی که این طور نیست و کمبود شناخت (که البته شامل کمبود شناخت سران بانک مرکزی هم می شود) موجب این اتفاق شده است و مقررات و تنظیمات بانک مرکزی هم کاری از پیش نمی برند و حتی ممکن است این مقررات گذاری و دخالت های بانک مرکزی موجب شود مشکلات جدیدی بر سر راه اقتصاد آمریکا در آینده به وجود آید. همان طور که هایک می گوید هنگامی که در یکجا دخالت می کنی، مجبوری در همه جا دخالت کنی، دخالت کوچک معنا ندارد. مثلاً در همین قضیه ببینید اگر فدرال رزرو کاهش نرخ بهره را در سال 2002-2001 انجام نمی داد، هرچند شاید اقتصاد آمریکا در رکود خفیفی فرو می رفت اما شاید این رکود و این بحران که دامنه و ابعادش خیلی بزرگ تر از آن بحران است، هیچ گاه به وجود نمی آمد. در همین راستا الان یک بحثی هم هست راجع به اینکه دولت نگذارد که دو موسسه فردی مک و فانی می هم ورشکست شوند چرا که سبب می شود بحران بسیار عمیق شود که البته طبق همین مبانی که عرض کردم مخالفان جدی دارد. دولت بوش هم برای کمک به اقتصاد طرح کمک 600 دلاری را در ماه مه اجرا کرد که به هرکس که درآمدش از حدی پایین تر بود 600 دلار کمک نقدی کردند. این کار شوک مثبتی به مصرف وارد می کند ولی اثر آن گذراست و گرفتاری اصلی پیش آمده در اقتصاد را حل نمی کند. ادامه دارد...

محمد صادق الحسینی
منبع: سرمایه
 
< بعد   قبل >
Advertisement