|
جمعه 01، آذر 1387 |
Friday, November 21, 2008 |
|
جنگ نفت ادامه میابد؟ سياست خارجي كاخ سفيد پس از بوش |
|
| 01 تير 1387,ساعت 21:11:51 | |
ايران اکونوميست: با كنارهگيري جورج بوش از قدرت، سياست خارجي كاخ سفيد آیا جنگ نفت ادامه مییابد یا اینکه ایالات متحده تلاش می کند تا به آمریکای قبل از 11 سپتامر باز گرد.
به گزارش ايران اکونوميست جورج بوش، رييس جمهور آمريكا در حالي چند ماه از دوران رياست جمهورياش باقي مانده است كه وي لقب بدترين رييس جمهور آمريكا را يدك ميكشد. جورج بوش كه به شدت از اقدامات در دوران رياست جمهوري خود دفاع ميكند به طور علني از جان مك كين جنگ طلب در انتخابات رياست جمهوري 2008 اين كشور حمايت كرده است. حال اين سوال مطرح است كه با رفتن بوش آمريكا دستخوش چه تغييراتي خواهد بود؟ آيا كاخ سفيد سياستهايش را به طول كامل تغيير ميدهد و يا نظاره گرهمان سياستها با اندكي تغيير در كاخ سفيد پيش خواهيم بود. مجلهي اكونوميست در گزارشي با عنوان " پس از بوش" به بررسي اوضاع آمريكا پس از كنارهگيري جورج بوش از قدرت پرداخته است. در اين گزارش ميخوانيم: "كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا همه ديدگاههاي خود را در مورد سياست خارجي اين كشور بيان ميكنند. جالبترين اين مباحث وقتي است كه نامزدهاي دموكراتها در رقابتهاي انتخاباتيشان ميگويند كه از اول با جنگ عراق مخالف بودهاند و اگر رييس جمهور شوند نيروهاي آمريكايي را از عراق خارج ميكنند و در جنگ با تروريسم بر روي القاعده متمركز خواهند شد. از طرف ديگر كانديداي جمهوري خواه هم از اين بحث ميكند كه خروج از عراق ممكن است در خاورميانه فاجعه آفرين باشد و براي جلوگيري از اين فاجعه بايد صد سال در عراق بمانند و اوباما را به دادن اميد واهي به مردم متهم ميكند. زمانيكه به سياست خارجي واشنگتن ميرسيم، واقعا دو آمريكاي متفاوت را ميبينيم. اين تضادها در بيشترين مورد مربوط به جنگ عراق است اما شامل موارد ديگر هم ميشود. آيا آمريكا بايد جنگ با تروريسم را در كانون توجه سياست خارجي خود قرار بدهد يا اين موضوع را به عنوان يكي از هزاران موضوع مهم در عرصه سياست خارجي خود به حساب آورد؟ آيا آمريكا بايد به ايران حمله كند يا اجازه بدهد ايران به سلاح هستهيي دست يابد؟ آيا بايد با دشمنان آمريكا گفتگو كرد يا اجازه داده شود تا اين دشمنان راه خود را در پيش بگيرند؟" اكنوميست افزوده است: "اين شكافها به مردي مربوط ميشود كه با شعار ايجاد تحولات در سياست خارجي آمريكا به روي كار آمد. او خود را به عنوان يك شكل جديد از محافظهكاري مطرح و خودش را با مشكلات عظيم سياست خارجي احاطه كرد. او در اين مسير ديك چني، معاون اولش، كالين پاول و كاندوليزا رايس، وزراي خارجياش را در كنار خود در مراحل مختلف ديد. در دورهي رقابتهاي انتخاباتي جورج بوش اعلام كرده بود كه سياست خارجي نرم را اتخاذ ميكند كه نشان دهنده ويژگيهاي آمريكاست اما همه اين اعلامها پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 تغيير كرد. اين تراژدي همه اين نيروها را متحير كرد تا القاعده را ريشهكن كنند. اما سياستهاي بوش تغيير كرد و تبديل به چيزي شد كه رييس جمهور آمريكا آن را 'شجاعت گرم اتحاد ملي' توصيف كرد. بوش به حملات تروريستي با يك بيان تعجب برانگيز كه در ساعات اوليه بعد از حمله 11 سپتامبر شكل گرفت، پاسخ داد و گفت 'امروز ما در جنگ عليه تروريسم قرار داريم.' آمريكا هيچ فرقي براي تروريستها و افرادي كه به آنها پناه ميدهند، قائل نيست. در حمله مهم نيست با دوستان يا تنها باشيم و فقط بايد به دنبال از ريشه در آوردن تروريسم در خاورميانه و ميان كشورهايي كه افراطي گري در آنجا وجود دارند، بود. بوش اين ديدگاه خود را در سياست خارجي با شيوهي افراطي حكومت داري همراه كرد و توانست با داستان جنگ عليه تروريسم يك اكثريت جمهوري خواه بسازد. وي با اين استراتژي دو گانه در داخل و خارج به افغانستان حمله كرد و 18 ماه بعد نيز عراق اشغال شد و در انتخابات ميان سال 2002، حزب جمهوري خواه سنا و كنگره را به دست گرفت. دو سال بعد بوش انتخابات را با اكثريتي كه هيچ كانديدايي پيش از او آن را به دست نياورده بود، برد. اگرچه يازده سپتامبر آمريكاييها را دور هم جمع كرد اما جنگ عليه تروريسم به شكل اجتناب ناپذيري كشور را به دو بخش تقسيم كرد. اقليت دموكرات كشور، وقتي كه مشخص شد عراق سلاح كشتار جمعي ندارد و چندان ارتباطي ميان صدام و القاعده وجود ندارد از خشم به جوش آمده بود. مخالفت با جنگ فراتر از حزب دموكرات رفت و نارضايتي عمومي از حمله و دروغ گفتن بوش در مورد جنگ عراق تبديل به يك مخالفت بزرگتر با سياست خارجي شد. سياست خارجي بوش باعث شده است كه وي تبديل به رييس جمهوري شود كه بيش از هر كسي ديگري در تاريخ آمريكا كشور را دو قطب كرده است و در داخل وي به مخالفت همسان ريچارد نيكسون در عمق رسوايي واترگيت رسيده است. اين سياست باعث شد كه بوش دچار بحران شديد مشروعيت شود چرا كه جنگ عراق 160 هزار نيروي آمريكايي را به خود مشغول كرده است و اشغال عراق در هر روز 300 ميليون دلار براي مردم آمريكا هزينه دارد و علاوه بر اين جان دهها عراقي نيز گرفته ميشود و وضعيت عراق روز به روز در حال بدتر شدن است." اين گزارش ميافزايد: "انتخاب يك رييس جمهور جديد در آمريكا ميتواند فرصتي باشد تا اين كشور بر روي شيوهي مشخص سياست خارجي گام بر دارد. هر دو ديدگاه ممكن است يك گزينه روشن را ارايه كنند. اما در عمل كار به اين راحتيها نيست. رييس جمهور دموكرات با فشار زيادي براي خارج كردن نيروها از عراق روبرو خواهد بود و خروج نيروها نتايج چندان مثبتي در پيش نخواهد داشت و ممكن است كه همان اتفاقي براي اوباما بيفتد كه براي جيمي كارتر، رييس جمهور سابق آمريكا در مورد ايران افتاد و باعث شد بقيه دوران رياست جمهورياش خراب شود و تا يك دهه ديگر دموكراتها راي نياورند. از طرف ديگر مك كين به طور جدي مورد آزمايش قرار ميگيرد. وي يكي از منتقدان جدي سياستهاي بوش در مورد جنگ عليه عراق و به ويژه زندان گوانتانامو بود. اما اكنون به عنوان نامزد جمهوري خواه بايد تمايلات جنگ طلبانه حزب را نيز پاسخگو باشد. از طرف ديگر اگر رويكرد جنگ طالبان وي موفق نباشد نتيجه آن در آينده نزديك يك كنگره با اكثريت نمايندگان دموكرات خواهد بود. اين بدين معني نيست كه با رفتن بوش هيچ چيز تغيير نميكند بلكه سياست خارجي به شكل واضحي متفاوت خواهد بود. البته جلوههاي اين تغيير را در دور دوم رياست جمهوري رياست جمهوري بوش ما شاهد بوده و هستيم. اين موارد تغيير در سياست خارجي را ميتوان در مسايلي مانند دست دراز كردن به سمت متحدان، كار كردن با موسسات بينالمللي و توجه به مساله فلسطين اشاره كرد. هر كسي كه راي بياورد و به كاخ سفيد راه يابد ممكن است اين سياستها را ادامه بدهد و ممكن است ادامه اين سياستها به تعطيل شدن زندان گوانتانامو و تو جه به گرم شدن كره زمين به عنوان يكي از اولويتهاي كاري در دستور كار سياست خارجي رييس جمهور آينده آمريكا قرار بگيرد. به گفته كارشناسان رييس جمهور بعدي آمريكا به دنبال اين موضوع خواهد بود كه آمريكا را به شرايط قبل از آغاز جنگ عليه ترور بازگرداند. بازيهاي المپيك تابستان امسال در چين به ياد آمريكا ميآورد كه در شرايطي كه واشنگتن با مسايل و مشكلات اقتصادي متعدد در داخل و خارج روبروست، چين در سايه يك فضاي آرام سياسي توانسته به يك رشد روز افزون دست يابد و از جهت ديگر سلطه طلبي روسيه و قدرت روز افزون آن ها در منطقه يك چالش براي آمريكاست. اگرچه مساله تروريسم مانند زمان بوش پيگيري نخواهد شد اما خطر القاعده هنوز براي مردم آمريكا يك خطري جدي است و دولت آمريكا وظيفه دارد با اين خطر به نوعي مقابله كند. در نتيجه مساله القاعده و طالبان هنوز يك موضوع مهم در سياست خارجي آمريكا محسوب ميشود."
چالشها اكونوميست نوشته است: "هر رييس جمهوري كه روي كار بيايد با سه چالش روبرو خواهد شد: مشكل اول اين است كه آمريكا در داخل در مورد نحوه برخورد با افراطي گري دچار اختلاف و تضاد آرا است. محافظهكاران آن را چالش و درگيري اين برهه زماني ميدانند و ليبرالها اين را يك توهم توطئه ناشي از حمله يازده سپتامبر تلقي ميكنند. مشكل دوم اين است كه آمريكا در زمينه ديدگاهش در مورد افراطي گري با تمام دنيا متفاوت است. حتي اگر يك رييس جمهور دموكرات روي كار بيايد باز هم رويكرد آمريكا در مورد القاعده، ايران، پاكستان و شبه نظاميان افراطي بسيار تندترازمتحدان اروپايي است و از جهت ديگر نخبگان اروپا بر خلاف رويكردي كه در جنگ سرد اتخاذ كرده بودند به سمت آمريكا حركت نميكنند. و مساله سوم اين است كه آمريكا ديگر منابع كافي براي ادامه اين جنگ را ندارد. ارتش بيش از اندازه پراكنده و خسته است. اداره امنيت داخلي دچار مشكلات زياد است و آژانسهاي اطلاعاتي توان جمع آوري اطلاعات كافي در مورد تهديدهاي آينده را ندارند. برخي كارشناسان معتقدند كه افراطيگراييها پتانسيل لازم را براي تبديل شدن به دست مايه يك جنگ سرد ديگر را دارد. اما آمريكاييها چنان با هم در زمينه سياست خارجي اختلاف دارند كه هيچ گاه در طول تاريخشان اين گونه نبودهاند و ديگر حاضر نيستند منابع بيشتري را براي مبارزه با تروريسم اختصاص دهند. مطمئنا دكترين بوش تغيير ميكند البته در اين مورد هيچ گاه يك اجماع نظر صورت نخواهد گرفت اما قطعا مسايل و تهديدهاي پيش روي آمريكا باز هم بايد مورد ارزيابي قرار بگيرد و اولويتهاي اين كشور بار ديگر تعريف شوند."
|
| < بعد | قبل > |
|---|



ايران اکونوميست: با كنارهگيري جورج بوش از قدرت، سياست خارجي كاخ سفيد آیا جنگ نفت ادامه مییابد یا اینکه ایالات متحده تلاش می کند تا به آمریکای قبل از 11 سپتامر باز گرد.
