ie
ie
 
  جمعه 20، دي 1387
  Friday, January 09, 2009
صفحه اصلي

حکایت موز وفرزند شهید کاظمی
چاپ
22 تير 1387,ساعت 09:19:29
ايران اکونوميست، گروه سياسي:  به ندرت پيش مي آمد که بچه هايش را همراه خودبه لشکر بياورد .
آن روز ظاهراً همسر حاجي جايی رفته بود و حاجي مجبور شده بود، محمد مهدي را همراه خود بياورد از صبح که آمد رفت جلسه و محمد مهدي را پيش ما گذاشت.

جلسه که تمام شد مقداري موز اضافه آمده بود يکي را به محمد مهدي دادم تا از او نيز پذيرايي کرده باشم نمي دانم چه کاري داشت که مرا احضار کرد.

محمدمهدي هم پشت سر من وارد دفتر او شد.وقتي بچه را ديد چهره اش برافروخته شد، سپس گفت: چه کسی به به او موز داده ، گفتم: حاجي اين بچه صبح تا حالا هيچ چيزی نخورده يک موز که بيشتر به او نداده ايم تازه از سهم خودم بود .

نگذاشت صحبتم تمام شود دست در جيبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همين الان مي روي و جاي آن موز یک کیلو موز می خرید و جایگزین می کنی

از وبلاگ دوستداران شهید کاظمی
 
< بعد   قبل >
Advertisement